گواهی پیامبران در دادگاه الهی

فارسی 2988 نمایش |

آگاهی از حقایق

ذات اقدس خداوند به همه اندیشه و کردار آشکار و پنهان بشر آگاه است: «و الله یعلم ماتبدون و ما تکتمون؛ خداوند آنچه را آشكار و آنچه را پوشيده مى‏ داريد مى‏ داند.» (مائده/ 99؛ نور/ 29) بنابراین، روزی خداوند این راز پنهان را آشکار می سازد. آشکار سازی راز، گاهی در دنیا و به وسیله آزمون است؛ نظیر آنچه بنی اسرائیل در جریان قتل انسانی آن را کتمان کردند و خداوند در آزمونی آن را آشکار ساخت: «و إذ قتلتم نفسا فادارأتم فیها و الله مخرج ماکنتم تکتمون؛ و [یاد کنید] آن گاه که شخصى را کشتید، پس یکدیگر را در آن [قتل] متهم کردید و خدا آنچه را پنهان مى داشتید [با ذبح گاو] آشکار ساخت.» (بقره/ 72) در جای دیگر می فرماید: «أم حسب الذین فی قلوبهم مرض أن لن یخرج الله أضغـنهم* و لو نشاء لأرینـکهم فلعرفتهم بسیمهم و لتعرفنهم فی لحن القول و الله یعلم أعملکم؛ آیا آنان که در دل بیماری نفاق و مانند ان از امراض قلبی را پنهان دارند می پندارند که خدا کینه درونی آنان را بر اهل ایمان آشکار نمی سازد؟ ای رسول ما اگر می خواستیم حقیقت را به وسیله ی وحی بر تو آشکار می ساختیم تا به باطن آنان از وسمه و نشان ایشان پی برده و در طی سخن، کاملا آنان را بشناسی. خدا به همه کارهای شما آگاه است.» (محمد/ 29- 30)
گاهی نیز اسرار مکتوم را در روز واپسین آشکار می کند؛ روزی که همه پرده ها کنار می رود. در این روز افزون بر این که اعمال انسان روشن و نیز چهره و اعضای او همه گواهی می دهند، پیامبران (ع) شاهدند و پیامبر اسلام (ص) نیز گواه و شاهد بر همه است. قرآن در این باره چنین می فرماید: «فکیف إذا جئنا من کل أمة بشهید و جئنابک علی هؤلا شهیدا* یومئذ یود الذین کفروا و عصوا الرسول لو تسوی بهم الأرض و لا یکتمون الله حدیثا؛ حال آنان چگونه است، آن روز که برای هر امتی گواهی بر اعمالشان می طلبیم و تو را (ای رسول خدا) گواه آنان قرار خواهیم داد. در آن روز آنان که کافر شدند و با پیامبر (ص) به مخالفت برخاستند آرزو می کنند که ای کاش خاک بودند و خاک آنان با زمین های اطراف یکسان می شد. در آن روز، با آن همه گواه، سخنی را نمی توانند از خدا پنهان دارند. از این رو مطلبی را مکتوم نگه نمی دارند.» (نساء/ 41- 42)
بنابراین، هر امتی شاهدی دارد و پیامبر اسلام (ص) شاهد بر امت خود و بر امت های گذشته است. بلکه می توان گفت آن حضرت شهید شاهدان و مشهود علیم است؛ زیرا تمام شؤون همه افراد بشر مشهود او، و کردارشان نزد او حاضر است و او بر همه مخلوق ها به عنایت الهی احاطه علمی دارد.

پیامبران چگونه گواهند؟

اکنون این سؤال پیش مى آید که گواهى پیامبران نسبت به اعمال امت خویش چگونه خواهد بود؟ اگر کلمه "هؤلاء" اشاره به مسلمانان بوده باشد همانطور که در تفسیر مجمع البیان آمده است، پاسخ این سؤال روشن خواهد بود زیرا هر پیامبرى مادامى که در میان امت خویش مى باشد شاهد و ناظر اعمال آنها است و بعد از آنها اوصیا و جانشینان معصومشان، شاهد و ناظر اعمال امت خواهند بود، و لذا درباره حضرت عیسى (ع) چنین مى خوانیم: که در روز قیامت، مسیح (ع) در پاسخ سؤال پروردگار عرض مى کند: «ما قلت لهم إلا ما أمرتنی به أن اعبدوا الله ربی و ربکم و کنت علیهم شهیدا ما دمت فیهم فلما توفیتنی کنت أنت الرقیب علیهم و أنت على کل شی ء شهید؛ پروردگارا من به آنها جز آنچه دستور دادى نگفتم، به آنها گفتم خداوند را که پروردگار من و شما است عبادت کنید، و تا آن زمان که در میان آنها بودم شاهد و گواه اعمال آنها بودم ولى هنگامى که مرا از میان آنها بازگرفتى خودت مراقب آنان بودى و تو بر هر چیز گواهى.» (مائده/ 117)
ولى جمعى از مفسران احتمال داده اند که کلمه "هؤلاء" اشاره به گواهان امتهاى پیشین است یعنى اى پیامبر اسلام تو را گواه همه گواهان و انبیاى گذشته قرار خواهیم داد. و در پاره اى از روایات نیز به همین تفسیر اشاره شده است و بنابراین مفهوم آیه چنین خواهد شد که هر پیامبرى در حال حیات و ممات از طریق مشاهده باطنى و روحانى ناظر احوال تمام امت خویش خواهد بود و روح پاک پیامبر اسلام (ص) نیز از همین راه ناظر همه امم پیشین و امت خویش مى باشد، و به این طریق آنها مى توانند نسبت به اعمال آنها گواهى دهند و حتى صلحاى امت و افراد نمونه پرهیزکار نیز ممکن است از چنین آگاهى برخوردار باشند و مفهوم آن چنین مى شود که روح پیامبر اسلام (ص) از آغاز خلقت آدم وجود داشته است، زیرا معنى شهود، آگاهى توأم با حضور است ولى این تفسیر با آیه اى که درباره حضرت مسیح نقل شد چندان سازگار نیست چون آیه مزبور مى گوید: مسیح شاهد بر تمام امت خود نبود بلکه شاهد بر آنها ما دام الحیات بود (دقت کنید).
اما اگر شهادت را به معنى شهادت عملى بگیریم یعنى مقیاس سنجش بودن اعمال یک فرد نمونه براى اعمال سایرین، در این صورت تفسیر فوق خالى از اشکال خواهد بود زیرا هر پیامبرى با صفات ممتازى که داشته مقیاس سنجش براى امت خویش محسوب مى شده، و خوبان و بدان امت را با شباهت و عدم شباهت به آنان مى توان شناخت، و از آنجا که پیامبر اسلام (ص) بزرگترین پیامبران الهى است، صفات و اعمال او مقیاس سنجش براى شخصیت تمام انبیاء خواهد شد. تنها سؤالى که در اینجا باقى مى ماند این است که شهادت به این معنى آمده است یا نه؟ ولى با توجه به اینکه اعمال و رفتار و افکار انسانهاى نمونه نیز عملا گواهى مى دهد که یک انسان ممکن است تا این حد مقامات معنوى را طى کند چنین معنایى زیاد بعید به نظر نمى رسد.
در این صحنه شهود با احاطه پروردگار و ظهور سیرت مردم گروهى که با رسول گرامى لجاج نموده و از فرمان او تخلف کرده تمنا کنند اى کاش بهره اى از زندگى در دنیا نبرده بودیم و به ستایش خود سرگرم نمى شدیم این گروه در پیشگاه عدل پروردگار کوچکترین رفتار ناپسند خود را نتوانند پنهان کنند زیرا سیرت و اعمال زشت آنان تجسم یافته و جوارح که وسیله تمرد بوده و نیز فرشتگان که گواه بر خاطرات و رفتار آنان بوده گواهند پروردگار نیز بر همه آنها احاطه دارد.
در این هنگام که کافران و آنها که با فرستاده پروردگار به مخالفت برخاستند دادگاه عدل خدا را مى بینند و شهود و گواهان غیر قابل انکارى در این دادگاه مشاهده مى کنند، آن چنان از کار خود پشیمان مى شوند که آرزو مى کنند کاش خاک بودند و با خاکهاى زمین یکسان مى شدند چنان که قرآن مى گوید «لو تسوى بهم الأرض؛ آرزو مى ‏كنند كه اى كاش با خاك يكسان مى ‏شدند.» (نساء/ 42) و این تعبیر همانند تعبیرى است که در آخرین آیه سوره نبا مى خوانیم «یقول الکافر یا لیتنی کنت ترابا؛ در این هنگام کافر مى گوید اى کاش خاک بودم.» (نباء/ 40) ولى تعبیر به "تسوى" اشاره به مطلب دیگرى نیز مى کند و آن اینکه کافران علاوه بر اینکه آرزو مى کنند خاک شوند، علاقه دارند که خاکها و قبرهاى آنها هم در زمین گم شود و با زمینهاى اطراف یکسان گردد، و به کلى فراموش شوند!
در این موقع آنها هیچ واقعیتى را نمى توانند کتمان کنند (و لا یکتمون الله حدیثا) زیرا با آن همه شهود و گواهان، راهى براى انکار نیست. البته این سخن منافات با آیات دیگر که مى گوید: بعضى از کافران در روز قیامت نیز حقایق را کتمان مى کنند و دروغ مى گویند ندارد چون دروغ گفتن آنها قبل از اقامه شهود و گواهان است، ولى بعد از آن که هیچ جاى انکار نمى ماند ناچار مى شوند که به همه حقایق اقرار کنند. در یکى از خطبه هاى امیر مؤمنان (ع) نقل شده که فرمود: «روز رستاخیز خداوند بر دهان افراد، مهر خاموشى مى نهد، تا سخن نگویند و در این هنگام دستها به سخن درمى آیند و پاها گواهى مى دهند و پوستهاى تن، اعمال خود را بازمى گویند و در این هنگام هیچ کس نمى تواند واقعیتى را کتمان کند.» بعضى از مفسران احتمال داده اند منظور از "لا یکتمون الله حدیثا" این است که آنها آرزو مى کنند: اى کاش در دنیا که بودند واقعیات را مخصوصا درباره پیامبر اسلام (ص) کتمان نمى کردند و بنابراین جمله مزبور عطف بر جمله "لو تسوى بهم الأرض" مى شود، ولى این تفسیر با ظاهر "لا یکتمون" که فعل مضارع است سازگار نیست و اگر این معنى مراد بود باید گفته شود "و لم یکتموا".

قیامت

برخی مفسران در معنای آیه یاد شده چنین معتقدند که در روز قیامت خداوند مردم را گرد می آورد و گواهانی را که همان پیامبرانشان باشند آورده آنگاه عقاید، اخلاق و کردار مردم را با عقاید اخلاق و اعمال پیامبران می سنجد، و عمل هر امتی بر پیامبرش عرضه می شود. بنابراین، منظور از شهادت این نیست که پیامبر (ص) عده ای را تصدیق و گروهی را تکذیب کند، بلکه مقصود آن است که عقاید، اخلاق و اعمال هر امت را با عمل پیامبر آن امت می سنجند. در پاسخ باید گفت، این که عقاید، اخلاق و اعمال پیامبران و پیشوایان دین (ع) میزان عقاید، اخلاق و کردار امت است حق است، اما دلیلی نیست که در آیه مزبور شهادت به معنای میزان عقاید و اخلاق و اعمال باشد. میزان اعمال بودن حق است و در آیات دیگری به آن اشاره شده است؛ مانند: «والوزن یومئذ الحق؛ میزان در آن هنگام حق است.» (اعراف/ 8) غرض آن که، شهادت در آیه محل بحث به معنای توزین عمل، اخلاق و عقیده نیست. افزون بر آن که هر پیامبری گواه امت خویش است، پیامبر اسلام شاهد بر سایر امت ها نیز هست.
امیرالمؤمنین (ع) درباره گواه بودن پیامبر (ص) به خدا عرض می کند: «فهو أمینک المأمون و خازن علمک المخزون و شهیدک یوم الدین و بعیثک بالحق و رسولک إلی الخلق؛ پیامبر اسلام (ص) امین درستکار، خزانه ی علم و اسرار توست؛ و روز رستاخیز بر نیکوکاران و بدکاران از جانب تو شاهد و گواه است. او مبعوث شده به راه حق و فرستاده تو به سوی خلق است.» در جای دیگر نیز می فرماید: «فهو أمینک المأمون و شهیدک یوم الدین و بعیثک نعمة و رسولک بالحق رحمة.»
امام صادق (ع) ذیل آیه "فکیف إذا..." می فرماید: «قال نزلت فى أمة محمد (ص) خاصة، فى کل قرن منهم إمام منا شاهد علیهم و محمد شاهد علینا؛ این آیه درباره امت حضرت محمد (ص) مخصوص گشته و در هر قرن از این امت یک امام از اهل بیت ما، شاهد آنان است و حضرت محمد (ص) شاهد بر ماست.» بنابراین، آیه ناظر به امت های گذشته نیست گرچه شهادت انبیای گذشته را نفی نمی کند. به هرحال، منافات ندارد که هر پیامبری در زمان حیات خویش شاهد و گواه اعمال و کردار امت خود باشد؛ چنان که حضرت مسیح در جواب حق تعالی عرض می کند: «ما قلت لهم إلا ما أمرتنی به أن اعبدوا الله ربی و ربکم و کنت علیهم شهیدا ما دمت فیهم فلما توفیتنی کنت أنت الرقیب علیهم و أنت علی کل شیء شهید؛ پروردگارا من به آنان جز آنچه تو دستور دادی نگفتم. به آنان گفتم خداوند را که پروردگار من و شماست عبادت کنید و تا آن زمان که در میان آنان بودم گواه کردار آنان بودم، ولی هنگامی که مرا از میان آنان بازگرفتی خودت مراقب آنان بودی و تو بر هر چیز گواهی.» (مائده/ 117)

