خلقت و آفرینش حضرت آدم علیه السلام

فارسی 9507 نمایش |

بنی آدم

آدم کلمه ای است غیر عربی که 25 مرتبه در قرآن کریم به کار رفته است، 17 بار «آدم» و 8 مرتبه دیگر «بنی آدم» می باشد. و در مورد معنای آن اکثریت نزدیک به تمام اهل لغت و مفسرین «آدم» را اسم شخص «ابوالبشر» دانسته اند، نه این که مثل «انسان و بشر» اسم برای نوعی موجود «متفکر و ناطق» باشد. خداوند در آیات مختلف قرآن به نحوه آفرینش آدم (ع) اشاره نموده است:
1- «إن مثل عیسی عند الله کمثل ءادم خلقه من تراب ثم قال له کن فیکون؛ حکایت عیسی نزد خدا چون حکایت آدم است که او را از خاک آفرید سپس به او گفت: باش، پس وجود یافت.» (آل عمران/ 59)
2- «و لقد خلقناکم ثم صورناکم ثم قلنا للملئکة اسجدوا لادم فسجدوا إلا إبلیس لم یکن من الساجدین؛ و همانا ما شما را خلق کردیم، سپس صورتتان بخشیدیم، آن گاه به فرشتگان گفتیم: برای آدم سجده کنید پس سجده کردند جز ابلیس که از سجده کنندگان نشد.» (اعراف/ 11)
3- «و لقد خلقنا الانسان من صلصال من حمإ مسنون؛ همانا انسان را از گلی خشکیده، از لجن مانده ی بدبوی آفریدیم.» (حجر/ 26)
4- «و إذ قال ربک للملئکة إنی خلق بشرا من صلصال من حمإ مسنون* فإذا سویته و نفخت فیه من روحی فقعوا له ساجدین؛ و [یاد کن] هنگامی را که پروردگار تو به فرشتگان گفت: من آفریننده بشری از گل خشکیده، از لجن مانده ی بدبوی خواهم بود.پس وقتی آن را پرداختم و از روح خود در آن دمیدم برای او به سجده در افتید.» (حجر/ 28- 29)
5- «و لقد خلقنا الانسن من سلالة من طین؛ و همانا انسان را از عصاره ای از گل آفریدیم.» (مومنون/ 12)
6- «الذی أحسن کل شی ء خلقه و بدأ خلق الانسان من طین* ثم جعل نسله من سلالة من ماء مهین* ثم سوئه و نفخ فیه من روحه و جعل لکم السمع و الأبصر و الأفدة قلیلا ما تشکرون؛ همان کسی که همه چیز را نیکو آفرید، و آفرینش انسان را از گل آغاز کرد. سپس [تداوم] نسل او را از چکیده ی آبی حقیر مقرر کرد. آن گاه [ساختار] او را تنظیم کرد، و از روح خویش در او دمید، و برای شما شنوایی و چشم ها و دل ها قرار داد، [ولی] اندکی سپاس می گزارید.» (سجده/ 7- 9)
7- «إذ قال ربک للملئکة إنی خالق بشرا من طین* فإذا سویته و نفخت فیه من روحی فقعوا له ساجدین؛ آن گاه که پروردگارت به فرشتگان گفت: من آفریننده ی بشری از گل خواهم بود. پس چون او را [کاملا] نظام بخشیدم و از روح خویش در وی دمیدم برای او به سجده افتید.» (ص/ 71- 72)
8- «إنا خلقناهم من طین لازب؛ آنها را از گلی چسبنده پدید آوردیم [که ضعیفند].» (صافات/ 11)
9- «خلق الانسان من صلصل کالفخار؛ انسان را از گل خشکیده ای سفال مانند آفرید.» (الرحمن/ 14)

