تفسیر آیاتی از قرآن پیرامون مبرا بودن خداوند از عیوب و نقصها

فارسی 2901 نمایش |

معمولا از«صفات سلبیه» تعبیر به «صفات جلال» می شود چرا که خداوند «اجل» از آن است که چنین صفاتی را که همه از نقائص است دارا باشد. و این در مقابل «صفات جلال» است که «صفات ثبوتیه» نام دارد و حکایت از زیبائیها و جمال ذات خدا می کند. در یک کلمه می توان گفت: همه صفات سلبیه در این جمله جمع است که «خداوند از هرگونه عیب و نقص و عوارض و صفات ممکنات پاک و منزه است». ولی در علم کلام به پیروی از الهامهای قرآنی قسمتهای مهمی از این صفات مورد بررسی قرار گرفته است، از جمله اینکه: او «مرکب» نیست. جسم ندارد. قابل رویت نمی باشد. مکان و زمان و محل و جهت برای او نیست. از هر گونه نیاز و احتیاج مبرا است. هرگز ذات او محل حوادث و عوارض و تغییر و دگرگونی نمی باشد. و صفات او عین ذات او است نه زائد بر ذات او. با این اشاره به سراغ قرآن مجید می رویم و به آیات زیر گوش جان فر می دهیم:

1- «یسبح لله ما فی السموات و ما فی الارض الملک القدوس العزیز الحکیم» (سوره جمعه /آیه 1)

2- «هو الله الذی لا اله الا هو الملک القدوس» (سوره حشر/آیه 23)

3- «سبحان الله عما یصفون» (سوره مومنون/آیه91)

4- «سبحان ربک رب العزه عما یصفون» (سوره صافات/ آیه 180)

ترجمه:
1- «آنچه در آسمانها و زمین است همواره تسبیح خدا می گویند، خداوندی که مالک و حاکم است و از هر عیب و نقصی مبرا و عزیز و حکیم است.»

2- «او خدائی است که معبودی جز او نیست، حاکم و مالک اصلی او است، از هر عیب و نقص مبرا است.»

3- «خداوند منزه است از توصیفی که آنها (مشرکان ) می کنند.»

4- «منزه است پروردگار تو، پروردگارت عزت (و قدرت) از توصیفهای آنها».

شرح مفردات
«قدوس» صیغه مبالغه از ماده «قدس» در اصل به معنی پاکی و طهارت است، و به گفته «مقائیس اللغه» اطلاق این وصف بر خداوند به خاطر آن است که ذات او از اضداد و امثال و همسر و فرزند پاک و مبرا است. و از گفته «راغب» در «مفردات» و «ابن منظور» در «لسان العرب» استفاده می شود که این واژه معمولا در مورد تنزیه الهی و یا تطهیر بندگانش به کار می رود، حتی «مقائیس اللغه» می گوید گمان من بر این است این کلمه از واژه های مخصوص اسلامی است. سرزمین «قادسیه» از آنجا به این نام نامیده شده که ابراهیم خلیل دعا برای قدس و پاکی آن کرد. این نکته نیز قابل توجه است که به عقیده «راغب» این واژه تنها در تطهیر معنوی به کار می رود نه تطهیر ظاهری و ازاله آلودگیها. و تقدیس بندگان نسبت به خداوند این است که او را از هرگونه عیب و نقص پاک بشمرند.

«تسبیح» به گفته بعضی از ارباب لغت دارای دو معنی است یکی دور ساختن، و در آیات قرآن به معنی دور شمردن خداوند از هرگونه عیب و نقص است، و دیگر به معنی حرکت سریع در آب و شناکردن (از ماده سبح و سباحت) ولی این هر دو معنی را می توان به یک اصل باز گرداند و آن حرکت سریع است خواه در مسیر عبادت و بندگی و تنزیه و تقدیس خداوند از هر عبب و نقص باشد، و یا حرکت سریع در آب، یا هوا یا روی زمین، چرا که حرکت از یکسو انسان را به چیزی نزدیک، و از چیز دیگری دور می سازد، در آنجا که به معنی تنزیه از عیب است جنبه دور ساختن مورد توجه می باشد،  و در آنجا که به معنی شنا کردن و شکافتن آب و هوا است، جنبه حرکت مورد توجه است.

تفسیر و جمع بندی
همه تسبیح او می گویند

در نخستین آیه مورد بحث تکیه بر تسبیح عمومی موجودات جهان شده است، مطلبی  که در بسیاری از آیات قرآن با تعبیرات مختلف مورد توجه و تأکید قرار گرفته، و از بحثهای بسیار جالب قرآنی محسوب می شود، می فرماید: «تمام آنچه در آسمانها و زمین است همواره خدا را تسبیح می گویند خداوندی که مالک و حاکم است، و از هرعیب و نقصی مبرا است و صاحب قدرت و حکیم است» "یسبح لله ما فی السموات و ما فی الارض الملک القدوس العزیز الحکیم"، همگی با زبان حال و اسرار شگرف خود بیانگر علم بی پایان و قدرت بی انتها  و کمال مطلق او هستند، همگی فریاد تقدیس و تنزیه حق و پاک شمردن ذات او از هر عیب و نقصند، چرا که هرکس با دقت به این موجودات بنگرد به خوبی از عظمت خالق و مدیر و مدبر آنها آگاه می شود. جمعی از محققان نیز معتقدند که موجودات مختلف جهان هستی با «زبان قال» نیز تسبیح او می گویند، چرا که هر کدام برای خود سهمی از درک و شعور، و برنامه ای از تقدیس پروردگار دارند، و چه مانعی دارد که هر دو مطلب یعنی زبان حال و قال در بیان این حقیقت هماهنگ گردد. به این ترتیب واژه «تسبیح» (یسبح) و تقدیس (القدوس) در آیه مورد بحث هر دو اشاره زیبائی به تمام صفات سلبیه او می کند، و آن را از اموری می شمرد که تمام عالم هستی در مورد آن هم صدا و هم آواز است.

