جستجو

فلسفه چینی و فلسفه غربی

یکی از راه های راهیابی به فهم ماهیت و روح اندیشه یک سرزمینی و یک ملت، مقایسه آن با اندیشه های مکاتب و ملت های دیگر است از سوی دیگر نحوه تعامل تمدن ها در حال حاضر و یا جذب و دفع برخی از عناصر از یکدیگر از راه این مقایسه بر ما آشکار می شود. بخصوص این امر هنگامی بهتر فهمیده می شود که ما دو قطب شرقی و غربی را که هر یک در مقطعی بر اندیشه بشری چیرگی نسبی داشته اند، را با هم مقایسه و بررسی نمائیم.

الف. داشتن اهداف متفاوت معرفتی و عملی
نخست آن که فلسفه ی غربی با علم و دین بستگی دارد، اما فلسفه ی چینی به اخلاق و سیاست و ادبیات و هنرهای زیبا نزدیک تر است. زیرا آرمان شناخت برای شناخت در چین یافت نمی شود، چه در چین موقعی طالب شناخت اند که وسیله ی رسیدن به هدف های عملی و شریف باشد. ریشه های علم، چنان که افلاطون و ارسطو گفته اند، در اعجاب و خواهندگی به شناختن و فهمیدن است، آن هم تنها برای خود شناختن و خود فهمیدن. اما ریشه های اندیشه ی چینی در هراس فرزانگان به فهمیدن راه های طبیعت و شناختن نیازهای مردم است. این آن روحی علمی که عملی است و بر صفات اخلاقی انسان تاکید می کند تا بر توانایی های خرد او. پس، فلسفه ی چینی هم از آغاز در ساختن بنیادهایی برای علم ناکام بوده است. می توان پنداشت که چین باستان با آن تحول آغازینش در فرهنگ و آن اختراعات شایان توجهش در صنعت، می بایست علومی گسترده تر و پربارتر از این شکوفانده باشد. اما این راه تفکر عملی و اخلاقی سنگ راه گران چنین تحولی بوده است. این جا فقط عرفان دائویی استثنا است. کیمیای دائویی که جویای کیمیا و اکسیر زندگی بود سرچشمه ی چیزی شیمی گونه بوده است، و یوگای دائویی، با تاکیدش بر مدیتیشن (meditation) و تمرین های دم و بازدم، راه کاستن از بیماری و دراز کردن زندگی را تعلیم می دهد. همچنین، عرفان دائویی، چون نیک بنگری، روح علم را دارد. اما آموزش های آن چندان که باید هرگز از این دیدگاه بررسی نشده است.

ب. داشتن نسبت های متفاوت با دین
چینی ها، باز به خلاف غربیان، چندان شوقی به دین ندارند. هر دستگاه برگ اندیشه ی چینی در آغاز همچون یک فلسفه ی تربیت نفس می شکفد و تنها از سر اتفاق است که شکل آیین دینی به خود می گیرد. بسیاری از فیلسوفان چینی عناصری را که به گمان غربیان دین را از فلسفه ی محض متمایز می کند نفی کرده اند. این عناصر یکی عقیده به برترین باشنده یا وجود متعال است دیگری عقیده به بیمرگی روان. از همه ی فیلسوفان برگ دوره ی جو تنها موزه آسمان را باشنده یی خدایی می دانست، و حتی او هم این عقیده را فقط به کل یک نیروی برانگیزاننده به کار می گرفت که به کار تعلیم مهر برای همه ی او می آمد که این خود اساسا آموزه یی انسان گرایانه بود. به این ترتیب جایی که انسان غربی دیندار است و عمیقا دلبسته ی عشق به خداوند است، مرد چینی انسان گرا و پایبند اخلاق است و بیش تر به مناسبات اجتماعی و وظایف مدنی و قوانین اخلاقی می پردازد.

پ. تفاوت در روش فرهنگی
فلسفه ی چینی از نظر روش و نگرش (attitude) پژوهش هم با فلسفه ی غربی فرق دارد. پروفسور نوت راپ این تفاوت را در فرق میان دو گونه ی بزرگ مفاهیم می داند. یکی آن که از راه شهود به دست می آید و دیگری از راه استدلال: مفهوم شهودی اشاره کننده است و معنای کامل آن در چیزی است که بی واسطه دریافته می شود.. مفهوم استدلالی آن است که معنای کاملش از راه اصول موضوعه ی همان نظریه ی قیاسی نشان داده می شود که این مفهوم در آن به کار بسته می شود.
مفهوم نخست، با تاکید آن بر مدیتیشن و روش های تربیت نفس، مشخصه ی فلسفه ی چینی است و توجه عمیقی به مسائل مجسم (concrete) و بی میلی به مفهوم های انتزاعی (abstract) را به وجود آورده است. مفهوم دوم درباره اندیشه ی غربی و چگونگی های تفکر نظری و تحلیل منطقی صادق است. این تمایل چینی به طور طبیعی پای فهم شهودی را چابک و پای استدلال منطقی و تعمیم انتزاعی را چوبین کرده است. حاصل جنبی و ناگزیر این کار، کمابیش یکسره از میان رفتن روش های آزمایش بوده است. زمانی کنفوسیوس گفته بود: بیایید راه دانش را بیاموزیم، تنها آن گاه که به راستی می دانید، بگویید می دانید و نادانی خود را از آن چه نمی دانید بپذیرید، این راه دانش است.
یک چنین تعریف آرمانی از حدود دانش انسان شاید در اندیشه ی غربیان ناممکن بنماید، اما آن گاه که از دید فرق میان دو مفهوم شهودی و استدلالی به آن نگریسته شود، می توان آن را برای چینی ها هدفی طبیعی دانست چرا که این ها تمایلی به تفکر نظری نامحدود ندارند.

