مقایسه خداشناسی و جهان شناسی (نظریه)

فارسی 5447 نمایش |

از نظر شنکره، برهمن (خدا) دارای دو مرتبه نیرگونه و سگونه است: نیرگونه ناظر به مرتبۀ عاری از تعین و صفات برهمن است و سگونه (ایشوره) ناظر به مرتبه تعین و دارای صفات او است، که در این مرتبه جهان به واسطه توهم یا مایا پدیدار می شود. از نظر او جهان گرچه واقعیت دارد، اما واقعیت آن امری توهمی و غیر حقیقی (vivarta) است و حقیقتی غیر از برهمن وجود ندارد. در مقابل، رامانوجه گرچه به ذات یگانۀ برهمن باور دارد و ارواح و جهان را جزیی از برهمن و جسم او می داند، اما در عین حال به واقعیت حقیقی و متمایز آنها از برهمن معتقد است. بر همین اساس پدیدار شدن جهان از مایا که نیروی خلاقه و شکتی برهمن است، واقعیتی حقیقی(parināma) دارد.

پیدایش و تکامل تاریخی مکتب ودانته

کلمۀ ودانته از دو جزء "ودا" به معنی دانش و "انته " به معنی پایان ترکیب یافته است و مراد از آن، پایان و نتیجه وداها یا به عبارت دیگر ~اوپنیشادها~ است. در واقع ودانته بیانگر کمال تفکر، معرفت و آگاهی ودایی است. در میان مکاتب ششگانه فلسفی هندویی، ودانته بهترین نمونۀ سنت اصیل هند و وارث شرعی آیین برهمنی است. ودانته هم یک دین و هم یک فلسفه است، به عنوان دین به کشف حقایق دنیای باطنی می پردازد، و به عنوان فلسفه، علم دنیای باطنی را با سایر علوم ظاهری ترکیب می کند تا تصویر واحدی از کل هستی ارائه دهد. بر اساس مکتب ودانته، دین معرفت فراحسی است، از این رو آنچه در حوزۀ حواس قرار دارد، صلاحیت قرار گرفتن در حوزۀ دین را ندارد. به لحاظ تاریخی می توان از سه دورۀ تکوین و تکامل مکتب ودانته یاد کرد:

الف- دورۀ پیدایش
دوره پیدایش با ظهور اوپنیشادها از قرن ششم پیش از میلاد آغاز می شود. سیزده اوپنیشادهای قدیمی و اصیل که مبنای مکتب ودانته قرار گرفته اند، عبارتند از: ایشه، کنه، پرشنه، موندکه، ماندوکیه، چاندوگیه، تیتیریه. بریهد آرانیکه، ایتریه، شوتاشوته، کئوشیتکی، و میتراینی. بدین ترتیب،تفاسیر مکتب ودانته صرفا ناظر به اوپنیشادهای قدیمی و اصلی هستند و بر کل جریان تاریخی آنها دلالت نمی کنند، زیرا اوپنیشاد نویسی در هندوستان یک سیره است و هنوز هم ادامه دارد. اوپنیشادها در واقع رسالات فلسفی نظام مندی نیستند، بلکه بیانگر جستجوی بی پروای حقیقت توسط اذهان ماهیتا بی پروا و با صراحت در همه زمانها می باشند. آنها حاصل تجربه بی واسطه حقیقت غایی اند، اما چون پیش فرضها و انتظارات چنین تجربه هایی در هر زمان متفاوت است، نوع نگارش و محتوای اوپنیشادها نیز یکسان نیست. البته با وجود تفاوت روش و نحوۀ تعلیم در اوپنیشادها، مشابهت هایی نیز در نوع نگارش و هدف غایی آنها وجود دارد. از این رو، در اوپنیشادها تقریبا دو سیر فکری متفاوت را می توان یافت: یکی اینکه برهمن با روح فردی و دنیا یکی است و دوم اینکه این دو از یکدیگر متمایزند. اوپنیشادها علی رغم تعلیم نظریه وحدت وجود، اغلب تکثر را نیز تأیید می کنند.

