نحوه پیدایش و عقاید مکتب گنوسیه (پیدایش)

تعریف گنوسیس

گنوسیس به معنای معرفت، واژه ای یونانی از ریشه هند و اروپایی است که با واژه های Know در انگلیسی و Jnana در سنسکریت هم ریشه است. این اصطلاح بیانگر جریان فکری کهنی است که بر آگاهی از رازهای الهی تأکید می ورزد. گنوسیس یا معرفت از راه تجربه مستقیم مکاشفه یا تشرف به سنت رازآمیز و باطنی به دست می آید. مکتب گنوسی، که به قول یوناس پیام خدای ناشناخته است، مجموعه ای از ادیان، مذاهب و نحله های دینی است که در قرون اول و دوم قبل از میلاد و نیز در قرون اول و تا سوم پس از میلاد در فلسطین، سوریه، بین النهرین و مصر وجود داشته است. در همه این فرق نوعی معرفت باطنی و روحانی و فوق طبیعی، که می توان از آن به کشف و شهود و اشراق تعبیر کرد، مایه نجات و رستگاری انسان شناخته شده است و به همین مناسبت همه آنها را تحت عنوان گنوسی ذکر کرده اند. بیشتر فرقه های گنوسی مسیحی بوده اند.
برخی از فرقه های گنوسی پیش از مسیحیت هم وجود داشته اند. برخی از آنها از قبیل مانویت و فرقه های صبیها با همه تأثیر پذیری از مسیحیت، مسیحی نبوده اند. گنوسیس معرفت خداست و چون خدا متعال و منزه است، معرفت خدا طبعا معرفت یک امر ناشناختنی است؛ نه امری ساده و معمولی. موضوعات این شناخت هر چیزی است که در قلمرو وجود الوهی قرار دارد؛ یعنی انتظام و تاریخ عوالم برتر و چیزهایی که از آن نشأت گرفته است؛ مانند نجات انسان. بدین ترتیب معرفت یا گنوسیس با دانش عقلی فلسفه بسیار تفاوت دارد و از سویی با تجربه وحی بسیار نزدیک است؛ زیرا در آن، تنویر باطنی جانشین مباحثات و نظریات عقلی صرف می شود و از دیگر سو، معرفت با رموز نجات مربوط بوده، اطلاعات صرف نظری درباره اشیا نیست؛ بلکه خود، اصلاح شرایطی است که نجات را برای انسان به ارمغان می آورد؛ لذا معرفت گنوسی یک جنبه عملی برجسته دارد. هدف غایی این معرفت، خود خداست. وقوع این معرفت در روح، حتی خود فرد را تغییر می دهد و او را در الوهیت با خدا شریک می سازد. لذا در مهم ترین فرق گنوسی مانند والنتینی ها، معرفت نه فقط ابزاری برای نجات، بلکه هدف نجات یعنی کمال غایی است.

جو فکری مسیحیت همزمان با پیدایش گنوسی گری

در اوایل قرن دوم، رساله هایی از رهبران مورد احترام و اسنادی که غالبا به «خاطرات حواریون» معروف بودند، جمع آوری شدند معلمان با استفاده از این گزارشها شروع به جمع آوری گروههایی از شاگردان گرد خود کردند. آنها این گروهها را یا مانند پولس قدیس در محل سکونت خود و یا در خانه یکی از پیروان آموزش می دادند. کلاسها غالبا هر روز و معمولا صبح زود برگزار می شد. معنای ریشه ای «اکلسیا» ی مسیحی (که بعدا به church = کلیسا ترجمه شد) «اجتماع» بود، که از کلمه آتنی «ecclesia» به معنای «اجتماع شهروندان» گرفته شده بود. اما «اکلیسای» مسیحی در نخستین روزهایش، به تعبیر پولس قدیس، «اجتماع قدیسان» بود؛ چون اگر یک مسیحی یک بار تعمید می یافت، زندگی مشرکانه را به صورت عملی، و نه فقط نظری، کنار می گذاشت. این به معنی یک زندگی واقعا قهرمانانه بود و این قهرمانی نه فقط در ترک همه لذتهای دنیوی، بلکه در پذیرش شهادت احتمالی بود.
چون در سده های نخستین، پیش از اینکه قسطنطین مسیحیت را از دین های رسمی امپراطوری روم بگرداند، دوره های متناوبی از زجر و آزار و ددمنشی هول انگیز بر مسیحیان گذشت. دو طبقه از دانش آموزان در گروهها شرکت داشتند. «محققان»، که هنوز تصمیم بر تعمید نگرفته بودند و «شنوندگان» که پذیرفته شده بودند و دوره مقدماتی قبل از تعمید را می گذارندند. این دوره معمولا سه سال طول می کشید و منظور از آن، روزهای سخت و شب زنده داری و ممارست بر دعا و نماز بود. این افراد تحت تعلیم، «نوآیینان» بودند. حتی در میان آنها افراد زیادی بودند که در پذیرش زندگی قهرمانانه تردید داشتند و برای چندین سال نوآیین باقی می ماندند. تا وقتی که آنها نوآیین بودند، گر چه می توانستند در مراسم عبادی مسیحیان شرکت کنند، ولی به بخش نهایی آن، که مشتمل بر عشاء ربانی (طعام مقدس) بود و به آن ختم می شد، راه نمی یافتند.
معلمان این افکار جدید، شدیدا افراد را تحت تأثیر قرار می دادند. نوآیینان و توابین گرد آنها جمع می شدند. در جو آن زمان احتمالا یک احساس سرخوردگی و شکست عمومی رواج داشت؛ به گونه ای که بسیاری از گروههای مردم معنایی برای دنیای بیرونشان و راهی برای فرار از مشکلاتی که از هر سود با آنها مواجه بودند، جستجو می کردند. اندیشه ها و نظامهای دینی و فلسفی از شرق و یونان و مصر می آمدند و در این مرکز پر رونق خاورمیانه با یکدیگر برخورد می کردند. گویا در آن زمان نیز، مانند امروز، تشخیص و کشف تعلیماتی که واقعا ارزشمند بودند، در میان جریان خردنمایی و گزافه گویی و تحریف، مشکل بوده است. مسیحیت در چنین جوی گسترش می یافت. نه تنها کلیساهای محلی برابر نمونه ای که پولس ساخته بود، بنا می شدند، بلکه در میان آنها مکاتب گوناگونی که از معلمان مختلف پیروی می کردند، رشد می یافتند؛ همان طور که پیشتر در زمان پولس قدیس در قرنتیه رخ داده بود. در میان معلمان این مکاتب، که با سرعت رو به ازدیاد بودند، افرادی بودند که بعدا آباء کلیسای سده های دوم و سوم، آنها را «گنوسی ها» نامیدند. آباء کلیسا آنچه را «گنوسی گری» می نامیدند، یکی از خطرناک ترین بدعتهایی می شمردند که کلیسای راست کیش می بایست با آن روبرو شود.
گنوسیسی گری از حیث فکری متعلق به گروه آباء کلیسا یونانی زبان کلیسا محسوب می شوند. آباء کلیسا کسانی بودند که در کنار دیگر تفاسیر مسیحی تفسیری خاص از مسیحیت پولوسی – یوحنایی ارائه کردند که از لحاظ تاریخی به عنوان تفسیر رسمی مورد قبول واقع و در قرون بعدی از آن بشدت دفاع شد و به صورت دین رسمی غرب امروز درآمد. مورخان مسیحی آباء کلیسا را به چند گروه تقسیم می کنند. گاهی آنها را در ارتباط با شوری نیقیه (325میلادی) آباء قبل و بعد از شورای نیقیه می خوانند. گاهی نیز بر اساس دوره های تاریخی به گروههای جغرافیایی یا فکری تقسیم کرده اند و گاهی آنها را از لحاظ زبان به دو گروه آباء یونانی و لاتینی زبان تقسیم می کنند. به نظر می رسد که تقسیم آخر برای درک چگونگی شکل گرفتن تفکر مسیحی، تبیین تاریخی و شرح اعتقادات آن مناسبتر از دیگر تقسیمها باشد.

نحوه ظهور مذاهب گنوسی
گنوسیسی گری (Gnosticism) در قرن اول قبل از میلاد مذهب یا مذاهب گنوسیسی در دنیای یونانی مآب با تفسیری ثنوی از عالم ظهور کردند. تعداد فرقه های گنوسیسی بسیار زیاد بود که در فرهنگهای مختلف آن عصر حاضر شدند. این فرق در عین دارا بودن مشترکات، خصوصیات خاص خود را نیز داشتند، چنانکه می توان مذاهب گنوسیسی ایرانی، یهودی، مسیحی، مصری و یونانی را از یکدیگر کاملا متمایز کرد. اکثر مورخان آیین گنوسیسی معتقدند که ریشه و ساختار آن شرقی، و به طور اساسی ایرانی، است. گنوسیسیان با استفاده از مفاهیم فلسفی یونانی، مخصوصا فیثاغورثی و افلاطونی، نظامهای کلامی ساختند، عالم را تفسیری ثنوی کردند و مقابله خیر و شر را ازلی در نظر گرفتند. جریان گنوسیسی در قرون دوم و سوم میلادی به یکی از مهمترین جریانهای مذهبی- فکری تبدیل شد، چنانکه بسیاری از متفکران مسیحی و غیر مسیحی یونانی و لاتینی زبان در رابطه با اصول و مبانی گنوسیسی به عقاید خود شکل منسجم دادند. پس از آن عصر نیز آیین گنوسیسی، در غرب به صورت دین مانوی در فرقه های مذهبی کاتار و بوگومیل تا آخر قرون وسطی به حیات خود ادامه داد.

منشأ گنوسیه

سنت کلیسا شمعون مجوسی را مسبب، و ساماریا را مرکز این بدعت می داند. اما به نظر می رسد که کل جریان را نمی توان به فردی خاص نسبت داد. این تفکر حاصل افکاری است که در آن زمان رایج بوده است. برای تبیین حرکت گنوسیه باید به جریان ترکیب گرایی ادیان توجه داشت. این امتزاج و اختلاط انواع گوناگون عقاید بیشتر در شروع هر قرن نخست مسیحی بوده است؛ اما رد پای آن را پیش از این زمان هم می توان یافت. همجوشی عقاید در مناطق شامات، فلسطین، مصر و بین النهرین تا حد زیادی از اندیشه ثنوی ایران قدیم متأثر بوده است. پس از اسکندر تمایل به این امتزاج بیشتر شد. سرانجام این جریان در امپراطوری روم کامل شد و مرزها گسسته گشت و نه تنها نژادهای شرقی با هم درآمیختند، بلکه با غربی ها نیز امتزاج یافتند.

تأثیر پذیری اندیشه های گنوسی از ادیان دیگر
اسرار الوسینوسی، تعلیماتی که گفته شده که از فیثاغورث هستند، آیینهای ایرانی و بابلی و گزارشهایی از فرقه قدیمی یهودی «اسنی ها» و فرقه مار پرستان فریجیه، همه به یک دریافت اشاره می کنند و یک چیز را نشان می دهند و این امر این را محتمل می نماید که عقاید و اندیشه هایی، در سطحی متفاوت با عقاید و اندیشه های سحر و خرافه، در همه آنها بوده است. از نوشته های گنوسی قرن دوم که آباء کلیسا نقل کرده و یا در نج حمادی کشف شده اند، گاهی بر می آید که ارتباطهایی از همین نوع و نیز ارتباطهایی با فلسفه افلاطون و ادبیات هرماسی که از مصر آمده بودند، وجود داشته است. «هیچ جا شکل خالص از گنوسی گری نمی یابیم؛ همیشه آن بر روی ادیان قدیمی تر که از قبل موجود بوده اند، یا بر روی سنتهای آنها بنا می شود.» (W. T. H درایورز در کتاب ریشه های گنوسی گری)
این می تواند به این معنا باشد که گرایشهای گنوسی که در قرون دوم و سوم پدید آمدند، یک جنبش التقاطی بوده اند. چون احساس تزلزل رایجی در آن زمان وجود داشته است که جویندگان یقین را به سوی این می کشید که از هر دینی بخشی را که با عقایدشان مناسب بود، انتخاب کنند. می توان گفت که عرفا همین کار را انجام داده اند. گنوسی ها خودشان معتقد بودند که در بسیاری از ادیان به حقایقی شهادت داده شده که مکشوف انسان هستند؛ و مردمی که حقایق را می دانستند همان حقایق را می آموختند. یقینا مجموعه «نج حمادی» نوشته های دینی مختلف را، و نه فقط آنهایی را که دارای وجهه مسیحی- یهودی بودند، بلکه همچنین آنهایی را که ظاهرا مبتنی بر مکتب نوافلاطونی و یا حتی زرتشتی بودند، با هم جمع کرده است.

تأثیر پذیری اندیشه های گنوسی از اندیشه های اسنی یهود

دین یهود، با تأکیدی که بر تاریخ و اطاعت از شریعت دارد، به نظر نمی رسد که منبعی احتمالی برای اندیشه های گنوسی بوده باشد ولی با این حال، فرقه هایی در آن بودند که می توانند با اندیشه های گنوسی مرتبط باشند «اسنی ها» (افراد پارسا) در تاریخ های پلینی شیخ و یوسیفوس، مورخ یهودی، و فیلون اسکندرانی، که همه در قرن اول بودند، به چشم می خورند. این فرقه یقینا در قرن دوم قبل از میلاد، در عهد مکابیان موجود بود، ولی مبدأ آن می تواند خیلی زودتر بوده باشد. بر طبق این گزارشهای درباره قرن اول، اندیشه های اسنی درباره سرشت خدا از یهودیت راست کیش بسیار منحرف شده بود. فیلون نوشته است که «آنها به تحقیق در وجود خدا و خلقت جهان عادت کرده بودند.» آنها متون مقدس را مطالعه می کردند تا معانی درونی آنها را کشف کنند و تفاسیر کنایی و تخیلی برای توضیح آنها به کار برند. خدا فقط خالق خیر است و بدن فانی و ناپایدار، و روح غیر فانی و لطیف ترین عنصر آسمانی است که به دست طبیعت در زندان جسم افکنده شده است.
هنگام مرگ روح آزاد می شود و روح الهی، که در انسان است، می تواند از طریق آسمانها به سوی هدفش صعود نماید. در اینجا اشاراتی به آنچه بعدا در تعلیمات گنوسی قرن دوم یافت می شود، وجود دارد؛ ولی عقاید اسنی مخفی نگه داشته می شدند و قوانین رازداری آنها بسیار سخت بود. این مقداری است که از طریق یوسیفوس آموخته شده؛ هر چند او برای مدت کوتاهی در یک اجتماع اسنی زندگی کرد و بعید است که او به اندازه ای محرم راز بوده باشد که چیز زیادی درباره عقاید سری آنها بیاموزد. او درباره تشکیلات محکم، خیرخواهی آنها نسبت به همدیگر و کسانی که اطرافشان بودند و زندگی زاهدانه آنها سخن می گوید. او درجات و سلسله مراتب جامعه آنها، دوره سه ساله نوآموزی قبل از پذیرش، زندگی ساده و نیکوکاری آنها را توصیف می کند. ولی نمی توان مطمئن بود که هیچ یک از نوشته های آنها موجود باشد.
پلینی مطالبی درباره یک اجتماع دایمی اسنی در ساحل غربی بحرالمیت نوشته است. ممکن است آنچه اصطلاحا طومارهای بحرالمیت نامیده شده است و در قمران در سال 1947 کشف شد (و بسیاری فکر می کنند که تاریخشان به قبل از سال 70 میلادی بر می گردد) به یک فرقه اسنی متعلق باشد، اجتماعی که در آغاز دوره مسیحیت در قمران زندگی می کرد، ممکن است اسنی ها بوده باشند یا ارتباط نزدیکی با آنها داشته باشند. ولی این مدارک این را اثبات نمی کنند، هر چند قوانین انضباطی و همچنین توصیف شعائر و اشکال سازمانی آنها مطرح شده است. آنچه می توان درباره عقاید اساسی آنها به دست آورد، عمدتا با نزاع بین نور و ظلمت (خیر و شر) سر و کار دارد، که در نبرد بین فرزندان نور و فرزندان ظلمت و بین دو نفس که بر انسان حاکمند خلاصه می شود. «خداوند دو نفس برای انسان خلق کرده که او ( انسان) می تواند در آنها تا زمان معین دیدار، سلوک نماید» آنها نفس درستی و حقیقت و نفس ضلالتند. شرحهای مفصلی درباره نبرد بین فرزندان نور و ظلمت وجود دارد، ولی با نبود هر گونه توضیح بیشتر یا نوشته های قدیمی تر، تشخیص میزان تاریخی بودن یا تمثیلی و تخیلی بودن آنها ناممکن است.
معلوم نیست «معلم نیکوکاری» و «کاهن شریر» چه کسانی هستند، و نمی دانیم آیا اصلا آنها وجود تاریخی داشته اند یا نه. مدارک قمران ممکن است به نظریات اسنی ها مربوط باشد و یا هیچ ارتباط واقعی نداشته باشد. تنها می توان دانست که درست قبل از تولد مسیحیت، و در خلال سالهای نخستین آن، گروههایی از مردم زندگی انحصاری و زاهدانه ای می گذرانیدند که وقف امور روحانی شده بود؛ و اینکه آنها احتمالا تأثیراتی بر متفکران دینی آن عصر داشته اند. گفته شده است که نویسندگان اناجیل شاید خودشان زمانی اسنی بوده باشند، چون فریسیان و صدوقیان، که دو فرقه مهم دیگر یهودی بودند، مدام در اناجیل ذکر شده اند، ولی هرگز ذکری از اسنی ها نیست. ولی چیزی که این احتمال را اثبات کند گزارش نشده است.

