منابع علم پیامبران در کلام قرآن

فارسی 1505 نمایش |

پیامبران خدا در درجه اول حقایق علمی خود را از منبع وحی دریافت می داشتند، که گاه از طریق «فرشته وحی» بر آنها نازل می شد، چنانکه در آیه 192 تا 195 سوره شعراء می خوانیم: «و انه لتنزیل رب العالمین نزل به الروح الامین علی قلبک لتکون من المنذرین بلسان عربی مبین»، «و این (قرآن) از سوی پروردگار جهانیان نازل شده است- روح الامین آنرا آورده است بر قلب (پاک) تو تا (مردم را) انذار کنی به زبان عربی آشکار»، یا از طریق دیگر زیرا وحی انواع و اقسامی دارد.

راه دیگر علوم پیامبران ارتباط روحی و معنوی با عالم غیب است، خداوند چشم حقیقت بین آنها را آنچنان بینا می کرده که حجابهای عالم غیب را می شکافته، و به ماوراء آن راه پیدا می کرده است، همانگونه که درباره ابراهیم خلیل می فرماید: «و کذلک نری ابراهیم ملکوت السموات و الارض و لیکون من الموقنین»، «اینگونه ملکوت (و غیب) آسمانها و زمین را به ابراهیم نشان دادیم تا اهل یقین گردد» (انعام/ 75). آری آنها علاوه بر آگاهی از عالم «ملک» از عالم «ملکوت» نیز آگاهی داشتند، و بسیاری از علوم خود را از طریق مشاهده درونی و باطنی ملکوت دریافت می کردند، و به تعبیر دیگر آنها درک و دیدی غیر از درک و دید ظاهری ما داشتند، و از طریق آن به حقایق زیادی دست می یافتند.

راه سوم همان سیر و مشاهده آفاقی بود که برای بعضی از پیامبران به فرمان خدا رخ می داد و از این طریق از عوالم مختلف این جهان آگاه می شدند، همانگونه که در مورد پیامبر اسلام (ص) در مسأله معراج واقع شد، قرآن می گوید: «سبحان الذی اسری بعبده لیلا من المسجد الحرام الی المسجد الاقضی الذی بارکنا حوله لنریه من آیاتنا انه هو السمیع  البصیر»، «پاک و منزه است خدایی که بنده اش را در یک شب از مسجدالحرام به مسجد اقصی که گرداگردش را پر برکت ساختیم شبانه برد، تا آیات خود را به او نشان دهیم، او شنوا و بینا است» (اسراء/1). این در واقع بخش اول معراج بوده، و درباره بخش دومش که از مسجد الاقصی به آسمانها صورت گرفت، و در آیات سوره نجم به آن اشاره شده است، می فرماید: «لقد رأی من ربه آیات ربه الکبری»، «او در این سفر آسمانی بخشی از آیات بزرگ پروردگارش را مشاهده کرد» (نجم /18). آنچه در این آیات به طور سربسته به آن اشاره شده، در احادیث اسلامی به طور مشروح آمده است، و از مجموع آنها به خوبی روشن می شود که معراج یعنی آن سیر شبانه آسمانی، چه آگاهیهای عظیمی به پیامبر(ص) داد، و چه انوار درخشانی بر قلب او پاشید، و مقام علمی او را از آنچه بود باز هم فراتر برد.

طریق چهارم آن است که از آیات متعددی در قرآن برمی آید که حقیقتی به نام «روح القدس» با انبیاء بوده است، و آنها را در مسیر خود آگاه و تأیید و تقویت می نموده. واژه «روح القدس» چهار بار در قرآن مجید آمده که گاه درباره حضرت عیسی(ع) و گاه درباره پیامبر اسلام(ص) است. در مورد حضرت مسیح (ع) می فرماید: «و اتینا عیسی بن مریم البینات و ایدناه بروح القدس»، «ما به عیسی بن مریم، دلائل روشن دادیم و او را با روح القدس تأیید نمودیم» (بقره/87)، و در مورد سخن گفتن عیسی(ع) در گاهواره می فرماید: «اذ ایدتک بروح القدس تکلم الناس فی المهد وکهلا»، «به یاد آور زمانی را که تو را به وسیله روح القدس تقویت کردیم که در گاهواره و هنگام بزرگی با مردم سخن می گفتی» (مائده /110)، و درباره پیامبر اسلام (ص) می خوانیم: «قل نزله روح القدس من ربک بالحق»، «دیگر آن (قرآن) را روح القدس از جانب پروردگارت به حق نازل کرده است» (نحل/ 102).

مفسران برای «روح القدس» عمدتا دو تفسیر ذکر کرده اند: یکی فرشته وحی جبرئیل، و دیگر نیروی مرموز غیبی خاصی که با انبیاء بوده است. آیه مربوط به پیامبر اسلام (ص) با معنی اول تناسب دارد ولی آیات مربوط به حضرت مسیح متنسب با معنی دوم است و همان بود که مسیح را تأیید می کرد تا در گاهواره سخن بگوید و یا مردگان را زنده نماید. این روح مقدس و پاک منبع الهامبخش بزرگی برای انبیاء بوده و حتی از بعضی از تعبیرات احادیث استفاده می شود که روح القدس با افراد با ایمان (طبق سلسله مراتب ایمانی) نیز همراه است، و همان است که گویندگان متعهد و شاعران با ایمان را در گفتن و سرودن نثر و نظمهای بلیغ تأیید می نموده، و مومنان راسخ را در تصمیم گیریهای مهم تقویت می کرده. از روایات فراوانی برمی آید که روح القدس حقیقتی بوده است در انبیاء و ائمه معصومین (ع) و با آن حقایق بسیاری را درک می کرده اند، از جمله در روایات متعددی آمده است که امامان معصوم (ع) به هنگام قضاوت و داوری از روح القدس مدد می گرفتند:

1- این تعبیر در مورد «حسان بن ثابت» آمده است که پیغمبر درباره او فرمود «لن یزال معک روح القدس ما دببت عفا»، «ای حسان مادام که با اشعارت از ما دفاع می کنی روح القدس با تو است» (سفینة البحار ماده کمیت). در مورد کمیت شاعر معروف اهلبیت (ع) نیز آمده است که امام باقر(ع) به او فرمود: «لاتزال مویدا بروح القدس»، «تو همیشه به وسیله روح القدس تقویت می شوی» (الغدیر ج2 ص202 –حالات کمیت). نظیر همین معنی درمورد دعبل خزاعی نیز آمده است که وقتی دعبل قصیده معروف «مدارس آیات» را در محضر امام علی بن موسی الرضا (ع) خواند هنگامی که به این شعر درباره قیام مهدی(ع) رسید:

خروج امام لامحاله واقع                                       یقوم علی اسم الله والبرکات!

امام علی بن موسی الرضا(ع) شدیدا گریه کرد، سپس فرمود: «یا دعبل نطق روح القدس علی لسانک»، «ای دعبل، روح القدس به زبان سخن گفت» آیا می دانی این امام کیست؟ دعبل عرض کرد نه، همینقدر می دانم که شنیده ام که امامی از شما قیام می کند و زمین را پر از عدل و داد خواهد کرد، امام علی بن موسی الرضا(ع) سخن او را تصدیق فرمود و شرحی درباره قیام حضرت مهدی به عنوان دوازدهمین جانشین پیامبر بیان فرمود (الغدیر ج2 ص355).

در حدیثی از امام صادق (ع) می خوانیم که یکی از اصحاب سوال کرد: «تسئلون عن الشیء فلایکون عندکم علمه؟!»، «آیا شده است که از چیزی سوال کنند، و علم آن نزد شما نباشد»؟ فرمود: «ربما کان ذلک!»، «گاه چنین بوده است»! راوی عرض کرد: «کیف تصنعون؟»، «در این هنگام چه می کنید؟» امام فرمود: «تلقانا به روح القدس»، «روح القدس به ما تلقین می کند»! در حدیث دیگری می خوانیم: یکی از یاران امام باقر(ع) می گوید: «سالته عن علم العالم»، «از آن حضرت درباره علم عالم (مقصود پیامبر و امام معصوم است) پرسیدم» فرمود: «یاجار ان فی الانبیا والاوصیاء خمسه ارواح، زوح القدس، و روح الایمان....فبروح القدس یاجابر عرفوا ما تحت العرش الی ما تحت الثری»، «ای جابر!  در انبیاء و اوصیاء پنج روح است: روح القدس، و روح الایمان و..... سپس افزود ای جابر! آنها به وسیله روح القدس از آنچه در زیر عرش تا زیر زمین است آگاه می شوند». در روایت دیگری نیز از امام باقر(ع) در تفسیر آیه شریفه «وکذلک اوصیا الیک روحا من امرنا...»، چنین نقل شده: «منذانزل الله الروح علی نبیه ما صعد الی السماء وانه لفینا»، «از آن زمان که خداوند آن روح را بر پیامبرش نازل کرد به آسمان باز نگشت، و او در ما است»! این تعبیر نشان می دهدکه این روح که یکی از منابع  اصلی علم و دانش پیامبر(ص) و ائمه معصومین(ع) بوده غیر از جبرئیل است، و حقیقتی است در درون وجود آنها که از پیامبر(ص) به امام (ع) و از هر امام به امام بعد منتقل شده است.

