دلایل عقلی عصمت پیامبر

فارسی 2441 نمایش |

1- عصمت و جلب اعتماد

هدف از بعثت پیامبران، هدایت و تربیت مردم است و تحقق این هدف در گرو شرائطی است که مهم آن، ایمان افراد به صدق گفتار مربی است و بدون تحقق چنین شرطی سخن و برنامه ی مربی نقش بر آب می شود.
هرگاه عمل مربی با گفتار او مطابق باشد، طبعا اعتماد شنونده را به خود جلب می کند و مایه ی گرایش مردم به مکتب می گردد؛ ولی اگر او بر خلاف گفتار خود رفتار نماید، اعتماد مردم به صحت گفتار او از بین می رود، و هر خردمندی با خود می گوید: اگر مربی به صحت گفتار خود ایمان داشت هرگز، بر خلاف گفتار خود، کاری صورت نمی داد و در عمل به برنامه پیشگام می شد.
ممکن است گفته شود: چه مانعی دارد که مربی به هیچ قیمت دروغ نگوید ولی دیگر خلافها را مرتکب شود، بنابراین انجام خلاف، دلیل بر بی پایه بودن برنامه های تربیتی مربی نمی شود. ولی چنین تفکیکی میان گناهان، فرضیه ای بیش نیست و نمی تواند پایه ی یک تربیت عمومی گردد زیرا:
اولا: ماهیت عصمت که مصونیت در برابر همه و یا بخشی از گناهان است، معلول یک رشته ملکات و یا حالات روانی است که انسان را از اقدام به خلاف باز می دارد، و از این ملکات می توان به «عشق به خدا و جمال و جلال او» یا ترس از «پیامد گناهان» و... تعبیر آورد، در این صورت چگونه می توان میان گناهان چنین تفکیکی قائل شد، و انسانی را فرض کرد که آماده ی انجام هر نوع گناه از قبیل: قتل نفس، هتک ناموس و اموال و... می باشد، اما به هیچ قیمت به خدا دروغ نمی بندد و اگر در انسان حالت ترس از خدا نباشد، تفکیک بین دروغ و دیگر گناهان بی جهت و بی ملاک خواهد بود.
ثانیا: فرض کنید چنین تفکیکی از نظر ثبوت و واقع، امکان پذیر باشد ولی اثبات اینکه این فرد مدعی نبوت و آورنده ی برنامه از کسانی است که هرگز به خدا دروغ نمی بندد، اما از ارتکاب دیگر گناهان پروا ندارد، کار آسانی نیست، زیرا انسان از کجا بداند که این فرد از قماش افرادی است که میان بستن دروغ به خدا و دیگر گناهان عملا قائل به تفکیک است واگر خود مدعی رسالت، چنین تفکیکی را ادعا کند بیشتر مایه ی تردید و شک می شود!
خلاصه تأمین هدف بعثت که هدایت و گرایش مردم است، جز در سایه ی «جلب اعتماد مردم» امکان پذیر نیست و یک چنین جریان عمومی بدون وارستگی مربی محقق نمی شود و از این جهت باید پیامبران به حکم خرد، پیراسته از گناه و معصیت باشند تا اعتقاد توده ها را نسبت به خود جلب کرد.
باز گاهی تصور می شود که در جلب اعتماد مردم کافی است که پیامبران آشکارا مرتکب خلاف نشوند، ولی این نوع پیراستگی مانع از آن نیست که در خفا و پنهانی و دور از انظار، مرتکب گناه بشوند. یک چنین تصوری درباره ی پیامبران، ویرانگر اهداف بعثت آنهاست؛ زیرا هرگاه برای پیامبران مانع و رادعی از گناه وجود نداشته باشد، و فقط به خاطر جلب مردم از گناه دوری جویند در این صورت، اعتماد به صدق گفتار آنان، از بین می رود، زیرا مردم از کجا بدانند که این فرد در تبیین دستورهای خدائی راه دروغ را نمی پیماید؟ در این صورت برای تشخیص راست از دروغ، ملاکی در اختیار مردم نیست که راست را از دروغ باز شناسند و اگر آنان، دروغ هم بگویند، دروغشان از راست تمیز داده نخواهد شد.
گذشته از این، یک انسان برای مدت کوتاهی می تواند، مردم را بفریبد و منافقانه با تضاد «درون با بیرون» به سر ببرد ولی دیری نمی پاید پرده از راز درون بر می افتد و حقیقت روشن می گردد.
خلاصه این نوع فرضیه ها نه با هدف بعثت سازگار است و نه در زندگی قابل پیاده شدن می باشد، راه منحصر برای جلب اعتماد، جز اعتقاد به پیراستگی پیامبران از گناه در درون و برون نمی باشد، و هر نوع فرضیه مانند دو فرضیه پیشین، پنداره ای بیش نیست.

2- مایه های گرایش و انزجار
متکلم معروف شیعه «مرحوم سیدمرتضی» دلیل یاد شده را به گونه ای دیگر تقریر کرده و یادآور می شود: «هدف از بعثت در صورتی تأمین می گردد که در زندگی راهنمایان آسمانی، نقطه ضعف و موجبات انزجار و تنفر وجود نداشته باشد، تا مردم پس از شنیدن سخنان آنان، به آسانی به سوی آنان گرایش پیدا کرده و از او پیروی کنند.
روی این اساس دانشمندان معتقدند که پیامبران آسمانی باید از هر نقطه ضعف که موجب تنفر و دوری مردم باشد، پیراسته گردند، هر چند موجبات تنفر، خارج از اختیار آنان باشد. و لذا افراد مبتلا به بیماری جذام و برص و مانند آنها که افراد بالطبع از آنها گریزان می باشند، نمی توانند مسؤول رسالت الهی باشند؛ زیرا هر قدر هم مؤمن و پاکدامن باشند، نمی توانند مردم را به خود جذب کنند و در نتیجه هدف از بعثت تأمین نمی گردد.»
«آلودگی خانوادگی یا آلودگی فردی، چه پیش از بعثت و یا پس از بعثت، مایه ی تنفر مردم از مدعیان رسالت است و سپردن یک چنین رسالت بزرگ، به فردی که در آن مایه ی تنفر و انزجار وجود دارد کاری حکیمانه نیست، زیرا هدف از برانگیختن در این شرائط تأمین نمی گردد.»
آنگاه مرحوم مرتضی، به برخی از پرسشهائی که پیرامون این دلیل هست می پردازد و می گوید: «ممکن است گفته شود: بسیاری از فرقه ها، انجام گناه را بر پیامبران تجویز می کنند و یک چنین تجویزی، آنان را از گرایش باز نداشته است.»
وی در پاسخ این سؤال بیانی دارد که ما آن را نقل می کنیم و آن اینکه: «برای سکون خاطر و آرامش دل، درجات و مراتبی است که آرامشی که از گفتار معصوم به انسان دست می دهد، با آرامشی که از گفتار کسی که دارای چنین حالتی نیست، یکسان نمی باشد، چه بسا انسان گفتار هر دو را تصدیق و باور نماید. ولی مسلما آن سکون خاطری که از گفتار انسانهای پیراسته از گناه می شود، با سکون خاطری که از گفتار انسانهای عادی به دست می آید، برابری نمی کند.»
این جریان نه تنها درباره ی انسانهای معصوم و غیر معصوم حکم فرماست، بلکه همین وضع درباره ی انسانی که ارتکاب صغائر را بر او تجویز می کنیم ولی او را از ارتکاب کبائر پیراسته می دانیم با انسانی که برای او هر دو را تجویز می نمائیم، حکم فرما می باشد و اعتماد و اطمینان ما به سخن انسان نخست، بیش از اطمینانمان به سخن انسان دوم است.
از این بیان پاسخ برخی از پرسشهای دیگر روشن می شود و آن اینکه گاهی می گویند در زمینه های جلب و گرایش مردم کافی است که پیامبران پس از بعثت پیراسته از گناه باشند، هر چند قبل از برانگیخته شدن، پیراسته از آلودگی نباشند. و یا گاهی می گویند: کافی است که پیامبران از گناهان بزرگ بپرهیزند هر چند از گناهان صغیره دوری نجویند.
پاسخ همه ی این پرسشها یکی است و آن اینکه مایه ی جلب و گرایش، هر چند بیشتر باشد، اعتماد و اطمینان ایمان و گرایش نیز بیشتر خواهد بود و هدف بعثت، به صورت کامل جامه ی عمل خواهد پوشید.
شیخ مفید در کتاب النکت الإعتقادیة همراه تعریف عصمت می‌گوید: «اگر گفته شود: چه دلیلی وجود دارد که پیامبر از آغاز عمر تا پایان زندگی معصوم است؟ پاسخ آن است که اگر سهو و نسیانی از او معهود باشد، از گفته‌های او و خبرهایی که می‌آورد، اطمینان رخت بر می‌بندد و اگر از او لغزشی دیده شود و در خاطره‌ها باشد، خردهای مردم از پیروی او می‌گریزد و ابا دارد؛ در نتیجه، ثمره‌ی‌ بعثت باطل می‌شود.»
در اینجا سؤال دیگری است که گاهی مطرح می گردد و آن اینکه: عقلای جهان در تبلیغ برنامه های خود، مقید به کمال صد در صد مبلغ نیستند و چه بسا از افرادی کمک می گیرند که در صفحه ی زندگی آنان نقطه یا نقاط ضعفی وجود دارد، در این صورت چه مانعی دارد که خدا نیز در تبلیغ آیین خود بر این شیوه عمل کند؟
ولی پاسخ این پرسش روشن است و آن اینکه: اکتفای عقلای جهان بر چنین مبلغ هائی به خاطر یکی از دو جهت است: یا افراد کامل در اختیار ندارند و یا به تحقق یک هدف در حد معینی اکتفا می ورزند در حالی که هیچ یک از دو انگیزه در ساحت خدا وجود ندارد.

منـابـع

جعفر سبحاني- منشور جاوید- جلد 5 صفحه 37- 41

عبدالله جوادی آملی- تفسیر موضوعی- جلد 3 صفحه 230

کلیــد واژه هــا

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

بـرای اطلاعـات بیشتـر بخوانیـد