مراحل آفرینش آدم با توجه به آیات

از مجموع این آیات استفاده می شود که آفرینش آدم، در سه مرحله انجام گرفته است:
این مرحله شامل موارد زیر است:
1 - آفرینش از خاک: خداوند می فرماید: «إن مثل عیسی عندالله کمثل ءادم خلقه من تراب ثم قال له کن فیکون؛ حکایت عیسی نزد خدا چون حکایت آدم است که او را از خاک آفرید سپس به او گفت: باش، پس وجود یافت.» (آل عمران/ 59) اگرچه هدف اول آیه این است که، توهم در مورد خلقت حضرت عیسی (ع) را برطرف نماید اما در ضمن این هدف تصریح می نماید که خلقت آدم (ع) از خاک و به اراده پروردگار است چنان که خلقت عیسی (ع) هم مانند آدم (ع) به امر خدا می باشد. کیفیت خلقت آدم این بوده که اجزایی از خاک را خداوند جمع کرد سپس به آن فرمان داد، باش آن خاک به صورت و سیرت یک بشر تمام عیار تکون یافت، بدون این که از پدر و مادری متولد شده باشد. جمله آیه «کن فیکون» بر فوریت و عدم تدریج دلالت دارد و نیز استفاده می شود که خدای تعالی در خلقت هیچ موجودی احتیاج به اسباب ندارد.
2 - آفرینش از گل: خداوند می فرماید: «الذی أحسن کل شی ء خلقه و بدأ خلق الانسان من طین؛ همان کسی که همه چیز را نیکو آفرید، و آفرینش انسان را از گل آغاز کرد.» (سجده/ 7) و در سوره ص می فرماید: «اذ قال ربک للملائکة انی خالق بشرا من طین فاذا سویته و نفخت فیه من روحی فقعواله ساجدین؛ (به یادآور) زمانی را که پروردگارت به ملائکه گفت من بشری از گل پس زمانی که او را به خلقت کامل بیاراستم و از روح خود در او بدمیدم (همه به امر من) براو به سجده درافتید.» (ص/ 71- 72) بشر اصطلاحا همان انسان است، اما در لغت «بشره» به معنای ظاهر پوست و «أدمه» به معنای باطن آن است که به گوشت چسبیده، و اگر از انسان به کلمه «بشر» تعبیر کرده به این اعتبار است که در بین همه جانداران تنها آدمی است که پر، کرک، مو و پشم ظاهر بدنش را نپوشانده به خلاف سایر حیوانات و در قرآن هرجا از انسان به بشر تعبیر شده منظور همان جثه و هیکل و ظاهر بدن اوست.
اینکه در آیه مورد بحث مبدأ خلقت آدمی گل و در سوره روم خاک «خلقکم من تراب؛ شما را از خاك آفريد.» (روم/ 20) «خلق لکم من انفسکم ازواجا؛ سپس به ناگاه شما [به صورت] بشری پراکنده می شوید.» (روم/ 21) و در سوره حجر گل و لای سالخورده [کلوخ] «و لقد خلقنا الانسان من صلصال من حماء مسنون؛ همانا انسان را از گلی خشکیده، از لجن مانده ی بدبوی آفریدیم.» (حجر/ 26) و در سوره رحمان گلی مانند کوزه گران (سفالین، زیبا) «خلق الانسان من صلصال کالفجار؛ انسان را از گل خشکیده ای سفال مانند آفرید.» (الرحمن/ 14) معرفی می کند، این تعبیرات با یکدیگر سازگارند. اینها تنها اختلاف در تعبیر است و اشکالی در حقیقت امر به وجود نمی آید، زیرا همان مبدأ واحد حالات مختلفی به خود گرفته است و آیات مورد استناد هر کدام به یکی از حالات آفرینش اشاره می نماید و در جمع استفاده می شود که ابتداء خاک به گل سپس به کلوخ و سپس به حالت سفالین سیقل خورده و زیبا تبدیل شده. بنابراین در آیات نه تنها تناقضی نیست بلکه قابل جمعند و در صدد بیان حالات آفرینش از خاک است. مقصود از «تسویه انسان» چیست؟ [فاذا سویته]
به معنای تعدیل اعضای انسان است؛ یعنی اعضای بدن او را با یکدیگر ترکیب و تکمیل کنند تا به صورت انسانی تمام عیار درآید و مقصود از دمیدن روح عبارت از این است که او را موجودی زنده قرار دهند، و این که روح و دمیدن آن را خداوند به خودش نسبت داده به منظور شرافت دادن به انسان بدین وسیله است.
3 - آفرینش از گل خشک یا گل تیره رنگ: خداوند در این مورد می فرماید: «و لقد خلقنا الانسان من صلصال من حماء مسنون* و اذقال ربک للملائکة إنی خالق بشرا من صلصال من حماء مسنون* فاذا سویته و نفخت فیه من روحی فعقوا له ساجدین؛ و همانا انسان را از گل و لای خشکیده تغییر یافته بیافریدیم. و آنگاه که پروردگار به فرشتگان فرمود: من بشری از ماده گل و لای کهنه متغیر خلق خواهم کرد. پس چون آن عنصر را معتدل بیارایم و در آن از روح خویش بدمم همه (از جهت روح الهی) براو سجده کنید.» (حجر/ 26- 28)
اصل معنای «صلصال» عبارت است از صدایی که ازچیز خشکی به گوش برسد و این که می فرماید انسان از گل خشکیده ای که از لایه ای متعفن است خلق شده بدین جهت است که وقتی روی این نوع گل خشکیده راه می روند صدای به گوش می رسد بنابراین، می فرماید «صلصال» تا مشخص شود آن گلی که انسان از آن آفریده شد چه کیفیتی داشته و با اضافه کردن «حمأمسنون» کیفیت را بیشتر توضیح می دهد که آن گل خشک شده از لایه ای سیاه و متعفن می باشد و نیز گفته شده صلصال به معنای گل متعفنی است که از گوشت گندیده گرفته شده است و حمأ گلی است سیاه و متعفن. اصل آدم از خاک بوده «خلقه من تراب» سپس تبدیل به گل شده «خلقته من طین» آنگاه گل متعفن شد «من حمأمسنون» سپس آن گل متعفن خشک شد «من صلصال» و بعد اعضاء و اندام انسان معتدل و متناسب گشت «فاذا سویته» و در پایان خداوند از روح خودش در او دمید و حیات یافت «نفخت فیه من روحی». چنان که در آیه 59 سوره آل عمران آمده، خداوند اجزایی از خاک را جمع کرد سپس به آن فرمان داد «باش» آن خاک به صورت و سیرت یک بشر تمام عیار تکون یافت. «ثم قال له کن فیکون» و این جمله برفوریت و عدم تدریج دلالت دارد.
4 - آفرینش از آب بی ارزش (نطفه بی حس): خداوند می فرماید: «و بدأ خلق الإنسان من طین* ثم جعل نسله من سلالة من ماء مهین* ثم سوله و نفخ فیه من روحی و جعل لکم السمع و الابصار و الأفئدة؛ (خداوند) نخست آدمیان را از خاک بیافرید. آنگاه حقیقت نژاد بشر را از آب بی قدر (نطفه) مقرر گردانید. سپس آن (نطفه) را نیکو بیاراست و از روح خود در آن بدمید و شما را دارای چشم و گوش و قلب با حس و هوش گردانید.» (سجده/ 7- 9) این آیه شریفه ضمن این که به نخستین مرحله آفرینش انسان اشاره دارد، به یکی از مراحل تکثیر نسل حضرت آدم (ع) نیز تصریح می کند.
5- آفرینش از گل چسبنده: خداوند می فرماید: «إنا خلقناهم من طین لازب؛ آنها را از گلی چسبنده پدید آوردیم [که ضعیفند].» (صافات/ 11) قرآن می گوید: آفرینش انسانها در مقابل آفرینش زمین و آسمان پهناور و فرشتگانی که در این عوالم هستند چیز مهمی نیست، چرا که مبداء آفرینش انسان یک مشت خاک چسبنده بیش نبوده است. واژه "لازب" به گفته بعضی در اصل "لازم" بوده که "میم" آن تبدیل به "ب" شده است و اکنون به همین صورت استعمال می شود، و در هر حال به معنی گل هایی است که ملازم یکدیگر یعنی چسبنده اند زیرا مبدأ آفرینش انسان نخست "خاک" بود سپس با "آب" آمیخته شد، کم کم به "صورت لجن بدبویی" درآمد، و بعد به صورت "گل چسبنده ای" شد (و با این بیان جمع میان تعبیرات گوناگون در آیات قرآن مجید می شود).

چکیده گل

خداوند می فرماید: «و لقد خلقنا الانسن من سلالة من طین؛ و همانا انسان را از عصاره ای از گل آفریدیم.» (مؤمنون/ 12) در آیات سوره مومنون خداوند، نخست دست انسان را گرفته و به کاوش در اسرار درون و "سیر در عالم انفس" وا می دارد، و در آیات بعد او را به جهان برون و موجودات شگرف عالم هستی توجه می دهد و به "سیر آفاقی" می پردازد.
نخست می گوید: "ما انسان را از چکیده و خلاصه ای از گل آفریدیم" «و لقد خلقنا الإنسان من سلالة من طین» "سلالة" (بر وزن عصاره) به معنی چیزی است که از دیگری گرفته می شود و در واقع خلاصه و عصاره و برگزیده ای از آن است. آری این گام نخست است که انسان با آن عظمت، با آن همه استعداد و شایستگی ها این افضل مخلوقات و برترین موجودات جهان از خاکی بی ارزش است همان خاکی که در کم ارزش بودن ضرب المثل است، و این نهایت قدرت نمایی او است که از چنین مواد ساده ای چنان موجود بدیعی آفرید.
در آیه بعد اضافه می کند: "سپس او را نطفه ای قرار دادیم در قرارگاه امن و امانی" «ثم جعلناه نطفة فی قرار مکین» در حقیقت نخستین آیه به آغاز وجود همه انسانها اعم از آدم و فرزندان او اشاره می کند که همه به خاک باز می گردند و از گل برخاسته اند، اما در دومین آیه به تداوم نسل آدم از طریق ترکیب نطفه نر و ماده و قرار گرفتن در قرارگاه رحم توجه می دهد. در حقیقت این بحث شبیه تعبیری است که در آیات 7 و 8 سوره سجده آمده است: «و بدأ خلق الإنسان من طین* ثم جعل نسله من سلالة من ماء مهین؛ آغاز آفرینش انسان را از گل قرار داد و نسل او را از چکیده ای از آب بی ارزش.» تعبیر از رحم به "قرار مکین" (قرارگاه امن و امان) اشاره به موقعیت خاص رحم در بدن انسان است، در واقع در محفوظترین نقطه بدن که از هر طرف کاملا تحت حفاظت است قرار گرفته، ستون فقرات و دنده ها از یک سو، استخوان نیرومند لگن خاصره از سوی دیگر، پوششهای متعدد شکم از سوی سوم حفاظتی که از ناحیه دستها به عمل می آید از سوی چهارم، همگی شواهد این قرارگاه امن و امان است.
بعد به مراحل شگفت آور و بهت آور سیر نطفه در رحم مادر و چهره های گوناگون خلقت که یکی بعد از دیگری در آن قرارگاه امن و دور از دست بشر ظاهر می شود اشاره کرده می فرماید: "سپس ما نطفه را به صورت خون بسته ای درآوردیم و بعد این خون بسته را به "مضغه" که شبیه گوشت جویده است تبدیل کردیم و بعدا آن را به صورت استخوان در آوردیم، و از آن پس بر استخوانها گوشت پوشاندیم" «ثم خلقنا النطفة علقة فخلقنا العلقة مضغة فخلقنا المضغة عظاما فکسونا العظام لحما» این چهار مرحله متفاوت که به اضافه مرحله نطفه بودن، مراحل پنجگانه ای را تشکیل می دهد هر کدام برای خود عالم عجیبی دارد مملو از شگفتیها که در علم جنین شناسی امروز دقیقا مورد بررسی قرار گرفته و پیرامون آن کتابها نوشته اند، ولی روزی که قرآن از این مراحل مختلف خلقت جنینی انسان و شگفتیهای آن سخن می گفت، اثری از این علم و دانش نبود و در پایان آیه به آخرین مرحله که در واقع مهمترین مرحله آفرینش بشر است با یک تعبیر سر بسته و پر معنی اشاره کرده می فرماید: "سپس ما او را آفرینش تازه ای بخشیدیم." «ثم أنشأناه خلقا آخر»
خداوند می فرماید: «خلق الانسان من صلصل کالفخار؛ انسان را از گل خشکیده ای سفال مانند آفرید.» (الرحمن/ 14) خداوند بعد از ذکر نعمتهای گذشته از جمله آفرینش انسان به صورت سربسته، در آیه مورد بحث نخست به شرحی پیرامون آفرینش انس و جن می پردازد و می فرماید: "او انسان را از گل خشکیده ای که همچون سفال بود آفرید". "صلصال" در اصل به معنی "رفت و آمد صدا در اجسام خشک" است، سپس به خاکهای خشکیده که وقتی اشاره به آن می کنند صدا می کند "صلصال" گفته شده است، باقیمانده آب در ظرف را نیز "صلصه" می نامند چرا که به هنگام حرکت به این طرف و آن طرف صدا می کند.
بعضی نیز گفته اند "صلصال" به معنی "گل بدبو" (لجن) است ولی معنی اول مشهورتر و معروفتر است. "فخار" از ماده "فخر" گرفته شده و به معنی کسی است که بسیار فخر می کند، و از آنجا که اینگونه اشخاص آدمهایی تو خالی و پر سر و صدا هستند این کلمه به کوزه و هرگونه "سفال" به خاطر سر و صدای زیادی که دارد اطلاق شده!
از آیات مختلف قرآن و تعبیرات گوناگونی که در باره مبدأ آفرینش انسان آمده به خوبی استفاده می شود که انسان در آغاز خاک بوده (حج/ 5) سپس با آب آمیخته شده، و به صورت گل در آمده (انعام/ 2) و بعد به صورت "گل بدبو" (لجن) درآمد. (حجر/ 28) سپس حالت "چسبندگی" پیدا کرد (صافات/ 11) و بعدا به صورت "خشکیده" درآمد، و حالت "صلصال کالفخار" به خود گرفت. (آیه مورد بحث) این مراحل از نظر بعد زمانی چه اندازه طول کشید؟ و انسان در هر مرحله ای چقدر توقف کرد؟ و این حالتهای انتقالی تحت چه عواملی به وجود آمد؟
اینها مسائلی است که از علم و دانش ما مخفی است، و تنها خدا می داند و بس، آنچه مسلم است اینکه تعبیرات مزبور بیانگر یک واقعیت است که با مسائل تربیتی انسان پیوند مهمی دارد، و آن اینکه ماده اولیه انسان بسیار بی ارزش و بی مقدار، و از حقیرترین مواد روی زمین بوده، اما خداوند بزرگ از چنین ماده بی ارزشی چنان مخلوق پر ارزشی ساخت که گل سرسبد جهان آفرینش شد و در ضمن اشاره ای است به این معنی که ارزش واقعی انسان را همان "روح الهی" و نفخه ربانی که در آیات دیگر قرآن (حجر/ 25) آمده تشکیل می دهد، تا با شناخت این حقیقت راه تکامل خود را به خوبی دریابد، و بداند از کدامین مسیر باید برود تا ارزش واقعی خویشتن را در عالم هستی باز یابد.

مرحله دوم: مرحله تصویر

قرآن تصویرپردازی آدم را دومین مرحله آفرینش انسان می داند، چنان که می فرماید: «و لقد خلقناکم ثم صورناکم ثم قلنا للملئکة اسجدوا لادم فسجدوا إلا إبلیس لم یکن من الساجدین؛ و همانا ما شما را خلق کردیم، سپس صورتتان بخشیدیم، آن گاه به فرشتگان گفتیم: برای آدم سجده کنید پس سجده کردند جز ابلیس که از سجده کنندگان نشد.» (اعراف/ 11) اینکه در آیه فوق، "خلقت" قبل از "صورت بندی" بیان شده، ممکن است اشاره به این باشد که نخست ماده اصلی انسان را آفریدیم و بعد، به آن صورت انسانی بخشیدیم. باید دید مقصود از تصویر پردازی پس از خلقت چیست؟ توضیح مطلب بستگی دارد به اینکه مقصود از خلقت در این آیه بیان و روشن شود که: لفظ «خلق» گاهی در ایجاد آفرینش به کار می روئ و گاهی در تقدیر و اندازه گیری، چنان که عرب می گوید: «خلق الخیاط الثوب» یعنی خیاط پارچه را اندازه گرفت.
معنای دوم اگر در جای خود صحیح باشد، در مورد این آیه صحیح نیست، زیرا مقصود از آن، ایجاد و آفریدن است، به گواه اینکه پس از جمله «خلقناکم» جمله «ثم صورناکم» را می آورد و ناگفته پیداست، تصویر با آفرینش ماده نخستین، مناسب است، نه با اندازه گیری علمی که با فقدان ماده نیز صدق می کند. مفهوم تصویر همان تسویه است که در آیه دیگری وارد شده چنان که می فرماید: «و إذ قال ربک للملئکة إنی خلق بشرا من صلصال من حمإ مسنون* فإذا سویته و نفخت فیه من روحی فقعوا له ساجدین؛ و [یاد کن] هنگامی را که پروردگار تو به فرشتگان گفت: من آفریننده بشری از گل خشکیده، از لجن مانده ی بدبوی خواهم بود. پس وقتی آن را پرداختم و از روح خود در آن دمیدم برای او به سجده در افتید.» (حجر/ 28- 29)
با مقایسه این دو آیه، مفهوم خلقت و تصویر روشن می شود، زیرا: جمله «خلق بشرا من صلصال» تفسیر و بیان «انا خلقناکم» در آیه مورد بحث است، چنان که جمله «فإذا سویته» بیان دیگری از «ثم صورناکم» است. تنها یک تفاوت میان دو آیه است و آن اینکه محور بحث، در آیات سوره حجر، خلقت آدم است و در آیه مورد بحث (اعراف/ 11) آفرینش تمام انسانهاست. از آنجا که قرآن خلقت آدم را خلقت تمام انسانها تلقی می کند، مراحل خلقت او را به تمام انسانها نسبت می دهد. مراجعه به آیات مربوط به آفرینش انسان، این مطلب روشن می شود. بنابراین پس از آفرینش انسان از گل خشکیده که مرحله نخست حساب می شود، مرحله تصویر و تسویه آغاز می شود. که همان مرحله صورتگری و تصویرپردازی ظاهری انسان، پیش از دمیدن روح در کالبد آدمی است، زیرا آن مرحله سوم آفرینش است.
نکته قابل توجه اینجاست که قرآن در سوره اعراف در بیان مرحله دوم، از لفظ ثم استفاده کرده و فرموده است: «و لقد خلقناکم ثم صورناکم» ولی در سوره حجر از حرف فا (ف) بهره گرفته، چنان که فرموده است: «من حمإ مسنون فاذا سویته». از اختلاف در تعبیر می توان استفاده کرد که فاصله این دو مرحله، چندان زیاد نبوده، به گونه ای که می توان درباره آن از هر نوع عطف بهره گرفت. ولی از اینکه «واو» را به کار نبرده و از حروفی بهره گرفته است که نشانه ترتیب است، می توان استفاده کرد که آفرینش دفعی نبوده، بلکه ترتیب بر آن حاکم بوده است. البته این مطلب نه به آن معناست که میلیونها سال، میان دو نوع آفرینش، فاصله بوده است، زیرا این، یک نوع تحمیل اندیشه، بر قرآن است. همن قدر می توان گفت که میان دو خلقت، ترتیب و فاصله ای به صورت مجمل وجود داشته است.

دیدگاه علامه طباطبایی

علامه طباطبایی در تفسیر آیه مورد بحث می فرماید: خلقت آدم در حقیقت خلقت جمیع بنی نوع بشر بوده است. آیه «و بدأ خلق الإنسان من طین ثم جعل نسله من سلالة من ماء مهین؛ آفرینش انسان رای از گل آغاز کرد، پس آن گاه نسل او رای در چکیده ای از مایعی بی مقدار قرار داد.» (سجده/ 8) و آیه «هو الذی خلقکم من تراب ثم من نطفة ثم من علقة؛ او همان کسی است که شما رای از خاکی سپس از نطفه ای و آن گاه از لخته خونی آفرید.» (مؤمن/ 67) نیز دلالت بر این حقیقت دارند، چون از ظاهر آن دو استفاده می شود که منظور از خلق کردن از خاک همان جریان خلقت آدم (ع) است. گفتار ابلیس هم که در ضمن داستان گفت: «لئن أخرتن إلی یوم القیامة لأحتنکن ذریته إلا قلیلا؛ اگر مرا تا روز قیامت مهلت دهی به یقین فرزندان وی مگر اندکی رای لگام خواهم کرد.» (اسراء/ 62) و همچنین آیه «و إذ أخذ ربک من بنی آدم من ظهورهم ذریتهم و أشهدهم علی أنفسهم؛ و چون پروردگار تو از پسران آدم از پشت هایشان نژادشان رای گرفت و آنان رای علیه خودشان گواه گرفت که مگر من پروردگار شما نیستم؟ گفتند چرا، گواهی می دهیم.» (اعراف/ 172) به بیانی که خواهد آمد اشاره به این معنا دارد.
اقوال مفسرین در تفسیر این آیه مختلف است، مثلا مؤلف مجمع البیان گفته است: خدای تعالی نعمتی را که در ابتدای خلقت بشر به وی ارزانی داشته ذکر نموده و فرموده: «و لقد خلقناکم ثم صورناکم» اخفش گفته است: کلمه "ثم" در اینجا به معنای "و" است. زجاج بر او حمله کرده که این اشتباه است، زیرا خلیل و سیبویه و جمیع اساتید عربیت گفته اند کلمه "ثم" با واو فرق دارد و" ثم" همیشه برای چیزی است که نسبت به ما قبل خود بعدیت و تاخر داشته باشد، آن گاه گفته: معنای این آیه این است که ما اول آدم را آفریدیم و بعدا او را صورتگری نمودیم، و پس از فراغت از خلقت آدم و صورتگری وی به ملائکه گفتیم تا او را سجده کنند.
بنابراین مراد از آفرینش مردم آفرینش آدم است و این معنا مطابق با روایتی است که از حسن رسیده، و در کلام عرب اینگونه تعبیرات زیاد است، مثلا وقتی می خواهند بگویند ما به پدران شما چنین و چنان کردیم، می گویند: «ما به شما چنین و چنان کردیم» در قرآن کریم هم از این گونه تعبیرات زیاد دیده می شود، از آن جمله است آیه «و إذ أخذنا میثاقکم و رفعنا فوقکم الطور؛ به یاد آرید آن زمانی را که ما از شما میثاق گرفتیم و کوه را بالای سر شما بلند کردیم.» (بقره/ 60) و مقصود این است که به یاد آرید آن زمانی را که ما از پدران شما میثاق گرفتیم.
بعضی دیگر حرف های دیگری زده اند، از آن جمله گفته اند: معنای آیه این است که ما آدم را خلق کردیم و سپس شما را در پشت او صورتگری نمودیم، و پس از آن به ملائکه گفتیم تا او را سجده کنند، و این معنا با روایت ابن عباس، مجاهد، ربیع، قتاده و سدی مطابق است. و نیز گفته اند: ترتیبی که در آیه است ترتیب در اخبار است، نه در جریان خارجی داستان، گویا فرموده: «ما شما را خلق کردیم، و پس از آن صورتگری نمودیم، پس از آن اکنون به شما خبر می دهیم که ما به ملائکه گفتیم تا آدم را سجده کنند» و از این قبیل تعبیرات در کلام عرب زیاد دیده می شود، مثلا می گویند: «من پیاده راه می روم و سپس تند می روم یعنی سپس تو را خبر می دهم به اینکه تندرو هم هستم» و این معنا مطابق با قول جماعتی از علمای نحو مانند علی بن عیسی و قاضی ابوسعید سیرافی و غیر آن دو می باشد، و لذا بعضی ها از قبیل عکرمه در آیه شریفه گفته اند که معنایش این است که: «ما شما را نخست در پشت پدرانتان خلق کرده و سپس در رحم مادرانتان صورتگریتان نمودیم.» و بعضی دیگر گفته اند معنایش این است که: «ما شما را نخست در رحم آفریدیم و پس از آن چشم و گوش و سایر اعضا برایتان درست کردیم.»
اما آن معنایی که از زجاج نقل کرد این اشکال را دارد که اولا اگر در کلام عرب گفته می شود ما به شما چنین و چنان کردیم و مقصودشان این است که ما به پدران شما چنین و چنان کردیم، در جایی است که اسلاف و اخلاف هر دو در جهت مورد نظر شریک باشند، مانند مثالی که وی زده است، نه نظیر بحث ما که به صرف اینکه ما فرزندان آدمیم خلقت آدم را خلقت ما دانسته و بفرماید: «ما شما را آفریدیم و سپس صورتگری نموده آن گاه به ملائکه گفتیم تا آدم را سجده کنند.» و ثانیا اگر خلقت آدم و تصویر او، خلقت بنی نوع بشر و تصویر آنان باشد باید سجده بر آدم هم سجده بر ابنای او بوده باشد، و باید فرموده باشد: "ثم قلنا للملائکةاسجدوا للانسان".

