جستجو

قنبر

غلام خاص امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (ع). و کسی که دائما ملازم آن حضرت بود. از قبیله همدان و لقبش را «ابوهمدان» گفته اند.
در کوفه زندگی می کرد و از سالهای قبل، علی (ع) را به حقانیت می شناخت. از سابقین در ولایت و معرفت آن حضرت و همیشه وفادار و مطیع امر مولای خود بود. امام نیز در کارهای مختلف از او استفاده می کرد و در مواقع حساس او را می طلبید و مأمور کاری مهم می کرد.
«ابوعمرو کشی» با اسنادی روایت می کند که امیرالمؤمنین علی (ع) این بیت را می خواند و در آن از قنبر یاد می کردند.
لما رایت الامر امرا منکرا *** او قدت ناری و دعوت قنبرا
یعنی: هرگاه کاری سخت و ناخوشایندی پیش می آید، آتشم را می افروزم و «قنبر» را فرا می خوانم.
او در سفر و حضر در خدمت مولای متقیان و آماده اجرای هر دستوری بود. اینکه او را غلام علی (ع) دانسته اند، به خوبی نشان می دهد که او بیش از اصحاب دیگر به علی (ع) نزدیک بوده است. متاسفانه از زندگی و دوران عمرش، اطلاع زیادی در دست نیست، فقط نقل های کوتاه تاریخی و حکایت هایی از او در کنار علی (ع) و خاندانش، ارزش وجودی و باصفای او را نشان می دهد.

