ویژگیهای فردی و خانوادگی حضرت لوط علیه السلام (ایمان)

فارسی 3728 نمایش |

حضرت لوط (ع)

رادمردی از تبار انسانهای بزرگ و برگزیده الهی بود که نام شریفش 27 مرتبه در قرآن کریم ذکر شده و در خصوص آن جناب و قومش در هشتاد آیه و 26 موضع در سوره های «انعام، اعراف، هود، حجر، انبیا، حج، شعراء نمل، عنکبوت، نجم، صافات، ص، ق، قمر و تحریم» مطلب وجود دارد.
آن جناب با همت والا و عزم و اراده و پشت کار مثال زدنی و روحیه ای امیدوار به فضل پروردگارش، از مزرعه دنیا بهترین محصول را برداشت نمود، وی همانند بسیاری از مردم زمان خود در مملکت بابل در عصر و زمانه نمرودیان دیده به جهان گشود و علی القاعده باید مانند همان جماعت و در همان مسیر انتخابی آنان حرکت می کرد اما او با اراده و عزم و اختیار خود و عنایات بی کران الهی راه ابراهیم بت شکن را برگزید و به نمرود و نمرودیان پشت نمود و پس از آنکه به ابراهیم ایمان آورد با صداقت تمام، استقامت کرد، به طوری که برای حفظ ایمان و مکتبش به همراه ابراهیم و خواهرش ساره در راه خدایش هجرت نمود و مشقت و سختی هجرت و آوارگی از وطن را تحمل نمود.
سپس در کنار ابراهیم برای نشر مکتب توحید به تبلیغ و ترویج یکتاپرستی پرداخت و هیچگاه دچار یأس و نومیدی نگشت، اگرچه پس از 30 سال تبلیغ حتی یک نفر هم به او ایمان نیاورد، اما دائما به تکلیف و اداء وظیفه خود می اندیشید، او با فضیلت و با کرامت بود، او صلاح دین و دنیا و آخرت قومش را می خواست و مانند طبیبی دلسوز هیچ گاه ازمداوای بیمارانش احساس خستگی و یأس نمی کرد، در ضمن او مانند سایر انسانهای زمان خود از دنیا بهره برداری می کرد، همانند دیگران کشت و زرع می کرد، دامداری می کرد اموال قابل توجهی داشت اما کریم بود و مهمان نواز، با مردم معاشرت می کرد غریبه ها را پناه می داد و پذیرایی می کرد، به همین جهت مورد تهدید قوم خود قرار می گرفت.
بالاخره او کسی بود که خدایش برتریش بخشید نسبت به عالمیان و بر خلق رهبر و پیشوا قرارش داد. او راه ابراهیم را ترجیح داد بر راهی که تمامی مردم زمانه خود انتخاب کرده بودند و همین انتخاب صحیح مسیر بود که الطاف واسعه الهی را نصیبش نمود.
از امام باقر (ع) نقل شده فرمود: «حضرت لوط در میان قوم خود سی سال سکونت کرد و آنها را به سوی خدا دعوت نمود و از عذاب الهی برحذر داشت. لوط پسر خاله ابراهیم (ع) و برادر ساره همسر ابراهیم بود. ابراهیم و لوط (ع) هر دو پیامبر مرسل و هشدار دهنده بودند. لوط مردی سخی، بزرگوار و مهمان دوست بود، و مقدم مهمان را گرامی می‎داشت.»

مؤمن و مهاجر فی سبیل الله

خداوند می فرماید: «فأمن له لوط و قال إنی مهاجر الی ربی انه هوالعزیز الحکیم؛ و لوط به او [= ابراهیم ] ایمان آورد، و (ابراهیم) گفت: من به سوی پروردگارم هجرت می کنم که او صاحب قدرت و حکیم است.» (عنکبوت/ 26)
گفتند، اول کسی که به ابراهیم (ع) ایمان آورد، لوط (ع) بود، هنگامی که دید آتش بر او «برد و سلام» گشت، و به دنبال تصمیم ابراهیم (ع) مبنی بر هجرت، لوط (ع) نیز با او همراه شد. و نیز گفته اند، لوط به ابراهیم ایمان آورد یعنی ابراهیم را تصدیق کرد (و گفته های او را پذیرفت) و او اولین فردی بود که تصدیق (رسالت و گفته های) ابراهیم نمود، سپس ابراهیم به او گفت من به سوی پروردگارم مهاجرت می کنم و به فرمان خداوندم از بین ملت ظالم به منظور هجرت بیرون می روم، زیرا اعمال آنان پلید است.
از جبائی نقل شده که بعضی گفته اند که «لوط می گفت من به سوی پروردگارم مهاجرت می کنم.»
«قتاده» می گوید: «پس ابراهیم با لوط و زنش به نام «ساره» که دختر عمویش بود، از قریه «کوثی» که یکی از دهات اطراف کوفه بود بیرون آمدند و به طرف مملکت «شام» هجرت کردند و لوط به قریه مؤتفکه رفت که آن را سدوم گفتندی.»
علامه طباطبایی می فرماید: «لوط (ع) رسولی بود از ناحیه خدای تعالی بسوی اهالی سرزمین ((مؤتفکات)) که عبارت بودند از شهر ((سدوم)) و شهرهای اطراف آن (و به طوری که گفته شده چهار شهر بوده: 1 - سدوم 2 - عموره 3 - صوغر 4 - صبوییم) و خدای تعالی آن جناب را در همه مدائح و اوصافی که انبیای گرام خود را به وسیله آنها توصیف کرده شرکت داده است و از جمله توصیف ها که برای خصوص آن جناب ذکر کرده این است که فرموده: «و لوطا اتیناه حکما و علما و نجیناه من القریة التی کانت تعمل الخبائث انهم کانوا قوم سوء فاسقین و ادخلناه فی رحمتنا انه من الصالحین؛ به لوط حكمت و دانش عطا كرديم و او را از آن شهرى كه [مردمش] كارهاى پليد [جنسى] مى‏ كردند نجات داديم به راستى آنها گروه بد و منحرفى بودند.» (انبیا/ 74

بنده ای صالح و بهره مند از رحمت خاص الهی

خداوند می فرماید: «ادخلناه فی رحمتنا انه من الصالحین؛ و او را در رحمت خود داخل کردیم؛ او از صالحان بود.» (انبیا/ 75)
این آیه به آخرین موهبت الهی درباره «لوط» (ع) اشاره کرده و می گوید: «ما او را در رحمت خاص خویش داخل کردیم، چرا که او از بندگان صالح بود.»
این رحمت ویژه الهی بی حساب به کسی داده نمی شود، این شایستگی و صلاحیت لوط بود که او را مستحق چنین رحمتی ساخت. راستی چه کاری از این مشکل تر، و چه برنامه اصلاحی از این طاقت فرساتر که انسان مدتی طولانی در شهر و دیاری که این همه فساد و آلودگی دارد بماند و دائما به تبلیغ و ارشاد مردم گمراه و منحرف بپردازد، و کارش به جایی برسد که حتی بخواهند مزاحم مهمانهای او نیز بشوند، به راستی این استقامت جز از پیامبران الهی و رهروان آنها ساخته نیست، چه کسی از ما می تواند تحمل چنین شکنجه های روحی جانکاهی بکند؟
بعضی گفته اند شاید مراد از «رحمت» امامت و ولایت باشد و جمله «انه من الصالحین» تعلیل ادخال در رحمت است. و بعضی گفته اند: فرق است بین شمول رحمت و دخول در رحمت از دو جهت: یکی آنکه شمول رحمت می آید شامل او می شود، و دخول این می رود در رحمت، دوم آنکه شمول رحمت ممکن است از یک طرف و یک جهت باشد ولی دخول غرق رحمت می شود، و رحمت الهی شامل هر نعمت و تفضلی می شود چه نعم دنیویه و چه اخرویه لکن شرط شمول رحمت قابلیت محل می خواهد...
خداوند شرط ادخال لوط را در رحمت، چنین می فرماید که: (انه من الصالحین)، او از صالحین است صالح اطلاقاتی دارد: یکی آنکه، افعال صالحه از او صادر شود و از افعال قبیحه و از لغویات و لهویات و مشتهیات نفسانی شیطانی به کلی اجتناب کند که درجه اعلی آن عصمت است که در انبیاء و اوصیاء شرط اولیه است.
دوم: متخلق به اخلاق حمیده و صفات پسندیده و ملکات حسنه باشد.
سوم: معرفت و علم به جمیع مصالح و مفاسد است (یعنی صالح کسی است که به جمیع مصالح و مفاسد عالم باشد) که انبیاء به تفاوت مراتب عالم به حکم و مصالح بودند به درجات مختلفه.

نجات، پاداش شاکرین است

خداوند می فرماید: «انا ارسلنا علیهم حاصبا الاءال لوط نجیناهم بسحر* نعمة من عندنا کذلک نجزی من شکر؛ ما بر آنها تندبادی که ریگها را به حرکت درمی آورد فرستادیم (و همه را هلاک کردیم) جز خاندان لوط را که سحرگاهان نجاتشان دادیم، این نعمتی بود از ناحیه ما، این گونه هرکسی را که شکر کند پاداش می دهیم.» (قمر/ 34- 35)
نجات یافتن آل لوط نعمتی بود از طرف ما یعنی از طریق فضل الهی بود که آل لوط از این بلاء مهلک نجات یافتند. «کذلک تجزی من شکر» اینطور ما جزاء می دهیم کسی را که شاکر باشد. اشاره به اینکه کسی که به شکرانه نعمت های حق تعالی از اطاعت او سرنپیچد و در مقام اطاعت و بندگی برآمد، و تسلیم پیامبران و اوامر حق تعالی گردد خداوند در سختی های امور دنیوی و اخروی وی را از نظر لطف خود دریغ نخواهد داشت و همیشه او را یار و مددکار خواهد بود.
در ادبیات و ضرب المثلهای ما آمده است که، آتش که آمد تر و خشک را با هم می سوزاند اما در این آیه شریفه یک استثنا وجود دارد و می فرماید این نعمت و لطف پروردگار است نسبت به انبیا و مؤمنین و به آنها که به عذاب قومشان گرفتار نشدند چنانکه خداوند نوح و مؤمنین به او را، هود و پیروان او را، صالح و پیروان او را و در این آیه لوط و پیروان او را می فرماید خداوند نجات داد، بنابراین آیه شریفه قاعده کلی به دست می آید که امروز اگر مؤمنین به خدا و پیامبران الهی به ویژه پیامبر خاتم (ص) به وظایف خود رفتار کنند، آسوده خاطر باشند که اگر یک دنیا بلا فرو ریزد (از بلاهای آسمانی و طبیعی تا بلاهایی انسانی) آسیبی به آنها نخواهد رسید. بنابراین یکی از عوامل معنوی که نقش اساسی در نجات انسان دارد عبارت است از شاکر بودن، شکرگذار واقعی نعمتهایی الهی باشد یعنی شاکر به تمامه باشد، شکر زبانی، شکر قلبی، شکر عملی، هر سه را به شکل کامل داشته باشد این انسان به یقین اهل نجات است و نقطه مقابل شکر و شاکر، کفر و کافر است.

اسلام و ایمان وسیله نجات از عذاب است

خداوند می فرماید: «فأخرجنا من کان فیها من المؤمنین* فما وجدنا فیها غیربیت من المسلمین؛ ما مؤمنانی را که در آن شهرها (ی قوم لوط) زندگی می کردند (قبل از نزول عذاب) خارج کردیم. ولی جز یک خانواده با ایمان در تمام آنها نیافتیم.» (ذاریات/ 35- 36) پس بیرون خواهیم آورد هر که باشد در شهرهای مؤتفکه، از ایمان آورندگان به حضرت لوط (ع).
به عبارت دیگر می فرماید: ما تمام مؤمنانی را که در شهرهای قوم لوط زندگی می کردند قبل از نزول بلا خارج کردیم. پس نخواهیم یافت در آن شهرها، غیر از اهل یک خانه مسلمانی را که آن خانه لوط (ع) و دو دختر او بودند، و در مدت بیست و یک سال دعوت قوم، یک نفر هم ایمان نیاورده بود، لذا گفته اند: اگر اهل ایمان زیاده از این می بودند البته حق تعالی ایشان را نجات می داد تا بندگان عالم شوند به آنکه ایمان حافظ اهل خرد است.
بزرگان فرموده اند حقیقت هر شیء حافظ همان شیئی است. (لوط برای اهل هفت قریه مبعوث شده بود از آنها کسی قبول ایمان ننمود مؤمنین فقط خود لوط و دو دختر او بودند) خلاصه و تأویل، خدای تعالی از اهل هفت قریه فقط سه نفر را که مؤمن بودند نجات داده و بقیه را هلاک نمود، و سنت الهی بر همین نهج ثابت است.
در آیه شریفه مورد بحث بر خلاف آیاتی که تصریح کرده «ما لوط و خانواده او به غیر از همسرش را نجات دادیم»، به صورت ریشه ای به علت نجات لوط و خانواده اش اشاره می کند که این نجات از عذاب دلیلش ایمان و اسلام لوط و دخترانش (دو دختر داشت) بود، سنت خداوند بر این است که مؤمنین را نجات دهد اما در آن دیار جز یک خانواده مؤمن و مسلح نبود. و این سنت الهی همچنان مستدام است که ایمان و اسلام حافظان اهل خرد هستند و در هر زمان و هر مکانی ساری و جاری است. و این حرف که آتش که آمد تر و خشک را می سوزاند در عذاب الهی حاکم نیست.
دیگر امیدی به اصلاح آنها نبود.

 

منـابـع

ابوعلی فضل بن الحسن الطبرسی- ترجمه تفسیر مجمع ‏البیان- میرباقرى، دکتر احمد بهشتى- جلد 19 ص 43، جلد 12 ص 101

سید محمدحسین طباطبایی- ترجمه المیزان- جلد ‏10 صفحه 510

ملا فتح ‏الله کاشانى- تفسیر منهج الصادقین- جلد 7 صفحه 1523

ناصر مکارم شیرازی- تفسیر نمونه- جلد 22 ص 356، جلد 11 ص 190، جلد 13 ص 460

حسین ‏بن احمدالحسینى الشاه عبدالعظیم- تفسیر اثنى‏ عشرى- جلد 12 صفحه 271

حسین‏ بن على محمدبن احمد الخزاعى النیشابورى- تفسیر روض الجنان و روح الجنان- جلد 15 صفحه 200، 324

سید محمدحسین الهمدانى- تفسیر انوار درخشان- جلد 8 ص 458، جلد 12 ص 338

سایت اندیشه قم- مقاله زندگی حضرت لوط

عین الله ارشادی- سیمای الگویی پیامبران در قرآن کریم

حسین فعال عراقی- داستانهای قرآن و تاریخ انبیا در المیزان

کلیــد واژه هــا

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

بـرای اطلاعـات بیشتـر بخوانیـد