تفسیر آیه ای از سوره توبه درباره تخلف اهل مدینه از نرفتن به جنگ

فارسی 1516 نمایش |

مرحوم علامه ی مجاهد، سید شرف الدین لبنانی (رض) که از علمای بسیار بزرگوار زمان خودش بود، در دفاع از حریم اهل بیت علیهم السلام قدمی راسخ داشت. کتاب المراجعات که کتاب لطیفی می باشد از تألیفات آن مرد بزرگ است و آن مجموعه ی مکاتباتی است که ایشان با عالم معروف سنی رئیس جامع الازهر در تبیین مذهب تشیع داشته اند.  ایشان در ذیل آیه شریفه 120 سوره توبه به سه سوال مهم پاسخ داده اند که در زیر می آوریم:

«ما کان لاهل المدینه و من حولهم من الاعراب أن یتخلفوا عن رسول الله و لا یرغبوا بانفسهم عن نفسه ذلک بانهم لا یصیبهم ظلما و لا نصب و لا مخمصه فی سبیل الله و لا یطئون موطئا یغیظ الکفار ولا ینالون من عدو نیلا الا کتب لهم به عمل صلح إن الله لا یضیع أجر المحسنین»

«سزاوار نیست که اهل مدینه و بادیه نشینانی که اطراف آنها هستند از رسول خدا تخلف ورزند و برای حفظ جان خویش از جان او چشم بپوشند. این به خاطر آن است که هیچ تشنگی به آنها نمی رسند و نه خستگی ونه گرسنگی در راه خدا، و هیچ گامی که موجب خشم کافران شود برنمی دارند و ضربه ای از دشمن نمی خورند مگر این که به واسطه ی آن، عمل صالحی برای آنها نوشته می شود زیرا  خداوند پاداش نیکوکاران را ضایع نمی کند.

سوال اول: چرا اهل مدینه نباید تخلف کنند؟

سوال اول این که چرا آیه ی شریفه تکلیف عموم امت را اختصاص به اهل مدینه داده است؟ تخلف از فرمان رسول خدا صلی الله علیه وآله و سلم بر همه مسلمانان حرام است و اختصاص به اهل مدینه ندارد. پس چرا فرموده است: «ما کان لاهل المدینه»، نباید اهل مدینه از رسول تخلف بنمایند! بعضی از مفسران جواب داده اند: چون اهل مدینه در مرکز و عاصمه ی مملکت اسلامی بوده اند، از این جهت تکلیف به آنها القا شده است. هرچند تکلیف، عمومی است و این توجیه قانع کننده ای نیست زیرا اهل مدینه در مرکز بوده اند و تمام احکام و تکلیف عمومی صادر شده است. پس چرا در مورد آنها نفرموده اند:

«یا اهل المدینه أقیمو الصلاه و آتوا الزکاه»

«یا اهل المدینه اطیعوا الله و رسوله»؛

«یا اهل المدینه کتب علیکم الصیام»؛

«یا اهل المدینه کتب علیکم القتال»؛

بلکه همه جا فرموده است:‌ «یا ایها الذین آمنوا..» اینجا هم مناسب این بود که بفرماید: «ما کان للذین آمنصوا ان یتخلفو عن رسول الله».

سوال دوم: مگر تخلف و اعراض به یک معنا نیستند؟

سوال دوم این که جمله ی بعدی یعنی: «و لایرغبوا بانفسهم عن نفسه»، «سزاوار نیست اهل مدینه برای حفظ جان خویس از پیامبر اعراض کنند»، همان معنای جمله ی اول را تکرار می کند که می فرماید: سزاوار نیست اهل مدینه از پیامبر تخلف کنند. تخلف و اعراض از پیامبر صلی الله علیه وآله سلم هر دو به یک معناست چه بگوییم پشت به او کرده یا بگوییم رو از او برگردانده است. هر دو یک معنا دارد. بنابراین تکرار چرا؟

سوال سوم: کلمه ی نفس در این آیه چه وجهی دارد؟

سوال سوم این است: اگر مقصود این که از پیامبر صلی الله علیه وآله سلم اعراض نکنند، تعبیر صحیح این بود که بفرماید: «و لا یرغبوا بانفسهم  عنه» نه «عن نفسه» زیرا ضمیر (عنه) به رسول الله صلی الله علیه وآله سلم برمی گردد که در جمله ی قبلی آمده است و مطلب تمام است و نیازی به کلمه ی «نفس» نیست. پس آوردن کلمه ی «نفس» اینجا چه وجهی دارد؟

جواب سوال اول: گناه بزرگ اهل مدینه، پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه وآله سلم.
در جواب این سه سوال می فرمایند: از تأمل در  آیه استفاده می شود که مقصود از تخلف در اینجا تخلف از مطلق فرمان رسول خدا نیست که ارتکاب آن گناه عمومی باشد و نهی از آن تکلیف همه ی امت باشد بلکه مقصود تخلف خاصی است که مربوط به اهل مدینه است و به دیگران مربوط نیست. بعضی از گناهان از افراد خاصی ساخته است و از دیگران ساخته نیست. علما گناهان خاصی دارند که دیگران ندارند. یعنی از دستشان بر نمی آید. امرا و فرمانروایان گناهان خاص خود را دارند و همچنین قاضیان و سیاستمداران و... هرصنفی از اصناف دارای گناهان مخصوص به خود می باشند که آن گناهان در دیگران زمینه ی صدور ندارد. اهل مدینه نیز پس از رحلت رسول اکرم صلی الله علیه وآله سلم مرتکب گناهی بزرگ شدند که آن گناه از اهالی سایر بلاد امکان صدور نداشت و آن گناه خلیفه تراشی در مقابل خلیفه ی حق بود! اهل مدینه بودند که تحت عنوان اهل حل و عقد امت! تشکیل سقیفه ی بنی ساعده دادند و از آن ابوبکر را بیرون آورده و او را بر مسند خلافت نشانیدند و خلیفه ی منصوب از جانب خدا و رسول، امیرالمومنین علی علیه السلام را منزوی کردند و امت اسلامی را تا روز ظهور حضرت مهدی- عجل الله تعالی فرجه الشریف – مبتلا به انواع  بلیات و مصائب نمودند و لذا قرآن پیشگویی کرده و اهل مدینه را از ارتکاب این گناه بزرگ، انذار می کند که مبادا از فرمان رسول صلی الله علیه وآله سلم در مورد ولایت علی علیه السلام تخلف بورزند. بنابراین نهی از این تخلف، مخصوص اهل مدینه است و تکلیف عمومی نیست. البته آثار شوم این گناه بزرگ عالمگیر شد و کل جامعه ی بشر را به خاک سیاه نشاند.

جواب سوال دوم: حضرت علی علیه السلام نفس پیامبر صلی الله علیه وآله و سلم است.

اما جواب سوال دوم یعنی تکرار، می گوییم: اگر در جمله ی دوم منظور از (عن نفسه) پیامبراکرم صلی الله علیه وآله سلم باشد تکرار می شود و آن مناسب قرآن نیست ولی پیامبراکرم مراد نیست بلکه مراد از«نفسه» علی علیه السلام است. «و لا یرغبوا بانفسهم عن نفسه» یعنی اهل مدینه این حق را ندارند که برای حفظ جان و مال خودشان از جان رسول که علی است اعراض نمایند. مجاز نیستند او را کنار زده و دیگری را جای او بنشانند و با این بیان، اشکال تکرار هم بر طرف می شود منتها باید ببینیم به چه دلیل مراد از «نفسه» علی علیه السلام است؟ دلیل ما در اینجا آیه ی مباهله  است. ما در تفسیر قرآن باید آیات مربوط به یک موضوع را کنار هم بگذاریم و از سنجش آنها با یکدیگر، مطلب را بدست آوریم وگرنه با یک آیه ی تنها نمی توانیم مطلبی را بفهمیم و احیانا به تناقض برمی خوریم. در آیه ی مباهله از علی علیه السلام تعبیر به «نفس نبی» شده است.
«فقل تعالوا ندع أبناء نا و کم و نساءنا و نساءکم و أنفسنا و انفسکم ثم نبتهل» (آل عمران/61). شیعه و سنی در این منفقند که پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله و سلم چهار نفر را برای مباهله همراه خود برده است و آیه ی شریفه از آن چهار نفر، صدیقه ی کبری علیهما السلام را مصداق «نساءنا» نشان می دهد و حسن و حسین علیهما السلام را مصداق «أبناء نا». حال آن نفر چهارم که جز علی علیه السلام کس دیگری نبوده است. در آیه با چه تعبیری نشان داده شده است؟ آیا جز «أنفسنا» که به معنای خود ماست چیز دیگری هست؟ بنابراین خدا از علی علیه السلام به «نفس نبی» تعبیر کرده است یعنی علی علیه السلام خود پیغمبر صلی الله علیه وآله و سلم است. البته نه این که نبی و علی شخص واحدند و یک نفرند، این که خلاف واقع است. دو شخصند، اما این دو شخص از نظر خدا در تمام کمالات و مقامات معنوی و آسمانی یکسانند. به استثنای نبوت که ختم شده است و شریعت دیگری نخواهد آمد، چنان که خود رسول اکرم صلی الله علیه وآله و سلم درباره اش فرموده است: (انک تسمع ما اسمع و تری ما اری الا انک لست لست بنبی)، «تو می شنوی آن چه را من می شنوم و تو می بینی آن چه را من می بینم. فقط تو پیامبر نیستی»، یعنی اگر فرضا بنا بود پس از پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله سلم، پیامبری بیاید، بدیهی است که او علی علیه السلام بود زیرا که تمام کمالات لازم در پیامبری را علی واجد بود و از این رو علی علیه السلام از نظر خدا نفس نبی بود. حاصل این که آیه ی مباهله می فرماید: علی نفس پیامبر است. آیه ی تخلف هم می فرماید: اهل مدینه حق ندارند از نفس پیامبر اعراض نمایند. «و لا یرغبوا..... عن نفسه»، گفتیم اگر مراد از «نفسه» شخص پیامبر صلی الله علیه وآله سلم باشد، اولا تکرار غیر موجه لازم می آید و ثانیا تعبیر به «عن نفسه» اینجا صحیح نیست و یا تعبیر به «عنه» بشود که در این صورت ضمیر به «رسول الله» در جمله ی قبل برمی گردد و کلمه ی «نفس» اضافه ی غیر لازم می شود (دقت شود) و این شاهد روشنی است در اینکه مراد از «نفسه» شخص رسول الله نیست بلکه شخص دیگری است که از نظر اتحاد در کمالات به منزله ی شخص رسول الله است و او علی امیرالمومنین است.

پاسخ سوال سوم: تخلف از فرمان رسول خدا صلی الله علیه وآله و سلم و روی گردانی از علی علیه السلام

«ما کان لاهل المدینه و من حولهم من الاعراب أن یتخلفوا عن رسول الله و لا یرغبوا بانفسهم عن نفسه»

«اهل مدینه حق ندارند از نفس رسول الله که علی علیه السلام است اعراض  نمایند» و نکته ی دیگری نیز از تعبیر «بانفسهم» استنباط می شود و آن اینگه گناه تخلف و اعراض از فرمان رسول خدا صلی الله علیه وآله سلم که از آیه استفاده می شود، در موردی بوده که با خودخواهی و ریاست طلبی اهل مدینه اصطکاک داشته است و این گناه از خودخواهی آنان نشأت می گرفته است چون منشأ همه گناه ها خودخواهی نیست. مثلا نماز خواندن و روزه نگرفتن و حج نرفتن یا شراب خوردن و... ناشی از ضعف ایمان است، نه از خودخواهی و ریاست طلبی. ریاست طلبان و خودخواهان از انجام نماز و روزه و حج و..... استنکافی ندارند اما تن زیر بار حکومت و ولایت علی علیه السلام دادن برای ریاست طلبان و خودخواهان مدینه سنگین بود و تحملش در حد از کف دادن جان! و حاضر شدند برای حفظ جاه و مقامشان از جان رسول خدا صلی الله علیه وآله و سلم که علی علیه السلام است اعراض نمایند و او را به نابودی بکشانند!

خلاصه ی پاسخ مرحوم شرف الدین (رض)

خلاصه بحث اینکه با قرار دادن آیه ی مباهله در کنار آیه تخلف، جواب هر سه سوال راجع به آیه ی تخلف داده شد. اولا نهی از تخلف و اعراض از فرمان خدا در این آیه تکلیف عمومی نبوده است تا بگوییم چرا تکلیف عمومی اختصاص به اهل مدینه داده شده است؟ بلکه مختص به خود آنها بوده است. ثانیا چون در آیه، منظور از«نفسه» شخص پیامبر صلی الله علیه وآله سلم نیست بلکه علی علیه السلام منظور است، بنابراین تکراری در کار نیست. در جمله ی اول اعراض از رسول صلی الله علیه وآله سلم و در جمله ی دوم اعراض از علی علیه السلام است، ثالثا تعبیر«عن نفسه» به جای «عنه» شاهد بر این است که شخص پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله و سلم منظور نیست بلکه علی علیه السلام منظور است.

منـابـع

سیدمحمد ضیاء آبادی- تفسیر سوره توبه(جلد دوم) – صفحه 493 و صفحه 489 -490 و 484- 499

کلیــد واژه هــا

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها