راه تحصیل معرفت پروردگار

فارسی 1968 نمایش |

انسان ها در مقابل حقوق و تکالیف به دو دسته کلی تقسیم می شوند؛ افرادی که از پذیرش هرگونه تکلیف در مقابل دیگران استنکاف ورزیده و در مقام عمل موضع بلا تکلیفی را در زندگی خود پیش می گیرند و دسته ای دیگر خود را موظف و مکلف به انجام تعالیم و تکالیف دین خاص می دانند. مسلما این دو دسته از انسان ها از حیث معرفتی یکسان نیستند، بلکه مراتب معرفت و شناخت آنان کاملا از هم متمایز است.
این نکته باید معلوم باشد که بر مبنای غیر علمی بودن ایمان و اینکه باور کردن و معتقد شدن به چیزی، از سنخ علم و استدلال نیست، سخن از مسبوق بودن ایمان به علم مطرح نخواهد بود، لیکن بر مبنای صحیح که ایمان و باور کردن چیزی حتما می تواند برهانی شود و هرگز از قلمرو علم استدلالی بیرون نیست، علم حصولی و اندیشه برهانی زمینه ایمان را فراهم می کند و ایمان به حقیقت و عمل صالح مطابق آن وسیله علم شهودی خواهد بود، چنان که اصل ایمان و باور نمودن چیزی گاهی به وسیله علم شهودی حاصل می شود؛ یعنی ممکن است ابتدا بارقه ای بهره کسی شود و او واقعیت را در حد توان خود مشاهده نماید، آنگاه به آن معتقد شود و بعد از ایمان و عمل صالح بهره علمی ببرد و آن علم که نتیجه ایمان است هم می تواند حصولی باشد و هم حضوری؛ یعنی ایمان و عمل صالح هم برای حکیم و متکلم سودمند و هم برای عارف ناجح و مفید است.
با روشن شدن این مطلب می توان گفت که یکی از آثار مهم دین داری و تکلیف مداری در ادراک و فهم انسان متجلی است. نمی توان گفت دو شخصی که یکی برای حقوق و انجام تکالیف خویش تلاش می کند و در این مسیر زحماتی را متحمل می شود، با کسی که کمترین زحمت را در این راه متقبل نمی شود در فهم حقایق و درک واقعیات نظام هستی و مبدأ حق یکسان اند. وضوح این مطلب به حدی است که برخی از اندیمشندان قائل شده اند، ایمان به تعالیم الهی و عمل به تکالیف دینی بر فهم و معرفت انسان مقدم است. آنسلم، اسقف اعظم کانتربری (حدود 1033- 1109) گفته است: «ایمان می آورم تا بفهمم»؛ یعنی فهم حقایق از آثار و لوازم ایمان است. مشابه همین بیان در کلمات بزرگان و عالمان مسلمان دیده می شود و در آیات و روایات بدان تصریح شده است.
در بیان عرشی صدرالمتالهین آمده است:
«ایمان حقیقی نوری است که از پروردگار عالم بر دل بنده می تابد، پس هر که در انکار آن نور می کوشد و در اطفای آن نور سعی می نماید یا استهزا به مؤمنی می کند در حقیقت دشمنی با خدا و ملائکه و کتاب ها و پیامبران و امامان معصوم (ع) کرده است.»
نیز در بیان دیگر گوید:
«اکنون بدان که پیش از آنکه این نور بر دل فایض گردد، می باید که آن دل همچون آیینه مصفا مجلی می گردد از زنگ معاصی و تعلقات، زیرا که همه دل ها در آیینه بودن به حسب اصل فطرت بالقوه اند و بعضی از قوت به فعل می آیند به وسیله اعمال و افعال صالحه و تکالیف و ریاضات شرعیه و بعضی هنوز از قوت به فعل نیامده اند و در بعضی، آن قوت به سبب اعمال قبیحه و اعتقادات ردیئه فرسوده و دفن شد.»
و در آثار عارف نامی ملا عبدالصمد همدانی آمده است:
«معرفت لم به خدای بزرگ است و آن نوری از انوار ذی الجلال و خصلتی از شریف ترین خصلت هاست که خداوند دل های طالبان خود را بدان گرامی داشته، اهل ولایت و دوستان خویش را بدان مخصوص گردانیده و این علم را بر سایر علوم برتری بخشیده است و بیشتر مردم از شرافت آن غافل، به لطایف آن جاهل، از ارزش بزرگ آن بی خبر و از معانی غامض و پیچیده آن بی اطلاع اند و این معانی را جز صاحب دلان در نیابند و این علم اساس سایر علوم است.»
مراتب این علوم بر درجات ایمان فرد مبتنی است، چنان که پیامبر بزرگوار اسلام (ص) خطاب به اباذر فرموده است: «ایمان برخی مانند پیاله ای است که گنجایش اندکی از علوم و معارف را دارد، اگر زیاده از قدر حوصله اش بر آن بریزند، از سر به در رود و بر اثر کثرت عبادات و کمالات وسعت آن زیادتر شده و استعداد قبول معارف بیشتر می گردد، تا آنکه به منزله دریایی می شود که هرچند نهرهای حقایق بر آن ریزند مطلقا او را از جا به در نمی آورد. آن انوار معنوی است که سبب وسعت آن شده تا پذیرش درک آن بیشتر گردد.»
امام صادق (ع) در حدیث منسوب و معروف به «عنوان بصری» فرمود: «لیس العلم بالتعلم انما هو نور یقع فی قلب من یرید الله تبارک تعالی ان یهدیه فان اردت العلم فاطلب اولا فی نفسک حقیقه العبودیه؛ علم به آموختن و تعلیم دیدن نیست، بلکه نوری است که در دل کسی که خداوند تبارک و تعالی اراده هدایت او را کرده است واقع می شود پس اگر علم می خواهی باید در اولین مرحله نزد خودت حقیقت عبودیت را طلب کنی و به واسطه عمل کردن به علم، طالب علم باشی.» در ادامه عنوان بصری سوال می کند که حقیقت بندگی چیست؟ امام می فرماید: «سه چیز است: 1- بنده برای خودش ملکیتی نبیند در آنچه که خداوند به وی عطا کرده است. 2- بنده خدا به سود خویش مصلحت اندیشی نکند. 3- تمام اهتمامش از لحاظ فعل و ترک در اموری منحصر گردد که خداوند او را بدان امر نموده یا از آن نهی کرده است.»
در آیات الهی همین نکته تأکید شده که معرفت ناب مرهون عبودتی محض است: «ان تتقوا الله یجعل لکم فرقانا» (انفال/ 29)؛ اگر تقوای الهی پیشه کنید خداوند به شما فرقان (ابزار تشخیص حق و باطل) می دهد. نیز فرمود: «الذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا» (عنکبوت/ 69)؛ آنان که در راه ما اجتهاد و اهتمام ورزند ما آنان رابه راه خود هدایت می کنیم، «و اتقواالله و یعلمکم الله» (بقره/ 282)؛ تقوای الهی داشته باشید و خداوند به شما علم و معرفت عطا می کند.
بنابراین این نتیجه حاصل می شود که معلم حقیقی، ذات ربوبی خداوند و کمال علم، معرفت پروردگار است و این کمال معرفت حاصل نمی شود جز با عبودیت حق، پس اگر کسی گام در وادی سلوک نهاد و تعهد به معبود سپرد و تکلیف الهی را در مقابل هر حقی که قرار داده شد پذیرفت به معرفتی دست می یابد که برترین معرفت و دانش بشری است و این عالی ترین اثر و لازم تکالیف دینی است.
به نظر می رسد مهم ترین اثر تعهد سپاری در قبال دستورهای الهی، ظهور استعداد بالقوه انسانی، رشد و بالندگی امور فطری در بعد حقیقت جویی، ارتقای عقول بشری و ارشاد قلوب انسانی است و در مقابل، تکلیف گریزی و عدم تعهد موجب تحیر و سرگردانی، خموشی تمایلات فطری، رکود ادراک عقل و تاریکی قلب است. بنابراین، احکام و تعالیم شریعت، مطابق با مقتضای فطرت و تکالیف دینی برای رفع حجاب های نفس و نورانیت فطرت است تا بدان وسیله غایت معرفت حاصل گردد.

منـابـع

عبدالله جوادی آملی- حق و تکلیف در اسلام- صفحه 192-197

کلیــد واژه هــا

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها