جستجو

نقش ایمان به خدا در پیشرفت های علمی

اخیرا به عرفان توجه زیادی شده است، از باب اینکه آن را فرهنگ انسان گرا می دانند. نمی دانند که اساس عرفان خدا آگاهی و تسلیم به خدا است. می خواهند عرفان را از خدا جدا کنند و عرفان هم باشد. خیلی عجیب است! من در نوشته های امروز ایرانی ها می بینم به عرفان گرایش پیدا کرده اند، عرفان منهای خدا و مذهب! این خیلی عجیب است! امکان ندارد.
امام باقر (ع) فرمود: «به غرب عالم بروید، به شرق عالم بروید، آخرش باید بیایید این جا زانو بزنید تا حقیقت را بفهمید.» (بحارالانوار، ج 46، باب 19، ص 335) با عبارت: «شرقا و غربا فلاتجدان علما صحیحا الا شیئا خرج من عندنا»
این است که آینده بشریت چاره ای ندارد جز تسلیم به ایمان، یعنی خدا آگاهی مقرون به تسلیم و خضوع. بحران های حل ناشدنی و مشکلات امروز بشر، تمام بحران هایی است معنوی و اخلاقی. ریشه اش در کجاست؟ فقدان ایمان. در گذشته بشر خیلی بحران ها داشت که منشأش جهل و نادانی و فقدان علم بود ولی امروز بحمدلله این بال بشر خیلی رشد کرده. این یک بالش که بال علم است خوب رشد کرده ولی آن بال دیگرش که بال ایمان است. همین جور مانده (و مرغ با یک بال نمی تواند پرواز بکند) همان طور که ایمان نیز در برخی محیط ها رشد می کند (و ثمر می دهد) ولی در محیط جهل و تعصب برای بشر جز بدبختی چیز دیگری نمی آورد. قرآن تکیه اش روی هر دوی این هاست. بال علم و بال ایمان و با این دو بال است که مشکلات بشر آن چنان که باید حل می شود.
قرآن گاهی از علم جدا سخن می گوید و از ایمان جدا، مثلا «و قال الذین اوتو العلم؛ دانش یافتگان گفتند...» (قصص/80) گاهی هم علم و ایمان را با یکدیگر توأم می کند: «و قال الذین اوتو العلم و الایمان؛ و کسانی که دانش و ایمان یافته اند، گویند...» (روم/56) آن ها که هم از موهبت دانش و روشنایی و قدرتی که دانش می دهد (برخوردارند و هم از موهبت ایمان). حدودی که دانش به انسان روشنایی می دهد آن است که فضای طبیعت را برای انسان روشن می کند، قدرت انسان را بر طبیعت افزایش و بسط می دهد و طبیعت را در اختیار انسان قرار می دهد. ولی ایمان دژی را فتح می کند که آن دژ در قلمرو علم نیست و علم قادر به فتح آن دژ نیست.
آن دژ در درون خود انسان است، نفس انسان است. در احادیث شیعه و سنی حدیثی است معتبر از پیغمبر اکرم (ص) و پیغمبر چه حرف ها را به جا می گوید! موقعیت را تشخیص می دهد. کجا حرف حق خودش را بزند. می خواهد مسئله مجاهده با نفس را مطرح کند، می گذارد یک روزی که عده ای از اصحابش با غرور و افتخار از یک جنگ برگشته اند. می آید جلو به این ها آفرین می گوید، ولی این چنین آفرین می گوید: «مرحبا بقوم قضوا الجهاد الاصغر و بقی علیهم الجهاد الاکبر» (وسائل الشیعه، ج 11، ص 122)؛ «آفرین بر گروهی که جهاد کوچک تر را انجام داده اند و جهاد بزرگتر باقی مانده است.» یا رسول الله! جهاد بزرگتر چیست؟ خیال کردند صحنه دیگری است نظیر آن جنگ. فرمود: جهاد النفس. یعنی اسلام من دو جهاد می خواهد: هم در جبهه بیرون؛ جهاد با انسان های طاغی و متمرد و هم جهاد با نفس. یکی به تنهای کافی نیست.
مولوی این جا واقعا تابلوی خوبی ساخته است در آن شعرهایش که می گوید:
ای شهان کشتیم ما خصم برون *** ماند خصمی زان بتر در اندرون
شاهدم این شعر است که می گوید:
کشتن این، کار عقل و هوش نیست *** شیر باطن سخره خرگوش نیست
خیال نکنید با فکر و عقل و فلسفه و علم بتوان دژ نفس را تسخیر کرد. ایمان می خواهد. از عقل و هوش کاری ساخته نیست.
این بود که گفتم آن خطایی که آقای «توئین بی» می گوید، اختراع ماشین نیست. آن خطا آزاد گذاشتن "آز" است. آزاد گذاشتن "آز" از کجا پیدا شد؟ از آنجا که یگانه عامل در