استفاده از فعل مضارع «یسبح» که معمولا برای استمرار است، دلیل بر این معنی است که این برنامه همیشگی و مستمر آنها است، از آغاز خلقت شروع شده و تاپایان ادامه دارد، و باید هم چنین باشد، چرا که وجود افعال دائما بیانگر صفات فاعل است (دقت کنید). جالب اینکه این آیه نخستین آیه سوره جمعه است، و در واقع مقدمه چینی برای بیان فریضه عبادی سیاسی نماز جمعه  می کند، چرا که انسانها را متوجه می سازد که مسأله عبادت و تقدیس، برنامه عمومی و مستمر همه ذرات جهان است، شما نیز با آنها هماهنگ و همصدا شوید، و با این جریان مقدس امواج هستی همسو باشید، و سر بر آستان خداوندی بگذارید که هم حاکم است هم قدوس، و هم قادر است و هم حکیم.

در دومین آیه، همین سخن در لباس دیگری تجلی می کند، و ضمن تأکید بر توحید خداوند و بیان بخشی از صفات اسماء حسنای او، «قدوس» را که بیانگر مجموعه صفات سلبیه است ذکر می کند، می فرماید: «او خدائی است که معبودی جز او نیست، حاکم و مالک است و از هر عیبی پاک و مبرا است، "هو الله الذی لا اله الا هو الملک القدوس". همانگونه که در تفسیر مفردات آیات اشاره شد «قدوس» صیغه مبالغه از قداست، و به معنی نهایت پاک بودن ذات و صفات و افعال و احکام خداوند از هر عیب و نقص است، تعبیری اسیت کوتاه و پر معنی که تمام صفات سلبیه در آن جمع شده. او نه تنها نقصی در ذات پاکش ندارد، بلکه در آفرینش و خلقت و تکوین و تشریع او نیز هیچ عیب و نقصی نیست چرا که همه از آن کمال مطلق سرچشمه می گیرد و از رشحات و افاضات او است، همه دارای صبغه الهی است و همه کامل است.

در سومین آیه بعد از نفی هرگونه فرزند و همتا برای ذات پاک خدا می فرماید: «منزه است خداوند از توصیفی که آنها می کنند» "سبحان الله عما یصفون"، این جمله که در چندین آیه از قرآن آمده، و معمولا در مقام نفی هرگونه شریک و همتا با همسر و فرزند برای خداوند آنچنانکه کوته فکران می پنداشتند آمده است، معنی گسترده ای  دارد که هرگونه توصیفی را که شایسته ذات و صفات و افعال و احکام او نیست در برمی گیرد، بلکه به یک معنی هرگونه توصیف ما را شامل می شود، چون ما و تمام مخلوقات به خاطر آلودگی به نقصان و محدودیت، قادر به درک کنه صفات او نیستیم، لذا از شرح آن عاجزیم، در عین اینکه از وجود اجمالی صفات او آگاهیم. بنابراین او برتر از  هر گونه توصیف ما است، منزه از توصیف  توصیف کنندگان است. (سبحان الله عما یصفون) لذا در بعضی از روایات از امام صادق(ع) می خوانیم که به هنگام معرفی مذهب صحیح در توحید می فرماید: "تعالی الله عما یصفه الواصفون" «خداوند برتر از توصیف همه توصیف کنندگان است»! و سپس در ذیل همین حدیث تاکید می فرماید که در توصیف پروردگار از اوصافی که در قرآن مجید آمده تجاوز نکنید.

ای برتر ازخیال و قیاس و گمان و وهم            وز هرچه دیده ایم و نوشتیم وخوانده ایم

و بالاخره در چهارمین و آخرین آیه، در یک کلام مطلق و بدون قید و شرط می فرماید: «پاک و منزه است پروردگار تو، پروردگار عزت، از توصیف هائی که آنها می کنند» "سبحان ربک رب العزه عما یصفون".

همان گونه که گفتیم این تعبیر ممکن است اشاره به تنزیه خداوند از اوصافی باشد که کوته فکران برای خدا قائل بودند، گاه مسیح را فرزند او می شمردند، و گاه فرشتگان را دختران او می نامیدند!، گاه میان او و طائفه جن رابطه خویشاوندی برقرار می ساختند، گاه بتها را همتا و شریک یا شفیعان درگاه او معرفی می کردند، و گاه برای او اوصافی همچون اوصاف اجسام قائل بودند و در یک کلمه، تمام این پیرایه های غلط را نفی می کنند و بر همه آنها خط بطلان می کشد. و یا اینکه منظور هرگونه توصیف الهی است از هر کس که باشد، چرا که بشر قادر بر درک کنه صفاتش نیست همانگونه که از درک کنه ذاتش عاجز است.

از  مجموع این آیات به خوبی روشن می شود که ذات او از هر وصفی که حامل نوعی نقصان و یا کمترین عیب بوده باشد پاک است، و حتی شناخت ما از صفات ثبوتیه او به قدر طاقت و نیروی ما است نه آنچه لایق ذات مقدس او است. این تنزیه و تقدیس علاوه بر ذات و صفات او، احکام و تشریع او را نیز  شامل می شود و همه پاک و منزه از نقصان و عیب است، چرا که از ذاتی سرچشمه گرفته که عین کمال و کمال مطلق است.

منـابـع

ناصر مکارم شیرازی- پیام قرآن - جلد 4- از صفحه 211 تا 217

کلیــد واژه هــا

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

بـرای اطلاعـات بیشتـر بخوانیـد