تأثیر پذیری اندیشه های گنوسی از اندیشه های فیلون یهودی
شهر اسکندریه در آخرین سده پیش از میلاد به صورت مرکزی برای یونانی گرایی و داد و ستد با شرق درآمده بود. این شهر همچنین بزرگترین شهر یهودی در جهان و مکانی برای برخورد افکار گوناگون بود. فیلون، فیلسوف اسکندرانی یهودی که اندکی پس از تولد مسیح قلم می زد، بزرگترین نماینده یهودیت یونانی گرا بود. مهمترین اثر او کتاب تفسیر رمزی عهد قدیم است. فیلون، به ویژه در نظریه اش در باب خدا و آفرینش، عمیقا تحت تأثیر افلاطون بود. در بیان فیلون، خدا با هیچ وصفی که قابل درک برای انسان باشد، تعریف شدنی نیست. او روح محض است و بنابراین، نمی تواند با جوهر مادی تماس داشته باشد. با وساطت مثل الهی، یا قوایی که با یک قدرت متعالی «لوگوس» متحد بودند، این جهان منظم از درون ماده بی شکل بی جان به وجود آمد. لوگوس خالق بود و در سفر پیدایش «کلمه خدا» خلیفه خداست. روح انسان نیرویی الهی است که به زندان جسمانی تن افکنده شده است. این روح تنها با مخالفت با هواهای نفسانی می تواند آزادی را به دست آورد.
انسان حتی در این زندگی می تواند به چنان فضیلتی برسد که دید الهی پیدا کند؛ وقتی که روح الهی در او سکنی گزید «او را مانند رشته های یک آلت موسیقی به حرکت در می آورد.» برای گنهکار این زندگی دوزخ واقعی است. هنگام مرگ، آنهایی که خود را از علایق رهانیده اند، به جایگاه اصلیشان نزد خدا باز می گردند. دیگران هنگام مرگ باید به بدن دیگری منتقل شوند. بسیاری از این افکار بار دیگر در تعلیمات گنوسی، دیده می شود. ممکن است که پیروان فیلون فرقه ها و گروه هایی در آغاز دوره مسیحیت تشکیل داده باشند. ممکن است آثار آنها در بسیاری از دوایر نفوذ کرده باشد.


منابع :

  1. علی اکبر دهخدا- لغت‏نامه دهخدا- مقاله گنوستیسیزم- جلد 41

  2. دایرة‏المعارف فارسى- جلد دوم- بخش اول- مقاله مذهب گنوسى

  3. طاهره حاج‏ ابراهیمى- مقاله عرفان یهودی و مکتب گنوسی

  4. جوان .ا. گریدی- مسیحیت و بدعت ها- ترجمه عبدالرحیم سلیمانی اردستانی- موسسه فرهنگی طه

  5. جان بی ناس- تاریخ جامع ادیان- ترجمه علی اصغر حکمت- تهران- انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی- چاپ پنجم- 1372

  6. محمد ایلخانی- تاریخ فلسفه در قرون وسطی و رنسانس- تهران- سمت- 1382

https://tahoor.com/fa/Article/PrintView/115395