ت. اختلاف در محتوای
فلسفه ی غربی و چینی از نظر محتوا هم با همدیگر اختلاف دارند. فلسفه ی غربی بیش تر به پنج حوزه ی پژوهش تقسیم می شود: منطق یا روش شناسی، زیبایی شناسی، علم اخلاق یا رفتارشناسی، علم سیاست یا شناخت حکومت و نهادهای اجتماعی، و متافیزیک یا هستی شناسی. اما خیلی کم پیش آمده که فلسفه ی چینی از نیازهای اخلاقی و علمی جدا شده باشد. مقصود این نیست که در فلسفه ی چینی منطق و زیبایی شناسی و متافیزیک نیست، درست تر گفته باشیم، این ها تنها به این یا آن راه اخلاقی یا عملی بستگی دارند.

ث. تفاوت در بنیادها
سرانجام جان این دو در بنیاد از همدیگر جدا است. فلسفه ی غربی از تضاد عوامل متفاوت جهان، یعنی از تضاد میان مفهوم های انسانی و خدایی، آرمانی و واقعی، جامعه و فرد، قدرت و آزادی و مانند این ها تاثیر پذیرفته است. اما نشان فلسفه ی چینی پیوستگی جهان است نه تضاد آن. مثلا، چینی ها انسان را جزئی از عالم، و عالم را جزئی از هستی او می دانند. در هر لحظه ای از هستی ما، زندگی ما و طبیعت به طور تنگاتنگ به هم در آمیخته و کاملا همدیگر را در خود دارند. این نظریه ی یگانگی آسمان و انسان است که دانایان کنفوسیوس آن را به روشنی تمام بیان کرده اند، و هم آموزه ی یکسان کردن همه چیز است که فیلسوف بزرگ دائویی، جوانگ زه هواخواه آن بود. ذات فلسفه ی چینی در ادراک ترکیب کلی است که آن را دائو خوانند. مثلا، یین و یانگ فلسفه ی چینی، که اصل ماده ی پذیرا و اصل نر کنا است، با تز و آنتی تز در فلسفه ی غربی همانند است. اما بر همکنش یا تعامل یین و یانگ نشان می دهد که این ها دو نیروی متضاد نیستند، بلکه دو روی مکمل این دائویند، و میان این دو نه تضاد که همکاری هست. دیگر آن که در نظام دائویی، میان یو (بودن) و وو (نبودن) همان اندازه فرق هست که میان بودن و نبودن در فلسفه ی یونانی. اما یو و وو نشان گر دو مفهوم متضاد نیست، بلکه به خلاف آن، این ها به دو مرحله ی از آفرینش اشاره می کنند، و اگرچه نامشان متفاوت است خاستگاهی مشترک دارند که همان دائو است.
از این گذشته، فلسفه ی چینی آمیزه ای از (مفهوم های) ایده آلیستی و واقع گرایانه، اخلاقی اما متافیزیکی است. این تا حدی از تماس میان دو نظام بزرگ اندیشه ی چینی، یعنی مکتب دائو و مکتب کنفوسیوس پیدا شده است. آن یک در جهان نگری عرفانی و آن جهانیش همواره با انسان گرایی زمین این یک به ستیزه برخاسته است. این ستیزه در طی قرون سرانجام وضعی به وجود آورده است که در این دو مکتب در میانه ی این دو کرانه همدیگر را در توازنی مطمئن کامل می کنند. اگر بر آن باشید که فلسفه چینی را بفهمید باید این روح را در اندیشه داشته باشید.

منابع

  • فانگ یو لان- تاریخ فلسفه چینی- ترجمه فرید جواهرکلام- صفحه 17-21

کلید واژه ها

چین فلسفه شرق فلسفه غرب تفاوت اندیشه قیاس

مطالب مرتبط

فلسفه چینی در دوران باستان شرح احوال و تعالیم بنیادین کنفوسیوس (زندگینامه) شرح احوال و تعالیم بنیادین کنفوسیوس (ژن) منابع اندیشه‌های کنفوسیوس و مکتب وی نگاهی به زندگی و تعالیم منسیوس در سنت کنفوسیوسی (زندگینامه) نگاهی به زندگی و تعالیم جوانگ زه در سنت دائویی (زندگینامه) نگاهی به زندگی و تعالیم جوانگ زه در سنت دائویی (اندیشه)

اطلاعات بیشتر

ابزار ها