2- یکی دیگر از منابع علمی آنها عقل فوق العاده ای بوده که خداوند در انبیاء و اوصیای معصوم آنها قرار داده است، چه اینکه بسیاری از حقائق علمی از طریق عقل قابل درک است. عقل و خرد معمولی انسانها شعاع خاصی را روشن می سازد ولی عقول انبیاء و اولیاء شعاع بسیار گسترده ای را، و این امر سبب می شده که حقایقی را به دست آورند که از دیگران پوشیده و پنهان بوده است. لذا در داستان لیلة المبیت (شبی که پیامبر (ص) در آن شب مخفیانه از مکه به مدینه هجرت فرمود و علی (ع) در بستر او خوابید) می خوانیم: هنگام صبح وقتی سران قریش به خانه ریختند و علی (ع) را در بستر پیامبر (ص) یافتند، صدا زدند محمد کجا است؟ فرمود: شما او را به من نسپرده بودید، شما نخواستید او در شهر شما باشد، او خود بیرون رفت. در این هنگام  «سراقه بن مالک مخزومی» گفت: اکنون که محمد (ص) نیست علی (ع) را از دست ندهید، و جهان را از وجودش خالی کنید! «ابوجهل» گفت: دست از این ساده لوح! بردارید که محمد او را فریفته، و فدائی خود ساخته است! اینجا بود که علی (ع) رو به ابوجهل کرده، فرمود: «یا اباجهل بل الله قد اعطانی من العقل ما لو قسم علی جمیع حمقاء الدنیا و مجانینها لصاروا به عقلاء، و من القوه ما لو قسم علی جمیع ضعفاء  الدنیا لصاروا به اقویاء و من الشجاعه ما لو قسم علی جمیع جبناء الدنیا لصاروا به شجعانا، ومن الحلم ما لوقسم علی جمیع سفهاء  الدنیا لصاروا به حلماء!»، «ای ابوجهل! خداوند آنقدر به من عقل و خرد بخشیده که اگر بر جمیع ابلهان و مجنونهای دنیا تقسیم کنند همگی عاقل خواهند شد، و آنقدر قوت داده که اگر بر همه ناتوانهای جهان تقسیم کنند همگی نیرومند می شوند، و آنقدر شجاعت عطا فرموده که اگر بر تمام ترسوهای عالم تقسیم نمایند همگی شجاع خواهند شد، و آنقدر حلم و تدبیر در امور بخشیده که اگر بر تمام سفیهان جهان تقسیم کنند همگی صاحب تدبیر می شوند»! هنگامی که امیرمومنان علی (ع) دارای چنین مرتبه ای از عقل و خرد باشد مسلما پیامبر (ص) به طریق اولی از چنین موهبت عظیمی برخوردار است. زندگی پیامبران نیز نشان می دهد که آنها بهره فوق العاده ای از عقل و خرد داشته اند و این خود یکی از منابع مهم دانش و معرفت آنها  است.

3- علمی که به وارثت از یکدیگر می بردند منبع دیگری است، مدارک بیشماری در دست داریم که نشان می دهد پیامبران علوم و دانشهای خود را به پیامبران دیگر یا به اوصیای خود منتقل می ساختند و به ارث می گذاشتند. در تفسیر آیه توازث سلیمان داود: «سلیمان وارث داود شد» (نمل/16) جمعی از مفسران گفته اند که «ارث» در اینجا به معنی ارث بردن علم و دانش آن پیامبر یا به معنی مطلق توارث است که شامل علم و دانش نیز می شود. و در داستان زکریا در تفسیر آیه «یرثنی و یرث من آل یعقوب»، «جانشینی به من عنایت کن که از من و از آل یعقوب ارث برد» (مریم/6) نیز جمعی از مفسران توراث علمی را در مفهوم جامع آیه داخل دانسته اند. در احادیث فراوانی نیز می خوانیم: علومی که خداوند به آدم عطا کرد (علم اسماء) از میان نرفت و به ارث به فرزندان برگزیده او رسید! از جمله در روایتی از امام باقر(ع) می خوانیم: «ان العلم الذی نزل مع آدم لم یرفع والعلم یتراث، کان علی عالم هذه الامه وانه لم یهلک منا عالم قط الا خلفه من اهله من علم مثل علمه او ماشاء الله»، «علم و دانش که بر آدم نازل شد هرگز بالا نرفت، و این علم به وراثت (به برگزیدگان الهی) می رسد، و علی (ع) عالم این امت بود (که علم خود را از پیامبر و پیامبر از آدم به ارث برده بود) و هیچ عالمی از ما هرگز از دنیا نمی رود مگر اینکه کسی جانشین او می شود که همان علوم را دارا است یا هر چه خدا بخواهد». در حدیث دیگری از امام باقر(ع) می خوانیم که فرمود: «اما ان محمدا (ص) ورث علم من کان قبله من الانبیاء والمرسلین»، «محمد (ص) علم تمام کسانی را که پیش از او از پیامبران و مسلین بودند به ارث برد».

مجموع این منابع ششگانه سبب می شده که پیامبران الهی نه تنها در مسائل مربوط به معارف دین و احکام شریعت بلکه از علوم و دانشهای دیگری نیز آگاه باشند، اعم از آنچه تاثیر مستقیم در ادای وظیفه رسالت داشته است یا تاثیر غیرمستقیم در تکمیل اهداف نبوت (دقت گنید).

منـابـع

سیدمحمد ضیاء آبادی - تفسیر سوره ابراهیم (ع) – از صفحه 215 تا 222

کلیــد واژه هــا

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها