شأن نزول آیات 1 تا 4 سوره تحریم

فارسی نسخه موبایل

از آیات 1 تا 4 سوره تحریم ما یک قسمتهایی از توطئه چینی دو تن از زنان پیغمبر (ص) ایشان را در کمال صراحت می فهمیم ولی یک قسمتهای دیگر را قرآن به اجمال و ابهام گذرانده و بیان نکرده است. حال که قرآن بیان نکرده است تاریخ چطور؟ تاریخ و حدیث و اقوال مفسرین آیا قضیه را افشا کرده است یا نه؟ آنچه که از نظر مفسرین، اعم از شیعه و سنی، مسلم و قطعی است این است که آن زنی که پیغمبر (ص) به او رازی گفت و فرمود: افشا نکن، حفصه دختر عمر بود، و آن زنی که حفصه راز پیغمبر (ص) را به او افشا کرد عایشه بود، و آن دو زنی که قرآن به اینها می گوید: یا دست از توطئه چینی علیه پیغمبر (ص) بردارید و یا توبه کنید، به اتفاق شیعه و سنی حفصه و عایشه بودند. چنین نیست که بگوییم شیعه یک حرف می زند، سنی حرف دیگری، در این جهت اختلافی نیست. یکی و دو تا هم حدیث و روایت و تاریخ نیست، از مسلمات است. یکی از احادیثش حدیثی است که در صحیح مسلم و صحیح بخاری و جامع ترمذی در این سه تا که من می دانم و از معتبرترین کتب حدیث اهل تسنن است آمده است، و من به مناسبتی در کتاب مسأله حجاب آن را از دو کتاب اول نقل کردم.
داستان این است که ابن عباس می گوید: من خیلی میل داشتم که یک وقت از خود عمر بپرسم آن دو زنی که قرآن در سوره تحریم می گوید: «ان تتوبا الی الله فقد صغت قلوبکما و ان تظاهرا علیه؛ «اگر (شما دو زن) به درگاه خدا توبه کنید، به نفع شماست زیرا واقعا دلهایتان از حق برگشته است». (تحریم/ 4) چه کسانی بودند، تا در یک سفر از سفرهای حج من همراهش بودم. در یک جایی که عمر پایین آمد و می خواست به اصطلاح تطهیر و تجدید وضو کند، وقتی که آمد وضو بگیرد، من ابریقی نزد او بردم، من آب می ریختم و او وضو می گرفت. من این فرصت را غنیمت شمردم و گفتم یا امیرالمومنین! اینکه در قرآن می گوید: «ان تتوبا الی الله فقد صغت قلوبکما» آن دو زنی که قرآن این چنین از آنها انتقاد می کند کیستند؟ رویش را برگرداند و گفت: عجب است از تو که چنین سؤالی می کنی، عایشه است و حفصه. بعد خود عمر داستان مفصلی را نقل کرد، که البته در این داستان خیلی جهات را روشن نکرده است، ولی قدر مسلم این است که این یک جهت را در کمال صراحت بیان کرده است.
عمر، مقدمه ای برای ابن عباس ذکر می کند، می گوید: ما زمانی که در مکه بودیم بر زنهایمان مسلط بودیم، زنهایمان در مقابل مردها جرأت نداشتند. خلاصه آنجا مرد سالاری حاکم بود، زنها خیلی زبون و ذلیل بودند. در مدنیها قضیه برعکس بود، زنهایشان بر آنها مسلط بودند و آن اطاعتی را که زنهای مکه از شوهران داشتند، نداشتند و روزی من دیدم که زن خودم به روی من برگشت (عمر با آن خشونتش، زنش برگردد، دیگر خیلی کار مشکل است). من حرف زدم، دیدم به من حمله کرد و چند و چون کرد. گفتم: عجب! این اخلاق زنهای مدینه اخلاق شما را فاسد کرده، در مقابل من این جور حرف می زنی؟! گفت: زنهای پیغمبر (ص) هم با پیغمبر (ص) همین طور حرف می زنند. گفتم: راست می گویی؟ گفت: بله. گفتم: وای به حال دخترم حفصه. بعد آمدم به مدینه نزد دخترم، گفتم: دخترم! شنیدم که شما پیغمبر (ص) را اذیت می کنید و چنین حرفهایی می زنید، مثلا با پیغمبر (ص) تندی می کنید و گاهی قهر می کنید. این کار را نکن، این کار برایت خطر دارد.
اما داستانی که او نقل کرده است این است که می گوید: من خانه ای داشتم در اوالی مدینه یعنی بالا شهر مدینه. همسایه ای داشتم و چون راه دور بود ما نمی توانستیم هر روز به مرکز مدینه و مسجد مدینه و خدمت پیغمبر (ص) برویم. با آن همسایه نوبت گذاشته بودیم، یک روز او می رفت، تا غروب در شهر بود و بر می گشت و تمام خبرها را برای من می گفت، یک روز من می آمدم و خبرها را به او می دادم. در آن ایام خبرهایی که به ما می رسید خبرهای وحشتناکی از شمال بود (یعنی از قسمت غسانی ها که در سوریه فعلی بودند). خبرهایی می رسید که غسانی ها دارند مجهز می شوند، اسبهایشان را نعل می بندند و برای حمله به مدینه آماده می شوند. آنها خیلی نیرومند بودند و شوخی نبود. مرتب خبرهای وحشتناک می رسید. یک روزی که نوبت رفیق من بود، من در خانه بودم، یک وقت دیدم که در به شدت کوبیده می شود. بچه ها رفتند پشت در که کیست؟ دیدم صدای رفیقم است می گوید: در خانه است، در خانه است؟ یعنی من را می خواهد. دیدم وحشت زده است. آمدم بیرون، گفتم چه خبر است؟ گفت: قضیه خیلی مهم و بزرگی است. گفتم: غسانیها حمله کردند؟ گفت: نه، از این هم بزرگتر. وقتی که همسایه من این حرف را گفت، گفتم: حفصه بدبخت شد، من قبلا به او گفتم این کار را نکن. آنگاه من بلند شدم و به مسجد مدینه رفتم، دیدم که یک ولوله و غوغایی است و پیغمبر (ص) به علامت کراهت آمده در اتاقی که مثل بالاخانه بود، و یک غلام سیاهی هم دم در اتاق است، و مردم هم جمع شده اند و گریه می کنند. رفتم سراغ حفصه، دیدم حفصه هم گریه می کند. گفتم: پیغمبر (ص) شما ها را طلاق داده؟ گفت: من نمی دانم، ولی اینقدر می دانم که پیغمبر (ص) از ما اعراض کرده است. (البته قصه طلاق نبوده، بعد معلوم شد شایعه دروغ بوده است.) من رفتم آن بالا و به آن سیاه گفتم از پیغمبر (ص) اجازه بگیر، می خواهم بروم با ایشان صحبت کنم. او رفت داخل و آمد و گفت: گفتم ولی پیغمبر (ص) جوابی نداد. می گوید: من برگشتم آمدم در میان مردم، مدتی ایستادم ولی تاب نیاوردم، دو مرتبه رفتم و گفتم برای من اجازه بگیر، رفت و آمد و گفت: گفتم ولی پیغمبر (ص) سکوت کرد، دفعه سوم هم همین طور، آخر مرا صدا کرد و گفت: بیا. رفتم و با پیغمبر (ص) صحبت کردم، و بعد پرسیدم که شما زنها را طلاق داده اید؟ فرمود: نه، این جور نیست.
عمر این داستان را به اینجا مرتبط می کند و قضیه «ان تتوبا الی الله فقد صغت قلوبکما» را بعد از اینکه قبول می کند که مقصود عایشه و حفصه است، می برد به «سوی» اینکه تمام زنهای پیغمبر (ص) ایشان را ناراحت کرده بودند به طوری که عن قریب بود که پیغمبر (ص) همه را طلاق بدهد. ولی این دیگر مسلم شده است که آن اصلی که عمر می گوید درست است که مقصود از آن دو زن عایشه و حفصه هستند، اما این قصه یک قصه دیگری بوده که با آن قصه پیوند زده است. این قصه غیر از قصه عایشه و حفصه است، چون اگر این «داستان» مربوط به همه زنهای پیغمبر (ص) می بود، چرا قرآن فقط به دو زن اشاره کند و بگوید: "ان تتوبا" شما دو زن؟ معلوم می شود این قصه غیر از آن قصه است.
پس اتفاق شیعه و سنی است که مقصود حفصه و عایشه هستند. همچنین معلوم می شود که قضیه در حدی بوده که قرآن اینها را دعوت به توبه می کند، یعنی در مورد تظاهر علیه پیغمبر (ص)، یعنی اقدام توطئه چینی علیه پیغمبر (ص)، کار را به جایی کشانده اند که گناه کبیره مرتکب شده اند، که قرآن می گوید: توبه کنید. البته گناه کبیره لازم نیست غیر از اذیت پیغمبر (ص) گناه کبیره دیگری باشد. اذیت کردن، آزار رساندن به پیغمبر (ص) خودش اکبر کبائر است ولو با زبان پیغمبر (ص) را اذیت کنند.

منـابـع

مرتضی مطهری- آشنایی با قرآن 8- صفحه 83-79

کلیــد واژه هــا

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

بـرای اطلاعـات بیشتـر بخوانیـد