عوامل ورود در جهنم (حب دنیا)

فارسی 2743 نمایش |

سرچشمه گناهان

حب دنیا سرچشمه ی اصلی همه ی گناهان است و از عوامل مهمی است که گروه کثیری از انسانها را به دوزخ می کشاند، چنانکه در آیه 18 سوره ی اسراء می خوانیم: «من کان یرید العاجلة عجلنا له فیها ما نشاء لمن نرید ثم جعلنا له جهنم یصلیهـا مذموما مدحورا؛ هر که خواهان دنیای زودگذر است، هر که را خواهیم نصیبی از آن دنیای نقد و نزدیک می دهیم، آن گاه دوزخ را، که در آن خوار و رانده داخل خواهد شد، برای او مقرر می داریم.»
"من کان یرید العاجلة" عاجله، به معنى شتاب و عجله کننده است، و اطلاق مى شود به زمان دنیا که مردم در محیط آن ادامه زندگى مى دهند، و آن در مقابل آخرت باشد، یعنى زمانى که متأخر است. پس کلمه ی عاجله به مناسبت مفهوم آن که با شتاب مردم را فرا گرفته و احاطه مى کند، به دنیا اطلاق مى شود. و کلمه ی آخرت هم به ظاهر که متأخر از زندگى دنیوى است آخرت گویند. و آخرت از نظر مقام و منزلت و مرتبت، مقدم بر عالم دنیا باشد، زیرا زندگى دنیوى فقط جهت مادى دارد، به خلاف زندگى اخروى که به جهان روحانى نزدیک تر و مناسب تر باشد.
کلمه ی "عاجلة" صفت است براى موصوفى که حذف شده و بعید نیست که موصوفش حیات (زندگى) باشد، به قرینه اینکه مقابل آن را در آیه بعد، آخرت آورده است. بعضى هم گفته اند که مراد از "عاجلة" نعمت هاى عاجله است، بعضى نیز گفته اند که متاع دنیاى عاجل است.
آیه بیان نظام خواسته انسان در دنیا و نتایج آنها است چنانچه اراده و خواسته انسان تنها زندگى گوارا و رسیدن به آرزوهاى دامنه دار باشد و آن را مورد علاقه قلبى خود قرار دهد و به زندگى آخرت علاقه نداشته و توجه ننماید و زندگى در دنیا را به طور استقلال بخواهد. ناگزیر بر حسب طبع علل و اسباب خواسته خود را آماده خواهد نمود و علاقه قلبى به زندگى در دنیا در صورتى است که مقصود بالذات و غرض اصلى باشد و نظرى به مقدمیت آن براى زندگى در آخرت نداشته باشد و در صورتى که به منظور تأمین وسایل زندگى آخرت باشد آن چنان زندگى آخرت معرفى مى شود زیرا زندگى او در نظام اختیار مى باشد از نظر اینکه زندگى بشر ابدى است ناگزیر زندگى او در دنیا و آخرت مرتبط به یکدیگر خواهد بود.