ب- دوره قاعده مند کردن
در این دوره تعالیم اوپنیشا دها در رساله برهمه سوتره یا ودانته سوتره به صورت نظام مندی خلاصه و تنظیم گردید. در دورۀ بعد از اوپنیشادها تفکر برهمنی تداوم یافت. برهمه سوتره در واقع به عنوان جنبشی فرهنگی و فراگیر درصدد احیاء تفکر برهمنی و قاعده مند ساختن، ساده کردن، عمومیت دادن و رفع تضاد موجود در متون اوپنیشادها بود که توسط شخصی به نام بادراینه صورت پذیرفت. تعیین تاریخ نگارش برهمه سوتر ه مشکل است. به نظر ~داسگوپتا~ چون این رساله دیگر مکاتب هندی و به ویژه مکاتب بودایی را نقد کرده است، احتمال نمی رود که بسیار کهن باشد و بی گمان تاریخ نگارش آن در سدۀ دوم پیش از میلاد بوده است پروفسور یاکوبی تصنیف برهمه سوتره ها را مؤخرتر از ناگارجونه و در حدود قرن سوم میلادی می داند. برهمه سوتره به چهار فصل یا ادهیایه، و هر یک از آنها نیز به چهار بخش یا پاده تقسیم شده است و جمعا 550 سوتره می باشد. بادراینه در این متن، تمام اوپنیشادها را خلاصه کرده است. سوتره ها به صورت عبارات موجز و رمزگونه ای نوشته شده اند تا سالکان آنها را به آسانی به حافظه بسپارند؛ از این رو به قدری پیچیده، غامض، مبهم، و درعین حال عمیق و پر مغز اند که حتی در زمان مؤلف نیز نیازمند شرح و تفسیر بوده اند و همین تفاسیر و تأویلات، قرنها ادامه داشته است که در نتیجه، پنج مکتب عمده و متمایز به وسیلۀ مفسرانی چون شنکره، رامانوجه، نیم بارکه، مدهوه و ول بهه به وجود آمد،زیرا هر یک از مفسران ودانته، سوتره ها را با مذاق و مشرب فکری خود تفسیر می کرد و شیوۀ تمثیلی مطالب فشردۀ آن را با براهین محکم و مباحث فلسفی آشکار می نمود.

ج- دورۀ تفسیر و شرح جزئیات
این دوره به وسیلۀ مفسران بزرگ مکتب ودانته شکل گرفت. در جریان تکامل تفکر فلسفی مکتب ودانته در دورۀ تفسیر، نخستین کوشش ها توسط شخصی به نام گئوده پاده 12 در سال 770 میلادی انجام شد. وی تفسیری بر ماندوکیه اوپنیشاد نوشت که به ماندوکیه کاریکا معروف است. به نظر داسگوپتا وی مهمترین شخصیت بعد از حکیمان اوپنیشادی است که نظریۀ وحدت (820 م) که وجود را به طور منظم و منسجمی عرضه کرده است. شنکره ( 788( مفسر اصلی مکتب ودانته است، به واسطۀ استاد خود گویندا بهره های زیادی از وی برده است. گئوده پاده در اثر خود به نام گئوده پاده کاریکا کوشید تا منطق منفی مکتب مادهیه میکه بودایی مبنی برعدم جوهر ثابت را با نظریه آتمن اوپنیشادها تلفیق کند و طرحی نو بیفکند. تأثیر آیین بودایی در کتاب او آشکار است و از این رو برخی او را بودایی پنداشته اند. او برای اثبات واقعی نبودن امور خارجی موضوع ادراک حسی، درست همان احتجاجات بودایی را بکارمی برد، تا آنجا که شناسنده را مانند موضوع شناسایی، غیر واقعی می داند و مانند ناگارجونه اعتبار علیت و امکان تحول را نفی می کند. او معتقد است جهان تجربی زادۀ اویدیا و به تعبیر ناگارجونه سم وریتی (حقیقت نسبی)، است. بدین ترتیب گئوده پاده راه را برای تفاسیر بعدی بر همه سوتره هموارکرد. رساله وی را می توان نخستین شرح اصول اساسی فلسفۀ ودانته شمرد. شنکره در دیدگاه های خود به شدت از او متاثراست، چندان که برخی از عقاید، شروح و ادلۀ او به وضوح با نظریات گئوده پاده مشترک است. شاید بتوان گفت که شنکره در تعلیمات خود فلسفۀ او ر ا فارغ از تاثیرات بودایی عرضه کرده است.

دیدگاه شنکره و رامانوجه در مورد برهمن (خداشناسی)

الف: دیدگاه شنکره در مورد برهمن و صفات او
شنکره در تفسیر خود بر برهمه سوتره، اساس دیدگاه خود را دربارۀ برهمن بیان کرده است. تفسیر او از قدیمی ترین تفاسیر، و اولین شرح موجود و کامل بر برهمه سوتره است که در مجموعۀ 50 جلدی کتب مقدس شرق ویراستۀ مکس مولر به چاپ رسیده است. شنکره همچنین تفاسیری بر اوپنیشادها و بهگودگیتا نیز دارد. او در بین مفسران مکتب ودانته از مقام بالاتر و ممتازی برخوردار است، تا آنجا که گاه مکتب ودانته به طورعمومی به نام او شناخته و معرفی می شود. مکتب شنکره، به عدم ثنویت مطلق یا ادویته ودانته نیز معروف است. در نظام فکری شنکره، تأمل دربارۀ خداوند و مفهوم برهمن جایگاهی محوری دارد. دیدگاه وی دربارۀ برهمن بر اوپنیشادها مبتنی است. در اوپنیشادها و نیز مکتوبات متأخر ودانته، واژۀ برهمن هم به "اصل اعلی" یا "حقیقت مطلق" و هم به خالق جهان و معبود انسان اطلاق می شود. در ادبیات متأخر نیز گاه واژۀ ایشوره برای نامیدن خدای خالق به کار می رود. واژۀ "مطلق (absolute)" به وجه تنزیهی و واژۀ خدا (God) به وجه خالقیت او دلالت می کند، اما گاه واژۀ خدا به طور وسیع تر و به عنوان مدلول در برگیرندۀ هر دو مفهوم به کار می رود. شنکره در تفسیر برهمه سوتره دربارۀ برهمن می نویسد: لغت برهمن از ریشه brh به معنای "رشد و گسترش" مشتق شده است، بر همین اساس مفهوم آن از وجود نامحدود خداوند تا وجودهای مقید گسترش می یابد. از نظر رامانوجه نیز کلمۀ برهمن در لغت به معنای بزرگ و بی پایان در ذات و صفات می باشد. از این رو، برهمن وجود متعالی و عاری از عیوب و نقایص و دارای صفات بی پایان و پروردگار همه اشیاء است. از نظر شنکره برهمن وجود محض (sat)، آگاهی محض (cit) و سرور محض (ānanda) است. او ازلی و ابدی است، یکی و بدون اجزاء، فنا ناپذیر و بی مرگ است. در همه چیز نفوذ و حضور دارد، اما خود نفوذ ناپذیر است و از چیزی تأثیر نمی پذیرد. یگانگی او مانع تعدد تجلیاتش نیست. او وحدت بخش کثرات است و همۀ کثرات از اوست. همه چیزها از برهمن می آیند و سرانجام همه در او محو می شوند. او را نمی توان به هیچ اسمی محدود کرد، اما می توان او را به هر اسمی خواند. او از همۀ القاب و صفات (گونه) پاک است، اما می توان او را به هر وصفی توصیف کرد، زیرا همه چیز از اوست. برهمن از کوچکترین چیزها، حتی از اتم نیز کوچکتر، و از بزرگترین چیزها بزرگتر است. او در همه جا حاضر، ولی از همۀ اشیای عالم جدا، و ماورای همه آنهاست، در همه جا و همه چیز هست، ولی در هیچ جا و هیچ چیز نیست. هم دور و منزه است و هم نزدیک و حاضر و موجود. با وجود این، از نظر شنکره این کلمات در توصیف برهمن هرگز رسا نیستند. به اعتقاد شنکره، برهمن دارای دو مرتبه نیرگونه و سگونه است: نیرگونه که مرتبه تنزیهی است، منفعل و عاری از هر نوع وصفی است و تنها با کلمات سلبی و منفی قابل توصیف است، هر چند این نوع توصیف نیز شایستۀ او نیست. او حتی از خلق جهان و موجوداتش نیز کاملا منزه است. اما مرتبۀ سگونه یا ایشوره، که مرتبۀ تشبیهی برهمن است، فعال و دارای صفاتی چون خالقیت و غیره می باشد. از نظر شنکره تنها وجود حقیقی نیرگونه برهمن است و بقیه زادۀ توهم (māyā) و غیر واقعی هستند. برهمن جهان هستی، خدایان و انسان را به عنوان موجوداتی خیالی به همکاری مایا نمایان ساخته است. او این کارها را در عالم خارج چون جادوگری ماهر چنان انجام می دهد که گویی واقعی اند، اما در حقیقت از خود هیچ واقعیت وجودی ندارند. نیرگونه برهمن همه این کارها را در مرتبۀ سگونه (ایشوره) انجام می دهد. مرتبۀ ایشوره نیز مرتبۀ وهمی و خیالی است، یعنی بر طبق این نظر، ایشوره و صفت خالقیت برهمن نیزعرضی است نه ذاتی؛ در حالی که رامانوجه، مفسر دیگر مکتب ودانته، صفات برهمن را ذاتی و چون ذاتش نامحدود می داند. شنکره همچنین برای برهمن دو مرتبه برتر و فروتر قایل می شود؛ به طوری که هر جا اوپنیشادها از خدای غیرشخصی و فراتر صفات سخن می گویند، از آن به برهمن فروتر (ایشوره)، تعبیر می کند. او در عین حال خدای برتر و تنزیهی را خدای حقیقی، و خدای فروتر و تشبیهی را صورت وهمی از نیرگونه برهمن، که با جهان مادی مرتبط است، معرفی می کند.

دیدگاه رامانوجه در مورد برهمن و صفات او

در مقابل از دیدگاه رامانوجه برهمن خدای شخصی است و از این رو، او تنها بر عباراتی از اوپنیشادها تأکید می کند که خدای شخصی، یعنی خدای صاحب صفات را توصیف می کنند، هر چند که ممکن است در همین عبارات نیز اشاراتی به خدای تنزیهی وجود داشته باشد. در مکتب فکری رامانوجه یعنی ویسیشت ادویته، خدا (ایشوره) از مقام فرمانروایی به مقام منجی تنزل می کند تا نفوس سرگشته را نجات دهد. رامانوجه بر خلاف شنکره کثرات را توهم محض نمی داند و استدلال می کند که همه کثرات واقعیت و حقیقت دارند. از نظر او برهمن در (ذات) خود دارای عناصر متمایز اعم از روح و ماده می باشد؛ همان طور که انسان دارای کالبد است، ماده و ارواح نیز بدن و جسم برهمن است. از نظر رامانوجه صفات و کیفیات برهمن بی نهایت است. او بر این باور است که منظور اوپنیشادها از تنزیه برهمن از صفات و کیفیات، این است که او از همه کیفیات بد و نقص ها و کاستی ها منزه است. از دیدگاه شنکره فقط افراد نادان جهان را واقعی، و خالق بودن برهمن را صفت ذاتی او می پندارند، اما در حقیقت ارتباط برهمن با خلقت صرفا ظاهری و وهمی است و خالق بودن صفت ذاتی خدای برتر نیست. از نظر او این جهان مایا، و برهمن گرداننده آن است. او بر این باور است که نیرگونه برهمن و سگونه برهمن دو امر مستقل نیستند، بلکه سگونه برهمن همان نیرگونه برهمن است که نقش بازی می کند. نسبت نیرگونه برهمن به ایشوره مثل پادشاهی است که از روی همدردی و دل جویی در نقش یک گدا در بین مردم ظاهر می شود. از طرف دیگر، شنکره به کارکرد پرستش سگونه برهمن نیز اعتقاد دارد، زیرا پرستش سگونه برهمن به تدریج انسان را به نیرگونه برهمن می رساند. از نظر او، بدون گذر از مراحل پرستش نمی توان به نیرگونه برهمن (خدای تنزیهی ) رسید. از این رو، وی حتی جا را برای پرستش خدایان به عنوان مظاهر طبیعت و عبادت اصنام باز می گذارد، زیرا آن را منزلی برای سیر و سلوک و نیل به حقیقت اعلی می داند.

سه صورت ظهور برهمن از نظر رامانوجه

در مقابل، از نظر رامانوجه برهمن برتر در مرحله ظهور سه صورت به خود می گیرد که هر سه به یک اندازه از ارزش و واقعیت برخوردارند:
1- خدای خالق یا ایشوره، که به واسطۀ مایا جهان را به عنوان بازی (lilā) می آفریند.
2- خدای عارفان یا فرمانروای قلوب، که توسط انسانهای پاک بی واسطه مکاشفه می شود.
3- خدای عابدان، که در معابد پرستش می شود.
از نظر او همه این خدایان چون ابری برهمن را پوشانده اند و برهمن زیر این ابرها پنهان باقی مانده است. از این رو، برهمن را نمی توان شناخت زیرا به محض شناختن آن، دیگر آتمن و روح مشخصی با قی نمی ماند.