گواهانی از هر امت

همانطور که مشاهده شد قرآن به روشنی یادآور می شود که روز قیامت فردی از هر امت بر اعمال آنان گواهی می دهد. در آیات دیگر نیز به صورت کلی یادآوری شده است که بر هر امتی شاهد و گواهی است: «و یوم نبعث من کل أمة شهیدا ثم لا یؤذن للذین کفروا و لا هم یستعتبون؛ و روزى که از هر امتى گواهى برانگیزیم، سپس به کسانى که کافر شده اند نه رخصتى داده مى شود و نه عذرشان پذیرفته مى گردد.» «و یوم نبعث فى کل أمة شهیدا علیهم من أنفسهم و جئنا بک شهیدا على هؤلا؛ و [یاد کن] روزى را که در هر امتى گواهى از خودشان بر آنها برانگیزیم و تو را هم بر این امت گواه آوریم.» (نحل/ 84 و 89)
یا آیه «و نزعنا من کل أمة شهیدا فقلنا هاتوا برهانکم؛ و از هر امتى گواهى جدا مى کنیم و مى گوییم برهان خود را بیاورید.» (قصص/ 75) این گواهان به قرینه آیات دیگر قرآن، همان پیامبرانند که هر پیامبرى گواه امت خویش است، و پیامبر اسلام (ص) که خاتم انبیاء است گواه بر همه انبیاء و امتها، چنان که در آیه 41 سوره نساء مى خوانیم: «فکیف إذا جئنا من کل أمة بشهید و جئنا بک على هؤلاء شهیدا؛ حال آنها چگونه است آن روز که براى هر امتى گواهى بر اعمالشان مى طلبیم و تو را گواه آنها قرار مى دهیم.» به این ترتیب، مجلسى در حضور انبیاء و پیامبران تشکیل مى شود و این مشرکان کوردل و لجوج در آن مجلس بزرگ مورد بازخواست قرار مى گیرند، در آنجا است که به عمق فاجعه شرک آشنا مى شوند، و حقانیت پروردگار و پوچى بتها را به روشنى مى بینند.
جالب اینکه قرآن در اینجا تعبیر به "ضل عنهم ما کانوا یفترون" مى کند یعنى پندارهاى بى اساسشان در مورد بتها همه از نظرهاشان محو و غائب مى شود، چرا که عرصه قیامت عرصه حق است و جایى براى باطل در آنجا نیست، باطل از آن صحنه گم مى شود و محو مى گردد. اگر در اینجا باطل پرده اى از حق بر خود مى پوشاند و چند روزى به فریبکارى مشغول مى شود، در آنجا پرده هاى فریب و نیرنگ کنار مى رود و جز حق چیزى باقى نمى ماند. در روایتى از امام باقر (ع) در تفسیر جمله "و نزعنا من کل أمة شهیدا" چنین مى خوانیم: «و من هذه الامة امامها؛ از این امت نیز امامش را برمى گزینیم.» این سخن اشاره به آن است که در هر عصر و زمانى شاهد و گواه معصومى براى امت لازم است، و حدیث فوق از قبل بیان مصداق این معنا است.

منـابـع

عبدالله جوادی آملی- تفسیر موضوعی- جلد 4 صفحه 411

سيد محمدحسين‏ حسينى همدانى- انوار درخشان- جلد 4 صفحه 62

ناصر مکارم شیرازی- تفسیر نمونه- جلد ‏3 ص 391، جلد ‏16 ص 149

جعفر سبحانی- منشور جاوید- جلد 9 صفحه 329

کلیــد واژه هــا

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

بـرای اطلاعـات بیشتـر بخوانیـد