هر که را بخواهیم نصیبى از آن مى دهیم

قابل توجه اینکه می فرماید: "عجلنا له فیها ما نشاء لمن نرید" و نمى گوید هر کس به دنبال دنیا برود، به هر چه بخواهد مى رسد، بلکه دو قید براى آن قائل مى شود، اول اینکه تنها بخشى از آنچه را مى خواهد به آن مى رسد، همان مقدارى را که ما بخواهیم (ما نشاء). دیگر اینکه همه افراد به همین مقدار نیز نمى رسند، بلکه تنها گروهى از آنها به بخشى از متاع دنیا خواهند رسید، آنها که بخواهیم (لمن نرید). و به این ترتیب نه همه دنیاپرستان به دنیا مى رسند و نه آنها که مى رسند به همه آنچه مى خواهند مى رسند، زندگى روزمره نیز این دو محدودیت را به وضوح به ما نشان مى دهد، چه بسیارند کسانى که شب و روز مى دوند و به جایى نمى رسند، و چه بسیار کسانى که آرزوهاى دور و درازى در این دنیا دارند که تنها بخش کوچکى از آن را به دست مى آورند.
این هشدارى است براى دنیاپرستان که اگر خیال کنید آخرت را به دنیا بفروشید به تمام هدفتان نائل مى شوید، اشتباه بزرگى کرده اید، بلکه گاهى هیچ و گاه به کمى دسترسى پیدا مى کنید. و اصولا دامنه آرزوهاى انسان آن قدر گسترده است که با محدودیت جهان ماده قابل اشباع نیست، تمام دنیا را به یک نفر بدهند، بسیار مى شود که اشباع نمى گردد. اما آنها که تلاش مى کنند و به هیچ نمى رسند، ممکن است به دلائل مختلفى باشد یا به خاطر آن است که هنوز امید بیدارى و نجاتشان است، و خدا به آنها محبت مى کند، و یا به خاطر آن است که اگر به جایى برسند آن چنان طغیان مى کنند که عرصه را بر خلق خدا تنگ مى نمایند.

مراد از عاجله

پس اینکه فرمود: "من کان یرید العاجلة" معنایش این است که هر کس حیات عاجله یعنى زندگى دنیا را بخواهد یعنى متاعى را از دنیا طلب کند که نفس از آن ملتذذ و قلب بدان علاقمند است، و تعلق قلب به حیات عاجله و طلب آن، وقتى تعلق و دنیاطلبى است که فقط حیات عاجله را بخواهد، اما اگر دنیا را از این نظر بخواهد که وسیله نیل به سعادت اخروى است، این در حقیقت دنیاطلبى نیست، بلکه اراده آخرت و عقبى طلبى است.
از آنجا که به آخرت نمى توان رسید مگر از راه دنیا، لذا به هر انسانى که این راه را طى کند نمى شود گفت دنیاطلب مگر آنکه از آخرت اعراض نموده و به کلى آن را فراموش کند و در نتیجه اراده و حواسش خالص براى دنیا شود، هم چنان که کلمه ی "کان" در جمله ی "من کان یرید" که استمرار را افاده مى کند نیز این معنا را مى رساند. آرى طالب دنیا کسى است که معتقد به زندگى دیگرى غیر این زندگى دنیا نباشد، و در نتیجه اعتقاد به نبوت و توحید را لغو بپندارد، زیرا که اگر اعتقاد به معاد نباشد، دیگر ایمان به خدا و فرستادگان او و تدین به دین اثرى نخواهد داشت.
هم چنان که خداى تعالى فرمود: «فأعرض عن من تولى عن ذکرنا و لم یرد الا الحیاة الدنیا* ذلک مبلغهم من العلم ان ربک هو أعلم بمن ضل عن سبیله؛ تو هم اى رسول از هر کس که از یاد ما روى گردانید و جز زندگانى دنیا را نخواست به کلى اعراض کن. منتهاى علم و فهم این مردم تا همین حد است خدا به حال آن کس که از راه حق گمراه شد آگاه است.» (نجم/ 29- 30)
اینکه فرمود "عجلنا له فیها ما نشاء لمن نرید" معنایش این است که ما هم آنچه را که او مى خواهد فورا به او مى دهیم، البته نه هر قدر که او مى خواهد، بلکه هر قدر که ما بخواهیم، پس امر به دست ما است نه به اختیار او، و اثر هر چه هست در اراده ما است نه در اراده او، تازه این روش را درباره همه دنیاطلبان اعمال نمى کنیم، بلکه در حق هر کس که خواستیم به کار مى بندیم، پس اراده اشخاص از هیچ جهت حاکم بر اراده ما نیست، و این تنها اراده ما است که در ایشان حکومت مى کند. و چون اراده فعلى خداى عز و جل نسبت به هر چیز عبارت است از فراهم شدن اسباب خارجى و رسیدن آن به حد علیت تامه، لذا باید گفت که آیه شریفه دلالت بر این دارد که هر انسان دنیا طلب از دنیا آن مقدارى که اسباب اقتضاء کند، و عواملى که خداوند در عالم به جریان انداخته و به تقدیر خود هر کدام را اثرى داده، مساعدت نماید رزق مى خورد. و اینگونه نتیجه کوشش و اعمال آنان را پروردگار آماده خواهد نمود با قید اینکه وابسته به مشیت پروردگار است و به خواست خود آنها ارتباط نخواهد داشت و ظهور مشیت پروردگار در این نظام در موردی است که علل و اسباب هر یک از خواسته هاى خودشان را فراهم نمایند.
در این صورت پروردگار به بعض افراد که خواهان نتیجه هستند نتیجه اعمال آنها را خواهد داد نه به همه مردمى که خواهان رسیدن به آرزوهاى دامنه دار خود هستند و چه بسیار مردى که به نتایج اعمال و کوشش هاى خود نرسند و با یأس و ناامیدى روبرو شوند و مفاد جمله ی "ما نشاء لمن نرید" آن است که رسیدن به غرض هاى دنیوى و به آرزوها بر اساس مشیت پروردگار نهاده شده است که از سعى و کوشش هاى مردم فقط نتیجه اى را که پروردگار بخواهد به دست می آورند نه هر نتیجه اى را که بخواهند به آن نائل مى شوند هم چنین از سعى و کوشش مردم براى رسیدن به مقاصد خودشان فقط کسانى که پروردگار بخواهد به مقصدشان نائل مى شوند. خلاصه از نظر توحید افعالى در هر دو مرحله اساس مشیت پروردگار است از سعى و کوشش مردم همان نتیجه اى را که پروردگار بخواهد به دست می آید نه نتیجه اى را که خودشان بخواهند هم چنین فقط کسانى از سعى و کوشش خود استفاده مى نمایند که پروردگار بخواهد که به مقصدشان نائل شوند نه هر که سعى و کوشش کند به مقصد خود نائل مى شود.
پس دنیاطلب جز به قسمتى از خواسته هایش نمى رسد و فقط به پاره اى از آنچه که مى خواهد و به زبان تکوین مسئلت مى نماید نائل مى شود، لیکن جز آن مقدار که خداوند اسباب را به سویش جریان بیندازد نائل نمى گردد. "و الله من ورائهم محیط".
خداى سبحان این حقیقت را در آیه اى دیگر به زبانى دیگر بیان کرده و فرمود: «و لولا أن یکون الناس أمة واحدة لجعلنا لمن یکفر بالرحمن لبیوتهم سقفا من فضة و معارج علیها یظهرون* و لبیوتهم أبوابا و سررا علیها یتکؤن* و زخرفا و ان کل ذلک لما متاع الحیاة الدنیا؛ و اگر نه این بود که مردم همه نوع و یک امتند ما آنان که کافر به خدا مى شوند (به مال فراوان) سقف خانه هایشان را از نقره خام قرار مى دادیم و (چندین طبقه که بر سقف با) نردبان بالا روند و نیز بر منزلهایشان (از بزرگى و وسعت) درهاى بسیار و تختهاى زرنگار که بر آن تکیه زنند قرار مى دادیم و (عماراتشان را) به زر و زیور مى آراستیم و اینها همه متاع (پست فانى) دنیاست.» (زخرف/ 33- 35) یعنى اگر نبود یک نواخت زندگى کردن مردم، و اینکه همه محکوم به قانون اسباب و عللند، و در این قانون فرقى میان مؤمن و کافر نیست و هر یک از این دو فریق به عوامل غنى و ثروت مصادف شود ثروتمند گشته و هر یک به عوامل مخالف آن برخورد کند فقیر مى شود، چه مؤمن و چه کافر، ما کفار را به مزید نعمتهاى دنیوى اختصاص مى دادیم، چون نعمتهاى دنیوى در نزد ما و در بازار آخرت ارج و قیمتى ندارد.
این بود معنایى که ما براى "اراده عاجله" کردیم، بعضى دیگر گفته اند مقصود از خواستن عاجله، این است که انسان هر چه مى کند مقصودش طلب دنیا باشد نه آخرت، چنین کسى در آخرت از پاداش نیک اعمالش بى بهره است، ولیکن این قیدى است که آیه را بدون دلیل، مقید بدان کرده اند و بعید نیست این معنى را از آیه: «من کان یرید الحیاة الدنیا و زینتها نوف الیهم أعمالهم فیها و هم فیها لا یبخسون* أولئک الذین لیس لهم فی الآخرة الا النار؛ کسانى که طالب تعیش مادى و زینت و شهوات دنیوى هستند، ما مزد سعى آنها را در کار دنیا، کاملا مى دهیم و هیچ از اجر عملشان کم نخواهد شد. (ولى) هم اینان هستند که دیگر در آخرت نصیبى جز آتش دوزخ ندارند.» (هود/ 15- 16) گرفته باشد، غافل از اینکه این آیه با آیه مورد بحث، دو غرض مختلف را دنبال مى کنند، به این صورت که آیه مورد بحث در مقام بیان این معنا است که "طالب دنیا از سعى و کوشش جز همان دنیا بهره نمى برد" و آیه سوره هود در این مقام است که بفهماند "انسان جز عملش بهره دیگرى ندارد"، یعنى اگر طالب دنیا باشد همان دنیا را به او مى رسانند، و فرق میان این دو غرض روشن و واضح است.
کسی که دنیاطلب باشد، خواه عبادت او برای رسیدن به دنیا باشد و خواه بدون عبادت، دنیاجو باشد، در هر دو حالت ممکن است در دنیا تا اندازه ای موفق باشد، لیکن از آخرت بهره ای نخواهد برد، و چه بسا دنیادوستی او سبب جهنمی شدنش گردد؛ چنان که در حدیث آمده است: "رأس کل خطیئة حب الدنیا" و "حب الدنیا رأس کل خطیئة" و در حدیث دیگر می خوانیم: «و حب الدنیا من الشقاء؛ حب دنیا از شقاوت است.» و همچنین: «حب الدنیا یعمى و یصم و یبکم؛ دنیادوستی، انسان را نسبت به ادراک معارف الهی کور و کر و گنگ می کند.» هرجا هوای نفس بر حکم خدا رجحان یافت مصداق بارز دنیاطلبی است و هر مورد که طعم کاذب گناه در ذائقه کسی شیرین نمود، نمونه کامل دنیازدگی است. أعاذنا الله من شرور أنفسنا وسیئآت أعمالنا.