چهار وجه برهمن از دیدگاه رامانوجه
به طور کلی از دیدگاه رامانوجه برهمن چهار وجه دارد:
1- پربرهمن یا آگاهی و شعور محض
2- ایشوره یا خدا در تجلی بالقوه
3- هیرانیه گربهه یا خدا در شکل اشیای لطیف
4- ویشوانره یا خدا در صورت همه اشیای خشن. از نظر او، با آنکه این چهار وجه مراحل متوالی تحول و تطور ظهور و تجلی جهان اند، با این حال هیچ استبعادی ندارد که همه آنها هم زمان موجود باشند. این چهار وجه برهمن در همه امور وجود دارند، اما در برهمن وجه تنزیهی و در ویشوانره وجه تشبیهی غلبه دارد.

تشابه برهمن و آتمن از دیدگاه شنکره

از دیدگاه شنکره همان طور که برهمن بی نام و با همۀ نامها و اسامی بیگانه است، آتمن و روح نیز بی نام است. از این رو، این تشابه نشان می دهد که این دو در ذات خود یکی هستند، اما در عین حال باهم تفاوت مرتبه ای دارند. او بر این باور است که یکی بودن آتمن و برهمن به واسطۀ جهل و نادانی (اویدیا) تیره و تار گشته و الوهیت در روح پنهان می شود. برهمن خود را آن اندازه به آتمن نشان می دهد که او خود را از کثرات و کرمه جدا و خود را در برهمن فنا کرده باشد. افراد نادان می پندارند که خدا در جایی قرار دارد و اینها در جای دیگر، از این رو آنها به دنبال خدا می گردند. اما در واقع چنین نیست، بلکه فقط برهمن وجود دارد و بقیۀ موجودات، اعم از خدایان، انسانها و دیگر کثرات مایا و توهم اند و این خود برهمن است که خود را می شناسد، نه چیز دیگری به نام آتمن یا جیوه و غیره. اما رامانوجه بر این باور است که آتمن و برهمن ازهم متمایزند و در عین حال، وجود آتمن کاملأ وابسته به برهمن است. آتمن در خدایی که ذاتش کنترل کنندۀ باطنی اوست شریک است، یعنی آتمن و جهان هر دو در هستی خدا شریک و در عین حال از ذات او متمایز هستند. ارتباط برهمن با آتمن و جهان در این تحلیل مشهور بیان می شود که آتمن و جهان به مثابۀ جسم برهمن اند و برهمن روح آنها است. البته، در اینجا نمی توان به دقت روشن نمود که زبان رامانوجه نمادین و تمثیلی است یا واقعی؟ از نظر وی، رهایی انسان از قید کثرات و عبور به ساحت برهمن، به مفهوم رفع نادانی (توهم) و تحقق وحدت وجودی با برهمن نیست، بلکه به مفهوم رفع و نابودی کرمه های گذشته و معرفت واقعی به برهمن است و روح انسانی بعد از این مرحله همچنان متمایز از برهمن باقی می ماند. (ادامه دارد ...)

منـابـع

علی صادقی شهپر- نیمسال نامۀ تخصصی پژوهشنامۀ ادیان- سال اول، شمارۀ اول- خداشناسی و جهان شناسی شنکره و رامانوجه

چاترجی، ساتیش چاندرا، و درندراموهان داتا- معرفی مکتب های فلسفی هند- ترجمه فرناز ناظر زاده کرمانی- قم- مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب- 1384

محمد رضا ریخته گران- مراتب هستی از دیدگاه مولوی و تطبیق آن با ودانته- عرفان پلی میان فرهنگ ها- جلد 1- تهران، دانشگاه تهران- 1383

داریوش شایگان- ادیان و مکتب های فلسفی هند- جلد 2- تهران، امیرکبی- 1375- صفحه 779، صفحه 823، صفحه 826

داریوش شایگان- آیین هندو و عرفان اسلامی- ترجمۀ جمشید ارجمند- تهران- فرزان- 1384، صفحه 64، صفحه 208

کلیــد واژه هــا

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

بـرای اطلاعـات بیشتـر بخوانیـد