نامهای دوزخ (جحیم)

English فارسی 5584 نمایش |

آتش الهی

یکی از تعبیراتی که در قرآن مجید در مورد دوزخ آمده است واژه ی «جحیم» است. در بیست و پنج مورد در قرآن مجید آمده است. می فرماید: «فاما من طغی* و آثر الحیاه الدنیا* فان الجحیم هی الماوی؛ اما کسی که طغیان کند و زندگی دنیا را (بر آخرت) مقدم دارد جحیم جایگاه او است.» (نازعات/ 37- 39) واژه «جحیم» که از تعبیرات قرآن استفاده می شود یکی از نامهای دوزخ است، از ماده «جحم» به گفته مفردات به معنی «شدت بر افروختگی آتش» گرفته شده است.
در مفردات آمده است که «"الجحمة" شدت فروزش و لهیب آتش و "جحیم" یعنی دوزخ از همین واژه است. "جحم وجهه؛ چهره اش از شدت خشم و غضب برافروخته شد" که به طور استعاره از معنی شعله آتش گرفته شده، و نتیجه فشار حرارت خون قلب است.»
در لسان العرب آمده است که: «جحیم آتش شدید و پرحرارتی است که هر لحظه افروخته تر می شود همچنانکه برای ابراهیم نبی (ع) آتش را افروختند.»
«إجحاما [جحم] ت النار؛ آتش برافروخته و شعله ور شد.» «جاحم» فا، گل آتش که زود برافروخته شود؛ «نار جاحمة؛ آتش بسیار گرم.» لجحیم؛ جای بسیار گرم، هر آتش بسیار شعله ور، جهنم یا دوزخ. الجحیمی؛ جهنمی، دوزخی. در «مقاییس اللغه» نیز بر همین معنی تاکید شده، ولی «صحاح اللغه» آن را به معنی آتش عظیم تفسیر کرده که طبعا با شدت حرارت و التهاب همراه است. ولی در یک مورد در قرآن مجید این واژه در مورد آتشهای سوزان دنیا به کار رفته در آنجا که از قول مشرکان زمان ابراهیم (ع) نقل می کند: «قالوا ابنوا له بنیانا فالقوه فی الجحیم؛ گفتند بنای مرتفعی برای او (ابراهیم) بسازید و او را در جحیم (کانونی پر از آتش سوزان شعله ور) بیفکنید.» (صافات/ 97) اما این تعبیر مانع از آن نیست که واژه مزبور از نامهای جهنم بوده باشد.

طاغی دوزخی و خائف از مقام پروردگار

«فأما من طغی* و ءاثر الحیوة الدنیا* فإن الجحیم هی المأوی؛ پس اما آن که سرکشی کرد و زندگی پست تر را برگزید پس همانا دوزخ جایگاه اوست.» (نازعات/ 37- 39) در این آیات حال مردم در روز واپسین به تفصیل بیان شده است. خدای تعالی در این آیات سه گانه، مردم را به دو دسته تقسیم فرموده، اهل جهنم و اهل بهشت، (و اگر صفت اهل جهنم را جلوتر ذکر کرد برای این بود که روی سخن با مشرکین بود) و اهل جهنم را به همان اوصافی توصیف کرد که در آیه ی «من طغی و آثر الحیاة الدنیا» به آن توصیف کرده، و تعریف آنان را مقابل تعریف اهل بهشت قرار داده، که در آن فرموده: «من خاف مقام ربه و نهی النفس عن الهوی؛ و اما كسی كه از ايستادن در برابر پروردگارش هراسيد و نفس خود را از هوس باز داشت.» (نازعات/ 40)
به هر حال توصیفی که از دو طائفه کرده جنبه بیان ضابطه دارد. و چون این دو طائفه به حسب حالی که دارند مقابل یکدیگر قرار دارند، قهرا وصفی که برای هر یک آورده مقابل وصفی است که برای دیگری آورده، پس اینکه اهل بهشت را توصیف کرده به ترس از مقام پروردگارش، (با در نظر گرفتن اینکه ترس، نوعی تاثر است از ضعیف و مقهور در برابر شخصی قوی و قاهر، و خشوع و خضوعش در برابر او) اقتضا دارد که طغیان اهل جهنم (با در نظر گرفتن اینکه طغیان به معنای تعدی از حد است) عبارت باشد از عدم تاثر طاغیان از مقام پروردگارشان، و استکبار ورزیدن و خروجشان از حد عبودیت، و در نتیجه خاشع و خاضع نشدن، و طبق اراده او عمل نکردن، و بر وفق اختیار او (که همان سعادت جاودانه ایشان است) اختیار نکردن، و بر عکس به پیروی هوای نفس دنبال زینت حیات دنیا رفتن.
در جمله اول اشاره به فساد عقیدتی آنها می کند زیرا طغیان ناشی از خود بزرگ بینی است و خود بزرگ بینی ناشی از عدم معرفة الله است. کسی که خدا را به عظمت بشناسد خود را بسیار کوچک و ضعیف می بیند و هرگز پای خود را از جاده عبودیت بیرون نمی گذارد. و جمله دوم اشاره به فساد عملی آنها است چرا که طغیان سبب می شود که انسان لذات زودگذر دنیا و زرق و برق آن را بالاترین ارزش حساب کند و آن را بر همه چیز مقدم بشمرد. این دو در حقیقت علت و معلول یکدیگرند طغیان و فساد عقیده، سرچشمه فساد عمل و ترجیح زندگی ناپایدار دنیا بر همه چیز است و سرانجام این دو آتش سوزان دوزخ است.
مأوی، منزلگاه نهایی و جائی است که حیوان یا انسان به طبیعت و خوی خود به آن روی می آورد و جای می گزیند. الف و لام «الجحیم» اشاره به جهنمی است که ذهنها به آن متوجه است یا آیاتی مانند «و برزت الجحیم للغاوین؛ و جهنم برای گمراهان نمایان شود.» (شعراء/ 91) «و برزت الجحیم لمن یری؛ و دوزخ برای هر کسی ببیند ظاهر گردد.» (نازعات/ 36) از آن خبر داده، که شعله اش فوق العاده شدید و سوزنده است، تأکید ان و تکرار جحیم با اشاره و اسم و ضمیر، و تقدم آن، و اطلاق «المأوی» به جای جمله «فان مأواه الجحیم»، بیان حصر مؤکد و هم سنخی طبیعی طغیان با جهنم است.

نام های متعدد دوزخ

حضرت امام محمد باقر (ع) در ذیل آیه 44 سوره حجر که می گوید: «لها سبعة أبواب لکل باب منهم جزء مقسوم؛ [دوزخی] كه برای آن هفت در است و از هر دری بخشی معين از آنان وارد می‏ شوند.» می فرماید: «دوزخ دارای هفت درجه است، بدین شرح: 1- جحیم. که درجه بالای آن است. 2- لظی. 3- سقر. 4- حطمه (بضم حاء و فتح طین و میم) 5- هاویه. 6- سعیر. 7- جهنم.» نور. مع تلخیص و تصرف.
در 6 جای قرآن صحبت از "أصحاب الجحیم" شده است: «إنا أرسلناک بالحق بشیرا و نذیرا و لا تسئل عن أصحاب الجحیم؛ ما تو را به حق فرستادیم تا بشارت دهنده و ترساننده باشی و تو مسئول [گمراهی] دوزخیان نیستی.» (بقره/ 119) راغب در مفردات می گوید: «ماده "جیم- حاء- میم" به معنای شدت فوران آتش است، دوزخ را هم که جحیم خوانده اند به این مناسبت است. اصحاب از مصاحبت است و به دلالت التزامی دلیل بر خلود است که دائما مصاحب جهنم است و جحیم یکی از اسماء جهنم است و در بعض اخبار یکی از طبقات جهنم است.»
ضمنا تعبیر به اصحاب الجحیم با توجه به اینکه اصحاب به معنی یاران و ملازمان می باشد دلیل بر آن است که آنها ملازم دوزخ خواهند بود، ولی این آیه به تنهایی نمی تواند دلیل بر مساله ی "خلود" باشد آن چنان که در تفسیر تبیان و مجمع البیان و تفسیر فخر رازی آمده است، زیرا ملازمت ممکن است دائمی باشد و ممکن است مدتی به طول بیانجامد و سپس قطع شود، چنان که تعبیر به اصحاب السفینه (یاران کشتی) که درباره ی سرنشینان کشتی نوح در قرآن آمده است دائمی نبوده البته شک نیست که کفار خلود در دوزخ دارند ولی در آیه فوق از آن سخنی نرفته بلکه از آیات دیگری استفاده می شود.
بشر به حکم فطرت و خرد هرگز نمی تواند صحنه ی پهناور صنع آفرینش را بی صانع تصور کند و از اقرار و تصدیق به وجود صانع مدبر سر بپیچد و چنانچه به زبان انکار کند نیروی خرد او را ملامت و سرزنش دهد فقط می تواند صیت و طنین دعوت اسلام که اقطار جهان و فضا را فراگرفته و پی در پی در نوسان است نشنیده و نادیده بگیرد و از اختیار خدا داده به وی سوء استفاده کند در مقام تمرد و انکار دین اسلام و رد دعوت مکتب قرآن برآید و سیرت این کفر بر حسب تحلیل آن است که در همه ی لحظات زندگی و ادراک خود به مبارزه با آفریدگار برخاسته و عناد درونی و پاسخ منفی خود را در هر لحظه تکرار می نماید و در قطب ضد کاروان توحید راه می پیماید و تا آخرین لحظات زندگی مخالفت و عناد با پروردگار را در اعماق دل خود می پروراند این چنین سیرت عنادی هرگز صفا نخواهد یافت و با سپری بودن مدت اختیار محال است که به صورت انقیاد درآید. زیرا انقلاب حقیقت است آنگاه در صحنه ی رستاخیز که سرائر نفوس بشر نیک و بد به حد رشد و ظهور می رسد در صف اهل عناد در پیشگاه ساحت کبریائی قرار خواهد گرفت.
سیرت عناد عبارت از شعله های آتشین حسرت و عقوبتهای زیاده بر تصور دوزخ است و هر دو سنخ عقوبت پاسخ خواسته روانی و جسمانی او است و مانند سایر پدیده ها همواره رو برشد و افزایش خواهد بود. و چون در زندگی آزمایشی خود با دو تیری روانی «عناد» و جوارحی در مقام تکذیب و انکار برآمده و راه مخالفت پیموده در دوزخ نیز به وسیله هر دو نیروی روانی و جوارحی عقوبت خواهد شد: «و الذین کفروا و کذبوا بآیاتنا أولئک أصحاب الجحیم؛و كسانی كه كفر ورزيدند و آيات ما را دروغ انگاشتند آنان اهل دوزخند.» (مائده/ 10 و مائده/ 86)
علی بن ابراهیم از ابوبصیر روایت نموده به حضرت صادق (ع) عرض کردم: «یابن رسول الله (ص) مرا بترسان که دلم سنگین شده.» حضرت فرمود: «مهیا شو برای زندگی دراز به درستی که جبرئیل آمد به نزد رسول خدا با روی ترش، پیشتر که می آید متبسم بود. حضرت از سبب آن سؤال. جبرئیل گفت: "امروز دمهائی که بر آتش می دمیدند از دست گذاشتند." پیغمبر (ص) فرمود "دمهای جهنم چیست؟" جبرئیل گفت: "حق تعالی امر فرمود هزار سال بر آتش جهنم دمیدند تا سفید شد، پس هزار سال دیگر دمیدند تا سرخ شد، و هزار سال دیگر دمیدند تا سیاه شد، و اکنون سیاه است و تاریک، و اگر قطره ای از ضریع که عرق اهل جهنم و چرک و ریم فرجهای زناکاران است که در دیگهای جهنم جوشیده و به عوض آب به اهل جهنم می خورانند در آبهای اهل دنیا بریزند، هر آینه جمیع اهل دنیا از گندش بمیرند، و اگر یک حلقه از زنجیری که هفتاد ذرع است و بر گردن اهل جهنم می گذارند بر دنیا بگذارند، از حرارت آن تمام دنیا بگدازد. و اگر پیراهنی از پیراهنهای اهل آتش را در میان آسمان و زمین بیاویزند، اهل دنیا از بوی بد آن هلاک شوند." چون جبرئیل اینها را گفت پیغمبر و جبرئیل هر دو به گریه آمدند، پس حق تعالی ملکی را فرستاد که "پروردگار شما سلام می رساند و می فرماید شما را ایمن می گردانم." بعد از آن هر وقت جبرئیل خدمت حضرت نازل می شد متبسم بود.» پس حضرت صادق (ع) فرمود: «در آن روز اهل آتش عظمت جهنم و عذاب الهی را می دانند، و اهل بهشت عظمت بهشت و نعیم آن را می دانند.»
همانطور که گفتیم جحیم، از ماده جحم و به معنی شدت حرارت و شعله ور بودن است، خواه در آتش مادی باشد و یا روحانی. و مراد در اینجا آتش روحانی است که موافق عالم ماورای ماده و پس از در گذشتن از این دنیا پیش آمد می کند. و البته این آتش در همین دنیا نیز برای افراد محجوب و مشرک و مخالف و منافق و خطاکار پیش آمد کرده، و زندگی خودشان را با آتش سوزان روحی، و با حرارت محرومیت از رحمت و لطف و توجهات حق متعال سپری می کنند، و عجب اینکه این قبیل از اشخاص محجوب و محروم از محروم بودن خود نیز غفلت داشته، و سختی و حرارت آتش روحی را نمی فهمند «و برزت الجحیم للغاوین؛ و جهنم برای گمراهان نمایان شود.» (شعراء/ 91)
این در حقیقت قبل از ورود آنها به بهشت و دوزخ است که هر یک از این دو گروه منظره جایگاه خود را از نزدیک می بینند مؤمنان مسرور و گمراهان وحشت زده می شوند، و این نخستین برنامه های پاداش و کیفر آنها است. جالب اینکه نمی گوید پرهیزگاران را به بهشت نزدیک می کنند، بلکه می گوید بهشت را به آنها نزدیک می سازند و این اشاره به مقام بسیار با عظمت و پرارزش آنها است. این نکته نیز قابل دقت است که تعبیر به "غاوین" (گمراهان) همان تعبیری است که در داستان شیطان بعد از آنکه از درگاه خدا رانده شد آمده است آنجا که خداوند می فرماید: «إن عبادی لیس لک علیهم سلطان إلا من اتبعک من الغاوین؛ تو بر بندگان من سلطه ای نخواهی داشت مگر گمراهانی که پیروی تو می کنند.» (حجر/ 42) دوزخ برای گمراهان آشکار و نمایان شد و از این که به آن جا رانده می شدند افسوس می خوردند و غمگین می شدند چنان که خداوند فرموده است: «فلما رأوه زلفة سیئت وجوه الذین کفروا؛ چون کافران عذاب را از نزدیک دیدند صورتهایشان زشت و سیاه شد.» (ملک/ 27) و چون آتش در دید آنها قرار گرفت غم و غصه آنها زیاد شد و به آنها گفته شد: خدایان شما کجا هستند؟ آیا می توانند فایده ای به شما برسانند؟ یا شما می توانید از کمک آنها بهره مند شوید؟ هرگز چنین نیست! زیرا آن خدایان و کسانی که آنها را پرستش می کردند هیزم آتشند و به همین مورد در آیه بعد اشاره کرده است: «فکبکبوا فیها هم؛ پس آنها و همه گمراهان در آن [آتش] افكنده مى‏ شوند.» (شعراء/ 94) خدایان و گمراهانی که آنها را پرستیدند به رو در آتش افکنده می شوند و لفظ «کبکبه» تکرار «کب» است (به رو انداختن) و تکرار در لفظ دلیل بر تکرار معنا است: گویی آن گاه که در آتش افکنده می شوند چندین مرتبه از درجات بالاتر به درجات پایین تر جهنم افکنده می شوند تا در قعر دوزخ جای گیرند. خدایا ما را از آن حفظ بفرما.
«و برزت الجحیم للغاوین» و اما بروز و ظهور جحیم برای غاوین به مجرد موت بلکه حال احتضار ملائکه عذاب خبر به او می دهند و انذار به آتش می کنند و دری از جحیم در قبرش باز می شود و قبر مملو از آتش می شود و روح او را با قالب مثالی در جهنم عالم برزخ می برند برهوت و در صحرای محشر در نزدیک جهنم زمین مثل کوره حدادی خورشید یک نی بالای سر آتش حلقه می زند دور آنها ملائکه عذاب آنها را می زنند با غلهای آتشی گردن آنها دست ها به پشت بسته تا وارد آتش شوند. غوایت را دو معنی کردند بلکه معانی بسیاری بمعنی مضل که دیگران را اضلال می کند به معنی جهل به معنی مخالفت لسان با قلب، ظاهرش با باطنش مخالف است به معنی ضلالت و به معنی خیبة و تمام قریب المعنی است.
تنبیه: باید امروز را مشاهده کنیم که اگر ابراهیم فرمود: «یوم لا ینفع مال و لا بنون؛ روزى كه هيچ مال و فرزندى سود نمى ‏دهد.» (شعراء/ 88) ما بگوئیم «یوم یضر مال و بنون» اموالی که از راه ظلم و از طرق محرمه دست آید یا حقوق آن اداء نشود مصداق «یوم یحمی علیها فی نار جهنم فتکوی بها جباههم و جنوبهم و ظهورهم هذا ما کنزتم لأنفسکم فذوقوا ما کنتم تکنزون؛ روزى كه آن [گنجينه]ها را در آتش دوزخ بگدازند و پيشانى و پهلو و پشت آنان را با آنها داغ كنند [و گويند] اين است آنچه براى خود اندوختيد پس [كيفر] آنچه را مى‏ اندوختيد بچشيد.» (توبه/ 35) و اولادهایی که به چه نحو تربیت می کنند که انسان متدین شرم می کند، از بیان آن بی عقیدتی و لا مذهبی و بی بند و باری و ... در تمام گناهان آنها و عذابهای آنها شریک هستند. آنها فاعل بالمباشره و اینها فاعل بالتسبیب و فاعل بالرضا هستند. آیا دوره بعد چه روزگاری پیش بیاید؟

وجه تعبیر به هدایت در "فاهدوهم إلی صراط الجحیم"

در جائی دیگر از قرآن تعبیر جالبی آمده است که می فرماید: آنها را به "صراط جحیم" هدایت کنید؛ «من دون الله فاهدوهم إلی صراط الجحیم؛ [آری آنچه را] جز خدا [می پرستیدند گرد آورید] و به راه جهنم هدایتشان کنید.» (صافات/ 23) چه عبارت عجیبی؟ یک روز به سوی "صراط مستقیم" هدایت شدند ولی پذیرا نگشتند، اما امروز باید به "صراط جحیم" هدایت شوند و مجبورند بپذیرند! این سرزنشی است گرانبار که اعماق روح آنها را می سوزاند. و مراد از اینکه فرموده: ایشان را به سوی صراط جحیم هدایت کنید، این است که ایشان را به سوی جهنم ببرید و در جهنم بیفکنید، چون کلمه هدایت همه جا به معنای راهنمایی نیست، بلکه گاهی به معنای رساندن به هدف و مقصد است.
بعضی از مفسرین گفته اند: «اگر بردن به سوی دوزخ را هدایت به سوی آن خوانده، از باب استهزاء است.» در مجمع البیان گفته: «این تعبیر از این جهت است که کفار هم مانند دیگران لیاقت و استعداد آن را داشتند که به سوی بهشت هدایت شوند، خدا هم جز هدایت کاری ندارد، ولی خود آنان کارهایی کردند که هدایت خدا مبدل به هدایت به سوی دوزخ شود، و این تعبیر نظیر تعبیری است که در آیه "فبشرهم بعذاب ألیم؛ پس به عذاب دردناک بشارتشان بده." (انشقاق/ 24) آمده، چون در این آیه نیز خود کفار بشارت خدای را مبدل به بشارت به سوی عذاب کردند.»
«فاهدوهم إلی صراط الجحیم» مبنی بر اجرای عقوبت به بیگانگان است هر یک از افراد با قرین مخصوص به خود از نظر سنخیت که با یکدیگر دارند و رابطه ی تأثیر و تأثر و جاذبیت و مجذوبیت که میان آن دو برقرار است انفکاک آن دو از یکدیگر خلف فرض است بر این اساس هر دو به معیت و ملازمت یکدیگر به سوی دوزخ سوق داده خواهند شد.
با توجه به این که شیطانی که قرین و زوج و هم آئین بیگانه است از نظر تجرد و پلیدی وجودی که دارد عقوبت او اختصاص به عقوبتهای روانی و حسرت و سوز و گدازهای مخصوص دارد که زیاده بر تصور است.
خطاب در صحنه قیامت درباره ی بیگانگان صادر می شود مبنی بر محکومیت هر یک از آنان که آنچه از مخلوقات و غیر آفریدگار را پرستش نموده اید وسیله افروختن و شعله های دوزخ خواهند بود و هر یک با بت ها که پرستش می نمودند وارد دوزخ شده و برای همیشه در آن زیست خواهند نمود و از نظر مبغوضیت ذاتی که دارند به سوی دوزخ سوق داده و رانده خواهند شد. و صدور خطاب "فاهدوهم إلی صراط الجحیم" ظهور سیرت اعتقادی و عمل جوارح بیگانگان در دنیا است که از طریق اسباب و عوامل به کمال برسد ولی آن را در ضلالت و گمراهی خود به کار برده است بشر در این جهان متحرک در صفت سایر متحرکات قرار می گیرد ناگریز هر یک از افعال اختیاری نیک و بد او حرکت به سوی غرض و وصول به مقام عالی وجودی است که خود برگزیده و به طور حرکت طولی بدان نائل شده نقص خود را رفع نموده به کمال مقصود نائل گردد و هر فعل اختیاری استکمال وجودی و حرکت ذاتی است که نیروی اراده به کمک نیروی جوارحی خود به عرصه ی ظهور و فعلیت در می آید و از روان ظهور نموده سبب کمال آن خواهد شد و به آن نیز باز خواهد گشت و نظر به این که صراط مستقیم ربوبیت به آن است که حرکت طولی و تعالی در همه نظام جهان اجراء گردد. بر این اساس پروردگار سیرت آزمایش و استکمال بشری را به نظام عالی تر در می آورد که اشرف از این جهان است هم چنین نفوس بشری را که در این جهان نیروی ایجابی به قید و شرط است به نفوس مستکفی و کافی ارتقاء خواهند داد و نیز همه اجزاء ریز و کلان جهان را در مسیر حرکت وجودی در آورده و به سوی عالم آخرت و نظام کاملتر آن سوق می دهد هم چنین سیرت حرکات ارادی صالح و طالح بشر را نیز که مقام ذاتی او است به صورت کاملتری از زندگی گوارا و قرب رحمت و یا عقوبت همیشگی و محرومیت از رحمت که زیاده بر تصور است در خواهد آورد.

منـابـع

ناصر مکارم شیرازی- تفسیر نمونه- جلد ‏4 صفحه 304

ناصر مکارم شیرازی- تفسیر نمونه- جلد ‏15 صفحه 269

ناصر مکارم شیرازی- تفسیر نمونه- جلد ‏19 صفحه 34

ناصر مکارم شیرازی- تفسیر نمونه- جلد ‏26 صفحه 106

سید محمدحسین طباطبایی- ترجمه المیزان- جلد ‏1 صفحه 399

سید محمدحسین طباطبایی- ترجمه المیزان- جلد ‏17 صفحه 199

سيد محمدحسين‏ حسينى همدانى- انوار درخشان- جلد ‏4 صفحه 375

سيد محمدحسين‏ حسينى همدانى- انوار درخشان- جلد ‏14 صفحه 17

عبدالحسين طیب- أطیب البیان- جلد ‏10 صفحه 50

عبدالحسين طیب- أطیب البیان- جلد ‏4 صفحه 316

سیدمحمود طالقانی- پرتوى از قرآن- جلد ‏3 صفحه 114

ابوعلی فضل بن الحسن الطبرسی- جوامع الجامع- جلد ‏4 صفحه 414

میرزاحسن مصطفوی- تفسیر روشن- جلد ‏10 صفحه 284

حسین بن احمد الحسینی- تفسیر اثنا عشری- جلد ‏3 صفحه 36

محمدجواد نجفی- تفسیر آسان- جلد ‏18 صفحه 102

ابن منظور- لسان العرب- جلد ‏12 صفحه 85

حسين بن محمد راغب اصفهانی- ترجمه مفردات- جلد ‏1 صفحه 383

حسين بن محمد راغب اصفهانی- مفردات- صفحه 88

ناصر مكارم شیرازی- پیام قرآن- جلد 6 صفحه 403

فرهنگ ابجدى- صفحه 16

کلیــد واژه هــا

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

بـرای اطلاعـات بیشتـر بخوانیـد