مرحله سوم: مرحله دمیدن روح

مرحله سوم آفرینش آدم، نفخ روح و یا دمیدن روان، در کالبد اوست. اگر انسان موجود برتری به شمار می رود، به خاطر همین مرحله است که او را به صورت معجونی چند بعدی درآورد: از یک نظر دارای عقل، فکر و اندیشه است که وی را به پایه ی فرشتگان می رساند و از نظر دیگر، مجهز به غرایز نفسانی است که اگر در تعدیل آنها نکوشد، از اوج کمال به حضیض ذلت سقوط می کند. قرآن این مرحله از خلقت را چنین بیان می کند: «فإذا سویته و نفخت فیه من روحی فقعوا له ساجدین؛ پس وقتی آن را پرداختم و از روح خود در آن دمیدم برای او به سجده در افتید.» (حجر/ 29) و به همین مضمن آیه 72 سوره ص، است. البته همگی می دانیم خدا نه جسم است و نه روح، ولی خدا روح انسان را به خاطر عظمت آن، به خود اضافه می کند؛ چنان که کعبه را به خاطر عظمتش، به خود نسبت می دهد و می گوید: «أن طهرا بیتی للطائفین و العاکفین و الرکع السجود؛ که خانه مرا برای کسانی که برای طواف و اعتکاف و نماز می آیند پاکیزه کنید.» (بقره/ 125)
در احادیث اسلامی نیز ماه مبارک رمضان، به «شهر الله» توصیف شده است و این یک نوع اضافه تشریفی است که درهر زبان و ملتی رایج است چنان که در کشور ما مجلس شورای اسلامی را، «خانه ملت» می خوانند. قرآن در این مرحله، خلقت آدم ابوالبشر را، پایان یافته تلقی می کند و به خاطر این روح الهی و استعداد های گوناگون که در او نهفته است، دستور می دهد که همگی بر این اعجوبه ی خلقت، سجده کنند و او را تعظیم نمایند. قرآن درباره ی تغیرات و تبدلاتی که ممکن است، در اثنای این مراتب سه گانه رخ داده باشد، ساکت است و هرگز نمی توان چیزی را بر قرآن تحمیل کرد.
دقت در آیات یاد شده، نظریه ی طرح مستقل آفرینش انسان (موجودی نشأت یافته از دو مرحله ی پیشین که برای خود از روز نخست، طرح مستقلی داشته است) را تأیید می کند. در این مورد طرح دیگری نیز وجود دارد و آن طرح مشترک آفرینش انسان، با دیگر جانداران است که همگی به یک اصل بازگشته و به مرور زمان تکامل یافته اند. این همان طرح مشترک است که در علوم طبیعی یونان، به آن به صورت یک احتمال اشاره شده و بعدا به وسیله ی گیاه شناسان و جانور شناسان غربی مانند «لامارک» و «داروین»، تأیید شده است. هر چند در این مدت فرضیه های گوناگون مطرح گردیده و باطل شده است، اما اصل طرح مشترک و به اصطلاح تکامل انواع، محفوظ مانده است.

منـابـع

ناصر مکارم شیرازی- تفسیر نمونه- جلد 14 ص 207 - 208، جلد ‏19 ص 24، جلد ‏23 ص 118- 119

سید محمدحسین طباطبایی- ترجمه المیزان- جلد 8 صفحه 25- 26

ابوعلی فضل بن الحسن الطبرسی- مجمع البیان- جلد 4 صفحه 400 – 401

عین الله ارشادی- سیمای الگویی پیامبران در قرآن کریم

جعفر سبحانی- منشور جاوید- جلد 11 صفحه 21-22

کلیــد واژه هــا

1 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

1 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

بـرای اطلاعـات بیشتـر بخوانیـد