سرزنش و نکوهش با طعم آتش

"ثم جعلنا له جهنم یصلاها مذموما مدحورا" ثم به معناى تراخى و بیان نتیجه است گروهى که در دنیا همت و سعى خود را صرف به دست آوردن زندگى و آسایش نموده که به آرزوهاى دامنه دار خود برسند و اعتقاد به آخرت نداشته و نظرى به تأمین زندگى آخرت ندارند دچار غضب پروردگار گشته منتها سیر آنان بعد ذاتى و محرومیت و شعله هاى دوزخ خواهد بود. و أما جعل جهنم در نتیجه دادن امر مادى (عجلنا له فیها) براى این است که چون مقصود أمر دنیوى (عاجله) شد، و برنامه هم روى خواسته آنها جریان پیدا کرد: قهرا از جهت آخرت محروم شده، و از آن جهت دست خالى خواهد گشت، و این معنى در حقیقت (یصلیها مذموما) باشد، یعنى خواه و نخواه به محیط جهنم وارد خواهد شد.
مفردات در معناى "یصلیها" گفته است که اصل این کلمه "صلى" و به معناى گیراندن آتش است، آن گاه از خلیل نقل کرده که گفته است: معناى "صلى الکافر النار" این است که کافر حرارت آتش را چشید. و به همین معنا است جمله ی "یصلونها فبئس المصیر" و بعضى گفته اند "صلى النار" به معناى "داخل آتش گشت" مى باشد و "اصلى النار" یعنى: "دیگرى را در آتش انداخت" هم چنان که در قرآن کریم آمده است: «فسوف نصلیه نارا؛ به زودى وى را در آتشى درآوريم.» (نساء/ 30) قابل توجه اینکه کیفر این گروه، ضمن اینکه آتش جهنم شمرده شده است، با دو تعبیر "مذموم" و "مدحور" تاکید گردیده است.
در مجمع البیان گفته: «"مدحور" از ماده "دحر" به معناى دور کردن است: و مدحور یعنى مطرود و دور شده. اینکه گفته مى شود "اللهم ادحر عنا الشیطان؛ خدایا شیطان را از ما دور کن". در حقیقت آتش دوزخ، کیفر جسمانى آنها است، و مذموم و مدحور بودن کیفر روحانى آنها، چرا که معاد هم جسمانى است و هم روحانى و کیفر و پاداش آن نیز در هر دو جنبه است. و این دو قید، یعنى قید مذموم و دورى از رحمت مى فهماند که وى "مخصوص به جهنم" و "محروم از مغفرت و رحمت" است.»
همچنین مذموم و مدحور بودن نیز براى این است که، این برنامه با سوء اختیار و انتخاب خود او صورت گرفته است، و اگر مطابق با میل او هم نیست، خود او مقصر باشد. در نهج البلاغه (کلمات قصار/ 463) مى فرماید: «الدنیا خلقت لغیرها، و لم تخلق لنفسها؛ دنیا آفریده شده است براى دیگرى، نه براى رسیدن به خود او.» آرى انسان براى حیازت دنیا آفریده نشده است، و خود آن مقصود ذاتى نباشد، و بلکه وسیله است براى حیازت عالم آخرت چنانکه آفرینش عالم دنیاى مادى نیز خودش فی نفسه مطلوب و مقصود نبوده است، بلکه به خاطر به دست آوردن عالم روحانى و معنوى باشد.
این آیه هر چند که وضعیت دنیاطلبان و غافلان از آخرت را بیان مى کند، ولیکن باید بدانیم که مراتب دنیاطلبى و انکار آخرت مختلف است، یکى هم از ناحیه زبان چنین است و هم از ناحیه عمل، و دیگرى در مرحله عمل چنین است هر چند لسانا به نشاه آخرت گواهى مى دهد. خلاصه مفاد آیه آن است که بشر در زندگى ممکن است یکى از این دو طریق را اتخاذ نماید گروهى هدف و غرض از زندگى را خودستائى و تحصیل خواسته هاى خود قرار داده سعى و کوشش خود را صرف تأمین آسایش و رسیدن به آرزوهاى دامنه دار مى نمایند و به زندگى همیشگى خود معتقد نبوده و ادراکات آنان عبارت از علاقه قلبى بمال و منال که بر اساس خیال و وهم و فرض است و از درک حقایق خلقت و جهان صنع بیگانه اند و صورت روانى آنان اوهام و ادراکات بى اساس و فاقد فضیلت بوده از آفریدگار جهان گسسته اند این چنین افرادى سیر و سلوک آنان در قطب مخالف با خداشناسى و بعد از رحمت و پشیمانى و آتش حسرت روانى و شعله هاى آتشین است.

منـابـع

عبدالله جوادی آملی- تفسیر موضوعی- جلد 5 صفحه 410

سید محمدحسین طباطبایی- ترجمه المیزان- جلد ‏13 صفحه 86

عبدالحسين طیب- أطیب البیان- جلد ‏8 صفحه 235

ناصر مکارم شیرازی- تفسیر نمونه- جلد ‏12 صفحه 63

سيد محمدحسين‏ حسينى همدانى- انوار درخشان- جلد ‏10 صفحه 39

میرزاحسن مصطفوی- تفسیر روشن- جلد ‏13 صفحه 170

کلیــد واژه هــا

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

بـرای اطلاعـات بیشتـر بخوانیـد