حکایاتی از قنبر وفادار
شیخ کلینی در کتاب کافی از امام صادق (ع) چنین روایت می کند:
امام ششم فرمودند که او، حضرت علی (ع) را بسیار بسیار دوست می داشت به طوری که هر وقت ایشان از خانه بیرون می آمد، بدون اینکه متوجه شود، قنبر با شمشیر دنبال او می رفت، یک شب علی (ع) او را دید، پرسید «قنبر برای چه آمده ای؟»
گفت: «آمده ام تا شما را مواظبت کنم.»
امام فرمود: «ای وای، می خواهی مرا از اهل آسمان حفظ کنی یا از اهل زمین؟»
قنبر گفت: «از اهل زمین.»
امام علی (ع) فرمود: «ای قنبر، اهل زمین بدون اراده و خواست خداوند هیچ کاری نمی توانند انجام دهند، برگرد.»
قنبر هم برگشت.
در واقعه جنگ صفین، در اولین روزهای جنگ که معاویه پرچمی برای «عمرو عاص» و پرچمی برای غلامش «وردان» بست، علی بن ابیطالب (ع) نیز وقتی باخبر شد، پرچمی برای قنبر بست تا در مقابل غلام سپاه شام بلند کند. وقتی «عمروعاص» چنین دید در اشعاری گفت: «آیا «وردان» می تواند در مقابل «قنبر» بایستد؟»
و زمانی هم که در صفین به علی (ع) خبر رسید که عمرو عاص با معاویه بیعت کرده تا در جنگ علیه آن حضرت شرکت کند، فرمود: و اعجبا لقد سمعت منکرا... تا آنجا که فرمود:
انی اذالموت دنا و حضرا *** شمرت ثوبی و دعوت قنبرا
قدم لوائی لا توخر حذرا *** لن یدفع الحذار ما قد قدرا
ترجمه: زمانی که خبر مرگ نزدیک آمد و حاضر شد، خود را آماده می کنم و قنبر را فرا می خوانم و می گویم: پرچم را پیش بیاور و از مرگ نترس که دوری از مرگ، جلو تقدیر را نمی گیرد.
این نقل به خوبی نشان می دهد که قنبر همیشه در جنگ و صلح آماده اجرای فرمان امیرالمؤمنین علی (ع) بوده است.
جابر نقل می کند که روزی علی (ع) شنید مردی به قنبر دشنام داد و قنبر خواست پاسخش را بدهد. حضرت فرمود: «ای قنبر، آرام باش و به او اعتنا مکن، تا خدا را خشنود و شیطان را خشمگین سازی و دشمنت را به کیفر رسانی! سوگند به خدا که مؤمن پروردگارش را به چیزی چون بردباری خشنود نکند، و شیطان را به چیزی چون سکوت، به خشم نیاورد و هیچ عقوبتی برای احمق، مانند سکوت و بی اعتنایی به او نیست!»
علی (ع) با قنبر به بازار کرباس فروشان رفت، از مردی پرسید «آیا دو پیراهن به قیمت 5 درهم داری؟» گفت «آری، دو لباس دارم که یکی از دیگری بهتر است. یکی 3 درهم و یکی 2 درهم.» فرمود: «هر دو را بیاور. آنگاه به قنبر پیراهن گران را داد.» قنبر گفت: «ای امیر مؤمنان، این به شما زیبنده تر است، زیرا منبر می روید و برای مردم سخنرانی می کنید.»
حضرت فرمود: «ای قنبر، تو جوانی و دارای شور و نشاط هستی. من از خدایم شرم دارم که بر تو برتری جویم. از پیامبر خدا شنیدم که می فرمود: به زیردستان خود از آنچه خود می پوشید، بپوشانید و از آنچه خود می خورید، بخورانید. سپس آن حضرت، پیراهن دو درهمی را برای خود برداشت.»
قنبر بعد از شهادت مولایش علی (ع) در خدمت اهل بیت و خاندان آن حضرت بود. در زمان امام حسین (ع) روزی عربی بادیه نشین به مدینه آمد و پرسید «کریم ترین مردم کیست؟» گفتند: «حسین بن علی (ع).» آن مرد به جستجو پرداخت تا امام حسین (ع) را در مسجد و در حال نماز پیدا کرد. ایستاد و شعری در مدح و سخاوت حضرت خواند، همین که آن حضرت از نماز فارغ شد، قنبر را صدا کرد و فرمود: «آیا از مال حجاز چیزی باقی است؟» قنبر گفت: «بله 4000 دینار (طلا) مانده است.» حضرت فرمود: «آنها را بیاور برای کسی که در مصرف آن سزاوارتر است!» (پژوهش نامه امام حسین (ع))
علامه سیدرضا هندی، اشعاری در مدح علی بن ابیطالب (ع) سروده که در یک بیت آن چنین اشاره به قنبر می کند:
انی ساووک بمن ناووک *** و هل ساوو افعلی قنبر
ای علی (ع)! چگونه تو را با دشمنانت برابر داشتند؟ مگر آنان را با کفش «قنبر» هم مقایسه کرد؟
این غلام وفادار تا زمان حجاج بن یوسف ثقفی حاکم و استاندار خبیث و جانی بنی امیه زنده بود. به نقل های مختلف تاریخی روایت شده که روزی حجاج بن یوسف گفت: «دوست دارم یکی از یاران ابوتراب (علی بن ابیطالب (ع)) را دستگیر کرده و به قتل رسانم و با ریختن خونش به خداوند تقرب پیدا کنم.» به او گفتند: «ما کسی را سراغ نداریم که بیشتر از «قنبر» با او سابقه دوستی داشته و ملازم او باشد.» دستور داد تا او را دستگیر کردند و آوردند و گفتگویی بین آنها انجام شد.
حجاج گفت: «قنبر تویی.» گفت: «آری.» گفت: «ابوهمدان، از قبیله همدانی؟» (همدان از قبایل مشهور یمن بود) گفت: «بله.» گفت: «مولای علی بن ابی طالب؟» (مولا، معانی متضاد دارد. هم به معنی آقا و هم به معنی خدمتکار و غلام است) قنبر: «مولای من خدا و علی (ع) ولی نعمت من بود.»
حجاج گفت: «از دین او بیزاری می جویی؟ و دوری می کنی؟» قنبر پاسخ داد: «در این صورت آیا تو مرا به دین دیگری بهتر از دین علی (ع) که افضل و برتر باشد راهنمایی می کنی؟» حجاج گفت: «من تو را خواهم کشت، دوست داری چگونه تو را بکشم.» قنبر گفت: «خود دانی! علی (ع) به من خبر داد که قتل من مرگی ظالمانه و ناحق است.» حجاج دستور داد تا گردن او زدند.
روایتی نیز از امام دهم شیعیان، حضرت هادی (ع) است که فرمود روزی قنبر را نزد حجاج ثقفی آوردند. از او پرسید «تو در نزد علی (ع) چه می کردی؟» قنبر گفت: «آب وضویش را آماده می کردم.» حجاج پرسید، «علی وقتی وضویش تمام می شد چه می گفت؟» قنبر جواب داد: حضرت این آیه قرآن را تلاوت می کرد: «فلما نسوا ماذکروا به قتحنا علیهم ابواب کل شی حتی اذا فرحوا بما اوتوا اخذ ناهم بغته فاذا هم مبلسون* فقطع دابر القوم الذین ظلموا و الحمدالله رب العالمین؛ هنگامی که آنچه را به یاد آنها آوردیم فراموش کردند، درهای هر چیز خطرناکی را به روی آنها باز کردیم. تا وقتی که آنچه که به آنها داده شد خوشحال شدند، ناگهان آنها را گرفتیم و یکباره ناامید شدند. بعد از آن ریشه قوم ظالمین کنده شد. خدا را سپاس که این چنین شدند.» (انعام/ 44- 45) حجاج گفت: «فکر می کنم این آیه را بر ما تأویل می کرد.» قنبر گفت: «بله.» حجاج گفت: «اگر با ضربه ای سرت را از بدنت جدا کنم چه می کنی؟» قنبر پاسخ داد: «در این صورت من سعید خواهم شد و تو شقی خواهی ماند.» لذا به دستور حجاج، قنبر را گردن زدند و او را به شهادت رساندند.

منابع

  • شیخ عباس قمی- منتهی الامال
  • سیدمحمدکاظم طباطبائی, سیدمحمود طباطبائی‌نژاد, محمد محمدی‌ری‌شهری- موسوعه الامام علی (ع)
  • پژوهش نامه امام حسین (ع)
  • رحمانی همدانی- علی بن ابیطالب
  • علی اکبر رشاد- دانشنامه امام علی علیه السلام

کلید واژه ها

اصحاب امام علی (ع) قنبر زندگینامه غلام فضایل اخلاقی داستان تاریخی

مطالب مرتبط

رشید هجری (رُشَیدِ هَجَری) قیس بن سعد انصاری (بخشش) اویس مرادی قرنی شرح حال هاشم بن عبدمناف خباب بن ارت (خَبّاب بن اَرِّت) نصر ابن ابی نیزر زهیر ابن سلیم ابن عمرو ازدی (زهیر ابن سُلََیْم ابن عَمرو اَزْدی)

اطلاعات بیشتر

ابزار ها